[#pooloptions#]
[#poolbutton#]
ايجاد صفحه: 0.583 ثانيه
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
دكتر محمود سريع القلم
شکسپير ميگويد: «برخي انسانها بزرگ آفريده شدهاند؛ برخي بزرگي را به دست ميآورند و بر گروهي، بزرگي ناخواسته سوار ميشود.» عرصه سياست در دو کانون انديشه و سياستمداري خلاصه ميشود. هرچند صاحبان انديشه عموماً در دايره متفاوتي از سياستمداران فعاليت ميکنند، اما سياستمداراني نيز هستند که انديشه هم توليد ميکنند و دو کانون انديشه و سياستمداري را در ميدان بزرگتري گرد آوردهاند. از يک منظر، تاريخ، خطي است که از عملکرد يک سياستمدار به عملکرد ديگري پيوند خورده است؛ به درجهاي که سياستمدار، بزرگ آفريده شده باشد و در زمان مناسبي به مديريت و هدايت موضوعات تعيينکننده پرداخته باشد، نقطه و کانون تاريخي برجستهاي را به جاي ميگذارد. تفاوت ميان مديريت و سياستمداري اين است که مدير، کارها را درست انجام ميدهد اما سياستمدار، کار درست را انجام ميدهد. اين تفکيک به قدري اهميت دارد که سرنوشت و جهتگيري ملتها را مشخص ميکند.
ادامه مطلب عشق و سياست
دوگل، گاندي و نلسون ماندلا به دنبال قدرت رفتند تا کاربزرگي را انجام دهند. اين سياستمداران در مقاطعي خاص ظهور کردند تا مسير و جهتگيري کشورهاي خود را به نفع ملت و مصالح و منافع کشور هدايت کنند. شماري، چون دلبسته مقامند به دنبال قدرت ميروند، اما كساني که ميخواهند در تاريخ نقطه عطفي پديد آورند، تحقق هدف يا هدفهايي را مقدم بر سمت و سمتيابي تعريف ميکنند.
تاريخ همهگونه سياستمدار دارد و همانطوري که شکسپير تقسيمبندي ميکند، عدهاي سعي ميکنند بزرگي را به دست آورند و در عين حال، انبوهي از صاحبان مقام در سايه پيشآمدها، بزرگي را از آن خود ميکنند. گروه اول شکسپير، يعني انسانهايي که بزرگ آفريده شدهاند، کيفيت و جهتگيري تاريخ را شکل ميدهند؛ کساني که حتي اشتباهاتشان در فرآيندهاي تاريخي، زاينده پويايي است.
تمرکز اين نوشتار در عرصه سياستمداري و سياستمداران بزرگ است. سياستمداري مانند گذرگاه عمومي نيست که همه از آن عبور کنند. بحرانها، چالشها و رويدادهاي مهم، سياستمداران برجسته و تاريخساز را از انبوه شهرونداني که با عادتها زندگي ميکنند، گلچين ميکند و سخن و رفتار و تصميم آنها را بر جوامع مستولي ميگرداند.
تحقق هيچ کار مهمي بدون وجود انسانهاي بزرگ امکانپذير نيست. انسانهاي بزرگ، اراده ميکنند و انسانهاي متوسط در آرزوهاي خود غوطهورند. مهمترين کاري که سياستمداران بزرگ تاريخ براي کشور خود به مرحله عمل رساندهاند، افزايش قدرت است. ارتقاء موقعيت و سطح قدرت و توانمنديهاي يک کشور، دشوارترين چالش سياستمداري است که از برجستگي علم سياست و هنر سياسي مايه ميگيرد و مقياس و پيچيدگي آن غيرقابل مقايسه با مهندسي، پزشکي و يا حتي اختراعات است. دنگ شائوپينگ در يکي از ماندنيترين جملههاي خود اظهار داشت: «چين براي قدرتمند شدن نيازمند پنجاه سال صلح با نظام بينالملل است.» اين سخن شالوده اجماعي است که تمامي اقشار اجتماعي، تخصصي و امنيتي چين را گرد يک محور براي چندين دهه جمع کرده است. بدترين و بيفايدهترين افراد در عرصه سياست، آناني هستند که مجموعه عملکرد آنها براي حفظ سمت و موقعيت خود است. صدامها، برژنفها و کاستروهاي تاريخ صرفاً براي خود، قدرت را خواستند و در واقع، فکر و عمل را در حد غريزه بهکار گرفتند. کاسترو اخيراً در مرز هشتاد سالگي و با انبوهي از بيماريها، قدرت را به طور «موقت» به برادرش منتقل نمود. کاسترو که خود سالها عليه توري باتيستا جنگيده بود، نظام توري به ظاهر متفاوتي را بنيان گذاشت و اکنون بيش از 45 سال است که بر آن توري حکم ميراند. کوبا در 45 سال گذشته، در اختيار يک فرد عمل کرده است و بدون ترديد نويسندگان علم سياست در آينده، دستاوردي براي کاسترو قايل نخواهند شد.
براي به انجام رساندن کارهاي بزرگ داشتن قدرت ضروري است. کسب قدرت فينفسه نكوهيده نيست. سياستمداري درابتدا يعني کسب قدرت و حفظ آن، ولي تفاوت سياستمداري و داشتن سمت در اين است که افراد، قدرت را براي چه منظوري ميخواهند. موشکافيها، ظرافتها، ابزارهاي تاريخي و نظري و مفهومي علم سياست، محقق را آنچنان به روش فهم رفتارها مجهز ميکند که بتواند سياستمداري و علاقهمندان به سمت را از يکديگر تجزيه و تفکيک کند. نلسون ماندلا پس از 27 سال زنداني شدن درنهايت به آرزوي خود يعني شکست آپارتايد دست يافت و در پرتو موقعيت ممتازي که پيدا کرد، در نظام جديد سياسي آفريقاي جنوبي، رييس جمهور شد. هرچند تمامي شرايط داخلي و بين المللي مساعد انتخاب مجدد او براي چهار سال ديگر براي رياست جمهوري بود، اما ماندلا به واسطه اينکه در عرصه سياست غريزي عمل نميكرد و ميخواست نماد آزاديخواهي را حفظ کند، از نامزدي دوباره سرباز زد و فراتر از هر سياستمداري در آفريقاي جنوبي و بر فراز همعصران خود باقي ماند. ماندلا براي شکست آپارتايد مبارزه کرد، نه براي احراز پست رياست جمهوري زيرا که آرمان او به مراتب فراتر از يک مسند و موقعيت بود. او براي کشورش قدرت آفريد، احترام کسب کرد و نيروي تازهاي براي تحرک و پيشرفت به ارمغان آورد. بديهي است که در تاريخ از نلسون ماندلا به نيکي ياد خواهد شد.
در مقابل، ويل دورانت در رابطه با ... لويي پانزدهم اينگونه ميآورد: «در 7 مه 1774، طي تشريفات رسمي در برابر درباريان، پادشاه اظهار داشت از اينکه براي اتباع خود مايه رسوايي شده، نادم است... وي در دهم ماه مه 1774[سه روز بعد] در سن شصت و چهارسالگي درگذشت. جسدش که هوا را آلوده ميکرد، به سرعت و بدون تشريفات خاص و در ميان اظهارات طعنآميز جمعيتي که در اطراف مسير صف کشيده بودند، به مقبره سلطنتي سندني برده شد. بارديگر، مانند سال 1715، فرانسه از ... پادشاهش شادي کرد.» نلسون ماندلا و لويي پانزدهم دو نماد در عرصه سياست هستند: اولي با اعتقاد، تدبير و عشق عمل کرد و دومي به پايينتر از سطح غريزه سقوط نمود.
واژه عشق را براي ماندلا بهکار برديم؛ حالت و صفتي که ميتوان به گاندي، دوگل، چوئنلاي، دنگ شائوپينگ، ماهاتيرمحمد، اميرکبير، مارگارت تاچر و جاناف کندي اطلاق کرد؛ کساني که با تدبير و هوش، وابستگي عميق به کشور و عشق به پيشرفت سياستمداري کردند و شرايط و سطح قدرت کشور خود را ارتقاء بخشيدند. فراتر از عشق، نيرويي وجود ندارد. انرژي عشق است که به تدبير و هوش، ساختار و جهتگيري و هويت ميبخشد. توقف در مرحله غريزه و عشق به عظمت يک کشور، دو کانون قطبي در عرصه سياست است. هانس ديتريش گنشر در پايان جنگ سرد و پس از اتحاد دو آلمان، پس از 18 سال مديريت سياست خارجي، از سمت وزير خارجه آلمان استعفا داد. او در پاسخ به چرايي استعفاي خود اظهار داشت که«براي 18 سال تلاش کرد تا دو آلمان متحد شوند و چون اين هدف تحقق پيدا کرده است، انگيزه ديگري براي حضور در سياست ندارد.» گنشر فراتر از غريزه و حفظ سمت وزير خارجه ميانديشيد و به گونهاي عمل کرد که مورخين، در پاراگراف مربوط به او، به نيکي از عملکرد و افق ديد و اهتمام او ياد خواهند کرد.
در تضاد با روش گنشر، شيوه فرانکو است؛ هنگامي که وي پس از چهل سال توري درگذشت، اسپانيا مانند کبوتري از قفس آزاد شد و طي سي سال گذشته در مسيري حرکت کرده است که پيشبيني ميشود در مقياس اروپا، از ايتاليا پيشي گيرد. ...، زمان خروج فرانکو از دايره قدرت را تعيين کرد و تصميم و انتخاب، زمان استعفاي گنشر را. در وضعيت اول، غريزه و س تاريخ را رقم زدند و در وضعيت دوم، عشق به کشور و عقلانيت سياسي هدايتگر رفتار بود. ساختار موجود سياسي اسپانيا ديگر اجازه نميدهد صاحبان قدرت تا لحظه ... بر مسندهاي خود باقي بمانند و هر فردي که براي مدتي پا به عرصه سياست و سياستمداري ميگذارد، با عقل وعشق، تدبير و انرژي روحي، برنامه و حساسيت به ميراث تاريخي و با درايت و ميهندوستي، درجهاي از کيفيت براي نام و حزب و کشور خود به جاي خواهد گذارد. وقايع جنگ تحميلي، نمونهاي ديگر از تدبير و عشق و باورهاست. فداکاري هزاران جوان و فرمانده در دفاع از خاک و کشور به مدت هشت سال، اوج دلبستگي و تعلق قلبي آنها به اين مرز و بوم را به نمايش گذاشت.
از ديد زيبايي شناسي، اينکه اسلام علاقه به وطن را جزء ايمان ميداند، تحيرآور است و بهنظر ميرسد ميان خاک و خدا پيوند برقرار کرده است و عقل و عشق و طبيعت و ماوراءالطبيعه را بههم آميخته و محاسبهگري و نيروي قلب را بههم تنيده است. با اين نگاه است که ميتوانيم ميان عشق زميني که نماد آن در ميهندوستي صرف است، و عشقي که سرچشمه آن خداوند است، تفکيک قايل شويم. در اين ميان، مهمترين مرز شناخت، اعتقاد به غيب و يا عدم اعتقاد به غيب است.
آنان كه موحدند اساس شناخت خود را از هستي، اعتقاد به غيب و ايمان به غيب و سپس يقين به غيب قرار ميدهند. حصول قطعي غيب در اعتقاد، قلب و عمل انسان، محتاج درك عقلي، طهارت نفس و تداوم عمل صالح است. به سخن ديگر، شناخت وحدانيت حق تعالي دو مجراي پيوسته عقلي و قلبي دارد. به اندازهاي كه عقل روابط علت و معلولي پديدههاي هستي را كشف كرده و متوجه شود، محدود بودن، وابسته بودن و عبوديت انسان را به اثبات ميرساند. در انتهاي اين روند، ضعف آدمي متجلي ميگردد. اگرچه انسان اختيار دارد و از طريق مجاري عقلي و غريزي انتخابگر است، درنهايت در يك مستطيل بزرگ هستي سير ميكند. بنابراين، عقل در عين اينكه به انسان قدرت صانع بودن ميدهد، ضعف، زوال و وابستگي او را نيز به نمايش ميگذارد و چهبسا بدون وروديهاي اوليه عقلي، درك حق تعالي و ورود در دامنههاي ماوراءالطبيعه، بلوغ و تداوم پيدا نكند. وروديهاي عقلي از هستي، عظمت هندسه خلقت را به تصوير ميكشد و او كه طهارت نفس داشته باشد و كمتر لكههاي سياه، قلب او را پوشانيده باشد، از رودخانه عقل به اقيانوس عشق ميرسد:
آفتاب فقر چون بر من بتافت هر دو عالم هم ز يك روزن بتافت
من چو ديدم پرتو آن آفتاب من بماندم باز شد آبي به آب
هرچه گاهي بردم و گه باختم حجله در آب سياه انداختم
محو گشتم، گم شدم، هيچم نماند سايه ماندم، ذرهاي پيچم نماند
قطره بودم، گم شدم در بحر راز مينيابم اين زمان آن قطره باز
گرچه گم گشتن نه كار هر كسيست در فنا گم گشتم و چون من بسيست
كيست در عالم ز ماهي تا به ماه كاو نخواهد گشت گم اين جايگاه
عقل و فهم استدلالي از جهان، كوچكي و حتي صفر بودن انسان را متجلي ميكند. تا انسان احساس فقر نكند، وارد باغ عشق نميشود و حصول چنين فقري، وروديهاي اوليه عقلي به شناخت است. فقير تسليم ميشود، واژه «من» تعطيل ميشود. در اين عالم اعتماد است و جبران نيست؛ بخشش است و تشنگي، عجز است و خودفراموشي. عاشق درخواست ندارد و فقط عذرخواهي ميكند. بيدليل نيست كه بهترين دعا استغفار است. عاشق مبهوت است. تا هنگامي كه قلب سفر عشق را آغاز نكند، شبنمهاي وابستگي در باغ عشق فراهم نميآيند:
كسي اين جام معني ميكند نوش كه كردست او سر خود را فراموش
ماهيت عشق، ارتباط فقير است با غني و نه فقيربا فقير. مجنون درحالي كه ليلي را ميجست، خدا را يافت و با نيروي برخاسته از قلب گفت: اي ليلي اكنون بيارام. از نيمه شب تا برآمدن آفتاب، زماني كه تو در خواب فرو رفتهاي، در باغ عشق شبنمهاي زلال معرفت را در آبگينهاي فراهم ميكنم و به هنگام طلوع كه برخاستهاي، ظرف شبنم را كه با سختي ولي با محبت براي تو گرد آوردهام، تقديم قلب تشنهات ميكنم.
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جريده عالم دوام ما
كساني كه منبع عشقشان الهي است، نسبت به آنان كه صرفاً در دايره عشق زميني هستند، مسئوليت سنگينتري دارند. عشق الهي دايرهاي بزرگتر رسم ميكند و نردباني ميان عشق زميني با عشقي به مراتب بالاتر، براي معراج و در عين حال عمل خالص زميني عدهاي خاص استوار ميكند. سياستمداران بزرگ با عشق به سربلندي كشورشان، قدمهاي بزرگ بر ميدارند. در مداري وسيعتر، سياستمداراني كه در دايره خاك و خدا قرار گرفتهاند، مسئوليتي سنگينتر دارند. نمونههاي عشق زميني و عشق به وطن كم نيستند.
سر تا پاي وجود دوگل فرانسه بود. او تنها به قدرت، شوكت، پرستيژ و احترام فرانسه ميانديشيد. اگر دوگل نبود، معلوم نبود فرانسه بتواند از شكست در جنگ جهاني دوم سرافراز بيرون آيد؛ اگر دوگل نبود، فرانسه خرابيهاي جنگ جهاني دوم را به پيشرفت و اصلاح تبديل نميكرد؛ اگر دوگل نبود، عاديسازي روابط فرانسه و آلمان امكانپذير نميشد؛ اگر دوگل نبود، قانون اساسي جمهوري پنجم تدوين نميشد و فرانسه در هرجومرج سياسي، اجتماعي و اقتصادي فرو ميرفت و اگر دوگل نبود، پرستيژ فرانسوي حفظ و احيا نميشد. چوئنلاي، نخستوزير و معمار چين نوين و قدرتمند امروز، نيازهاي غريزي خود به سمت و قدرت را كنار گذاشت و همه چينيها و جهانيان را متوجه مائوكرد تا نيازهاي مائو به سلطه بر ديگران ارضاء شود و خود در پس پرده عقل و تدبير و عشق بهآينده چين و جايگاه پرقدرت جهاني آن كاركرد و موانع را يكي پس از ديگري از ميان برداشت و با مائو زدايي در زماني كه خود مائو زنده بود، چين را از ايدهآليسم افراطي نجات داد و زمينه ورود كشورش به ردهبنديهاي درجه يك قدرت جهاني را فراهم آورد، به گونهاي كه امروز هيچ تصميم مهمي در جهان اتخاذ نميگردد مگر آنكه پكن آن را بنا به مصالح خود تأييد كند. توان چوئنلاي در ايجاد فرآيندي كه به اجماعسازي ميان جريانها براي توليد ثروت و قدرت چين بينجامد، در مقايسه با ان قرن بيستمي، تقريباً بينظير بود. او به اين نتيجه رسيده بود كه هيچ راهي جز ثروتمندشدن چينيها و كنارهگيري تدريجي دولت از صحنه اقتصادي وجود ندارد. با احاطهاي كه چوئنلاي به ظرافتهاي فرهنگ چيني داشت، در مدتي بسيار كوتاه فضا و ساختاري را بنا گذارد كه امروز چين دومين كشور جهان در دريافت سرمايهگذاري خارجي است و ذخيره ارزي آن در سال 2006 به 970 ميليارد دلار رسيد.
اگر دوگلها و چوئنلايها صرفاً در فكر حفظ مقام و موقعيت خود بودند و به سياست و قدرت در حد غريزه مينگريستند، چين و فرانسه ازتبعات ناشي از انقلاب ماركسيستي و جنگ جهاني دوم مصون نميماندند. تعلق خاطري كه يك سياستمدار به خاك و كشور خود دارد، منبع انرژي از جنس ديگري است كه با عقلانيت و علم و برنامهريزي و محاسبات و آمار و ارقام متفاوت است. در واقع، سياستمداري كه براي افزايش قدرت يك كشور تلاش ميكند، بهگونه غيرمستقيم در پي ارتقاء موقعيت ملت خود است. به سخن ديگر، موقعيت و آينده هر ملتي نزد سياستمداران آن است. سياستمداران عاشق كشور خود، مسئوليت داشتن قدرت را درك ميكنند و موقعيت خود را فراتر از يك سمت ارزيابي ميكنند.
چنين سياستمداراني سخت معتقد به ترتب، فرآيند، تراكم و كسب تجربه تدريجي براي كارهاي بزرگ هستند. اگر به فاصله يك روز، كسي از فضاي مهندسي برق و تأسيسات به فضاي سفارت يا وزارت برسد، بيگمان نميتواند معناي مسئوليت قدرت را حس كرده باشد؛ زيرا سلسلهمراتب را طي نکرده، آمار و ارقام كشور را درك و جذب نكرده، جايگاه و ردهبندي مسايل "مهم" و "غير مهم" و "تا اندازهاي مهم" را در طبقهبنديهاي ذهنياش سامان نداده است. از آنجا كه بسياري از افراد در جامعه ما به گونه تصادفي و يا از طريق تبعيت به سمت رسيدهاند، عموماً ويژگيهاي ذاتي سياستمداري و رسيدن به مرحله عشق ورزيدن به جايگاه و قدرت كشور را تجربه نكردهاند. فراتر از اين سطح تحليل، آنهايي كه موحدند مسئوليت سنگينتري دارند؛ زيرا منبع عشق و امور قلبي آنان، الهي است و تعلق به خاك و وطن و مردم را جزيي از نظام اعتقادي و حتي بالاتر در تعلق خاطر به ماوراءالطبيعه تلقيميكنند. ماهاتير محمد نه با عشق عرفاني و آسماني، بلكه با عشق زميني و عقل پوزيتويستي در دو دهه مالزي را كه سرمايهاي جز كائوچو و موز نداشت، به جايي رساند كه امروز بيش از صد ميليارد دلار صادرات با فناوري سطح بالا دارد. اگر انرژي عشق و قلب نباشد، كارهاي بزرگ انجام نميگيرد و بيگمان عشقي كه ريشه در وابستگي به ماوراءالطبيعه دارد، انرژي متفاوتي چه از حيث كمي و چه به لحاظ كيفي توليد ميكند
مهمترين ويژگي يك سياستمدار آن است كه هويتي براي كشور خود تعريف و نقاشي كند كه قدرتزا باشد. امروز مردم مالزي بسيار ثروتمند شدهاند، ضمن اينكه دين و آداب و رسوم خود را نيز از دست ندادهاند. احترام بينالمللي آنها به مراتب افزايش يافتهاست و همه دانش آموختگان مالزيايي از غرب به كشور خود باز ميگردند. نيروي برخاسته از عشق ماهاتير محمد به كشورش، موقعيتي ممتاز براي ملت مسلمان مالزي فراهم آورد. طيب اردوغان، نخستوزير تركيه، بيش از نخستوزيران ديگر تركيه در بروكسل وقت ميگذارد. او كه وابسته به يك حزب اسلامگرا است، در انديشه افزايش قدرت ملي تركيه است و اسلاميبودن او مغايرتي با عشق او به تركيه و افزايش موقعيت مردم تركيه در اروپا و جهان ندارد. اردوغان به خوبي سخن ميلتون فريدمن را درك كردهاست كه «شوكت يك ملت در آن است كه از دولت حقوق نگيرد و زندگياش بر تلاش و همت و انديشه خود استوار باشد.» از اين رو، اردوغان و مجموعه حكمرانان تركيه اهتمام ميورزند تا اقتصاد تركيه را به اقتصاد جهاني متصل كنند و مسئوليت توليد ثروت را متوجه دستگاه كند و ناكارآمد دولتي نكنند.
اردوغان همانند ديگر اعضاي هيأت حاكمه تركيه، به خوبي آگاه است كه قدرت يك ملت در آن است كه در كشوري فعاليت كنند كه قدرت اقتصادي از قدرت سياسي تفكيك شده باشد. اردوغان كه فرصتي ابدي براي نهادينه كردن اين افكار و افكار سازنده ديگر ندارد، با تلاش شبانهروزي و عشق به خاك و كشور و «نه» گفتنهاي پياپي به آمريكا كه شريك استراتژيك تركيه است، در پي گسترش سطح قدرت و توان تركيه است. عشق به خاك و قدرت يك كشور در حوزه شخصيت سياستمداران است و ويژگيهاي شخصيتي سياستمداران كماهميتتر از توانايي فكري و مديريتي آنها نيست؛ شخصيتي كه هم نيروي دافعه دارد و هم جاذبه و از صدايي گيرا و قلمي توانا و بياني با استفاده دقيق از كلمات بهرهمند است؛ شخصيتي كه به نياز و منافع ديگران حساس است و پاسخگو؛ ظرفيت درك ديگران را دارد و از قدرت قابل توجه معا با انسانها برخوردار است. مارگارت تاچر در مناظرهها و مباحث مختلف به قدري به جزئيات بحث احاطه داشت، پرسشهاي دقيق مطرح ميكرد و اطلاعات وسيعي را بهكار ميگرفت كه مخاطبان و حتي مخالفان خود را شگفتزده ميكرد.
سياستمداراني كه از هوش عاطفي بهرهاي دارند، به روابط عمومي بسيار قوي مجهز هستند و توان خارقالعادهاي در تصويرسازي و اسطورهپردازي دارند. سياستمداري كه به كشور خود عشق ميورزد، براي آنكه عامه مردم را از سنگلاخ پيشرفت و توسعه عبور دهد، بايد براي آنها افق ترسيم كند و ذهنيتهاي مثبت بسازد و عمارات اسطورهاي ذهنياي بنا كند كه روح انسانها را جلا بخشند. سياستمداراني كه بزرگ بهدنيا ميآيند، دركلام و رفتار و نگاه خود پيام دارند و مسائل مهم زمان خود را به خوبيميشناسند و از هنر انطباق واقعيتها با آرمانها برخوردارند. تمامي سياستمداران بزرگ نهتنها به خاك عشق ورزيدهاند، بلكه با تمركز بر يك يا چند ايده ساده ثروت و قدرتيابي بر مجموعه فعاليتهاي خود تحرك بخشيدهاند؛ هرچند آميزهاي از قدرتيابي و شوكت ملي، كانون زندگي آنها بودهاست. در طي يك دهه گذشته، نزديك به دههزار نفر استاد چيني براي آموزش زبان به دانشگاهها، شركتها و نهادهاي آموزشي آمريكا رفتهاند. بدون ترديد، اين برخلاف ميل آمريكاييها بوده است اما حكومت عاقل چين بهگونهاي عمل كرده است كه با افزايش قدرت ملي براي خود جا بازكرده و ديگران را ناگزير از پذيرش سهم چين در تعاملات بينالمللي نموده است.
براي سياستمداران هيچ امري فراتر از قدرتيابي و ثروتيابي براي كشور وجود ندارد. در 1988، در شهر تولوز فرانسه، در نشست هيأت مديره شركت ايرباس گزارشي ارايه شد كه پيشبيني ميشد مسافرت هوايي در سطح جهان طي چند دهه آينده سه برابر افزايش خواهد يافت. فكر بديعي به ذهن اعضاي حاضر جلسه رسيد. شركت ايرباس با 55000 كارمند از 80 كشور مختلف طرح توليد هواپيماي ايرباس 380 A را تصويب كرد و اين شاهـكار فـناوري در سال 2005 با بيـش از ده ميلـيارد يورو سرمايهگذاري به بهـرهبرداري رسيد. هواپـيماي ايرباس 380 A ، نهصد مسافر را درخود جاي ميدهد. در اين هواپيما، 37 كيلومتر سيمكشي به كار رفته و در آن 320000 قطعه استفاده شدهاست. تأمين سرمايه و حمايت سياسي و بوروكراتيك از سوي دولتهاي اروپايي به توليد چنين دستگاه فناوري عظيمي منجر شد. سياستمداران يك كشور در افق ديد و فهم روندهاي آتي بايد دستكم بيست سال از عامه مردم جلوتر باشند.
عشق به آينده سرزمين قدرتمند و صاحب سرمايه است كه سياستمداران كشوري را از كشور ديگر متمايز ميكند. اگر سياستمداران عشق به سرزمين داشته باشند، حتماً تلاش ميكنند تا خانوادههاي چهار نفري با موتور در اتوبانها حركت نكنند. عشق و تعصب به سرزمين ، قدرت و عظمت است كه باعث ميشود سياستمداران تلاش كنند، گذرنامه كشورشان از نهايت احترام برخوردار باشد. وابستگي به خاك و ارتقاء قدرت ميهن است كه موجب ميشود اهتمامي صورت پذيرد تا قطر كه سن آن 750 /? ايران است، لنج ايراني را براي مدت سه هفته بيپاسخگويي به سفير ايران توقيف نكند.
هنگامي كه جان اف كندي نوجوان بود به عنوان نخستين درس ورود به عرصه سياستمداري، از پدرش آموخت كه «مهم نيست شما نسبت به خود چه فكر ميكني، آنچه اهميت دارد اين است كه ديگران درباره تو چگونه ميانديشند.» در سنگلاخ سياست، همينكه تصور شود فردي يا نهادي يا كشوري روبه سستي دارد و يا به سراشيب افتاده است، احترام و شوكت و جايگاه خود را به تدريج از دست ميدهد. در سياست، تصوير به مراتب مهمتر از واقعيت است؛ زيرا كه اكثريت مطلق انسانها با ظرفيتهاي بصري، تجزيه و تحليل ميكنند و ذهنيت خود را نسبت به پديدهها، افراد و كشورها شكل ميدهند.
بديندليل است كه بيش از پنجاه درصد از سياست هماكنون حالت رسانهاي به خود گرفتهاست و كساني كه در معركه سياست قدم ميزنند، سعي ميكنند در چارچوب رسانهها، «مقبول» عمل كنند. سياستمداراني كه نهتنها به كشور خود علاقهمند كه به آن عشق ميورزند، بهترين استفادهها و بهرهبرداري از امكانات رسانهاي را براي انعكاس تصويري مثبت و ستودني از كشور خود بهكار ميگيرند. رفتار سياسي، نوعي بازي درتئاتر است. واژهها، حركات، نگاهها، سكوتها و ايفاي نقش بازيگران دقيق، حاوي معني و جهتگيري هستند و هر فردي دركل نمايش، وظايف خود را به خوبي عمل ميكند و هارموني جمع را حفظ ميكند.
در پهنه سياست نيز مجموعه كارها بايد در راستاي اهداف كلان كشور و منافع و مصالح آن باشد. بيدليل نيست كه در علم سياست گفته ميشود، كشوري باثبات است كه منافع فرمانروايان آن با منافع عامه مردم، همجهت وهمگون و سازگار باشد.
در فعل سياسي به سهولت نميتوان فرهنگ سياسي جوامع را ناديده گرفت. اگر نامزد مقامي در آلمان در مبارزات انتخاباتي از خود «تواضع» نشان دهد و «مظلومنمايي» كند، نه تنها مردم آلمان به آن توجه نميكنند بلكه در خميرمايه روحي و نظام استنباطي آنان، چنين رفتاري اثر مثبت بهجا نميگذارد. حتي كارگر ساده آلماني آموخته است كه به برنامه احزاب و افراد حساس باشد.
اداهاي فردي و ظاهرنماييهاي هدايتشده بازيگران سياسي، كمتر بر شهروند آلماني يا هلندي يا ژاپني اثر دارد. طي دو سده صنعتي شدن، عقلي شدن سياست و منافعمحوري احزاب و بلوغ فكري و شخصيتي، آحاد مردم، حتي اگر زير ديپلم باشند، به مثلث منافع فردي، حزبي و كشوري توجه ميكنند. اما بهويژه در جوامع خاورميانهاي، ويژگيهاي ظاهري بهشدت شهروندان را تحتتأثير قرار ميدهد. بيحكمت نبوده است كه در تاريخ ايران، صحنهگردانان سياسي براي پيشبرد اهداف خود به گريه، بغض، غش، انداختن شانهها و چهرههاي درهم و غمگين متوسل ميشدهاند. اين آداب جذب، ريشه در ساختار فرهنگ سياسي و نظام ارتباطي شهروندان با روشهاي شناخت آنان از افراد دارد. هرچند فرآيند عقليكردن نظام استنباطي زمان ميبرد و محتاج صنعتيشدن و سطح قابلتوجهي از توسعهيافتگي است، اما سياستمداران علاقهمند به كشور، منافع ملي و قدرت ملي ميتوانند سعيكنند نمادهاي فرهنگي غيرعقلاني را اصلاح و به جاي آنکه وقت و انرژي خود را صرف نمايش اداهاي انسان «خوب و مظلوم» کنند، همه همت خود را متوجه افزايش تدريجي سطح قدرت و عزت کشور خود کنند.
بهره سخن اينكه، سياستمداري يك حرفه و تخصص است. اصالت خانوادگي و داشتن ريشههاي شهري و مدني، پشتسر گذاشتن فرآيندهاي تجربه و ترتب، صيقلخوردن ذهن و روح و از همه مهمتر پرورش وابستگي به سرزمين و تعالي آن، از پيشنيازهاي رفتار اصيل در پهنه سياست است. مگر جامعهاي ميپذيرد كه دانشجوي سال دوم پزشكي به جراحي بپردازد؟ مگر شهرونداني قبول ميكنند كه محل سكونتشان را يك نوجوان سرد و گرم نچشيده مهندسي كند؟ عرصه سياست پارك عمومي نيست كه هركس درآن به قدمزدن و اظهارنظر مشغول باشد. تاريخ كشورهاي قدرتمند و موفق به وضوح نشانگر اين اصل است كه سرنوشت ملتها در دست سياستمداراني است كه هر تصميمشان، جهتگيري و آينده آنها را تعيين ميكند.
بهرغم صدها خصوصيت خانوادگي، شخصيتي، رفتاري، كلامي و انساني كه براي سياستمداران مطلوب قايل شويم، يك خصلت مافوق عموم اين خصايص قرار ميگيرد؛ خصلت عشق به سرزمين و ميهن و سربلندي آن. اين وضعيت اوج سياستمداري است. دو قطب حفظ سمت از يك طرف و تعالي كشور از طرف ديگر، دايره حرفه سياستمداري است. تنها دلبستگي و تعلق خاطر، قطب تعالي كشور را تضمين ميكند. به محض اينكه نظام رفتاري سياستمداران در مسير حفظ مقام باشد، مقدمات زوال كشور فراهم شدهاست. بيدليل نيست كه سيربودن و صيقل شخصيتي بايد قبل از موقعيت سياسي تحقق پيدا كرده باشد. آنان كه در اين عرصه، خاك و خدا را به هم تنيدهاند، در نهاد خود متوجهند كه براي چه مقصودي سجده ميكنند، با چه هدفي در پي قدرتند و براي چه كساني تصميم ميگيرند.
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
عجب صبري خدادارداگرمن جاي او بودم همان يك لحظه اول كه اول ظلم را ميديدم ازمخلوق بي وجدان جهان را باهمه زيبايي و زشتي به روي يكدگر ويرانه مي كردم
عجب صبري خدادارداگرمن جاي او بودم كه در همسايه صدهاگرسنه چندبزمي گرم عيش و نوش ميديدم نخستين نعره مستانه راخاموش آن دم بر لب پيمانه ميكردم
عجب صبري خدادارداگرمن جاي او بودم نه طاعت ميپذيرفتم نه گوش از بهر استغفاراين بيدادگرهاتيزكرده پاه پاره دركف زاهد نمايان صبحه صددانه ميكردم
عجب صبري خدادارداگرمن جاي او بودم براي خاطرات تنها يكي مجنون صحراگردبي سامان هزاران ليلي نازآفرين راكوبه كو آواره و ديوانه ميكردم
عجب صبري خدادارداگرمن جاي او بودم به گرد شمع سوزان دل عشاق سراپاي وجود بي وفا معشوق راپروانه ميكردم
عجب صبري خدادارداگرمن جاي او بودم به عرش كبريايي باهمه صبرخدايي تا كه ميديدم عزيزي نابجايي ناز بريك نارواگرديده خاري ميفروشدگردش اين چرخ را وارونه بي صبرانه ميكردم
عجب صبري خدادارداگرمن جاي او بودم كه ميديدم مشوش عارف و عامي به برق فتنه اين علم عالم سوز مردمكش به جز انديشه عشق ووفامعدوم هر فكري دراين دنياي پر افسانه مي كردم
عجب صبري خداداردچرا من جاي اوباشم همان بهتر كه او خود جاي خودباشدكه تاب تماشاي تمام زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد وگرنه من به جاي او چو بودم يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل وفرزانه ميكردم
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
دلايل اثبات خدا
ادله اي که براي اثبات ذات خداوندمي آورند که به اين دليل و آن دليل خداوند وجود دارد، اينها ما را دورمي کنند ازاو،چون او آنقدر به ما نزديک است که هرواسطه اي حجاب ميشود بين ما و او
احساس
اگرچيزي علي الدوام وارداحساس ما بشود ما آنرا احساس نمي کنيم ،اگرقطع ووصل درسطح احساس باشد ما چيزي را مي توانيم احساس کنيم ،آنچنان که اگر خورشيدطلوع و غروبي نداشت ما نور خورشيد را احساس نمي کرديم،
وبه اين دليل است که ما خداوند را که اينقدرظاهر است را نمي توانيم ببينيم؛
عقل و عشق
عقل و عشق دوتاموجودنيستند بلکه عشق همان عقل است عقل متخصص اينست که حدچيزها را معين کند،عشق درعالم نامتناهي است،درحقيقت وقتي عقل به عشق برسدنامتناهي مي شود ودست ازعقل بودن خودش برمي دارد،عقل که قبلش کمي محدود بوده وتجزيه وتحليل مي کرده وقتي ازاينها خلاص شد تبديل به عشق مي شود که عشق عالم نامحدود است
زشتي
زشتي اصلا وجود ندارد چون اوست که تجلي کرده درعالم ؛
وعلت اينکه ما زشتي مي بينيم اين است که ما از يک آئينه خاصي که پيچيده شده و مشوب شده و آلوده شده داريم مي بينيم که زشتي مي بينيم
عامل عشق
اگرشمامطمئن شديد يکي شما را دوست دارد ،عاشق اومي شويد اگربفهميم يکي دلش درهواي ماست ،اين خودش عامل عشق است ،به خصوص عشق حقيقي وقتي فهميديم خدا ما را دوست داردطبيعي است که عاشق او مي شويم
دعا
هيچ دعائي بالاترازاين نيست که خدا ما را از خودش دور نکندوهيچ دردي هم بالاترازدردهجران نيست
شناخت
شناخت حقيقي سنخيت ايجاد مي کند وبعدتبديل ماهيت مي کند يعني اگر گل را بشناسيد گل مي شويد ،چون شناخت حقيقي وارد روح انسان مي شود وشناسنده وشناخته شده يک چيز اندآنچنان که اگر کسي خدا را شناخت تجلي خداوند مي شود
واجبات
يکي از واجبات اينست که ما به دنبال خدا باشيم و بدنبال وسيله اي باشيم که ما را به او برساند
علوم طبيعي
علوم طبيعي درمقابل علوم الهي شاني ندارند،شما ببينيد که بزرگترين شخصيت انگليس شکسپير بوده يا نيوتن ؟مسلما شکسپير بوده؛اگر شکسپيرها نباشند بشريت تبديل به سبوعيت مي شود؛اگر انسان دين نداشته باشد جوهر انسانيت در اومرده آدمي که دين ندارد وارتباطي با عالم برترنداردولذاتي وراي اين لذات به او نرسيده چه امتيازي بر ساير حيوانات داردکه خودش را اشرف مخلوقات بداند
بسم الله الرحمن الرحيم
اينکه گفتند هرکه بسم الله الرحمن الرحيم را به خط حسن بنويسد بهشت بر او واجب مي شودفقط معناي ظاهري کلمه هست، اما اگر کسي بسم الله الرحمن الرحيم را آنچنان حک کند بر صفحه دل که جدائي ناپذير باشد از او،به کيفيتي که حضورش القائ معناي بسم الله الرحمن الرحيم را کند هرکس چنين خصلتي پيداکرداوتجسم معني بسم الله الرحمن الرحيم است وبهترين مصداقش هم حضرت محمد است
خدا
خداي هر کسي درهمان هدف نهائي هر کسي است ؛ فکر نکنيد که چه خدايي مي پرستيد، ايستگاه آخر شما هرجاهست خداي شماهم آنجاست به همين جهت اگر بگويند خداي بعضي ها دلار است ،حرف درستي است؛
تاثيرسخن
اگر مي بينيد سخنان کسي را متوجه نمي شويد علتش اينست که آن فرد شما را دوست ندارد
شهر بزرگ
شهربزرگ آنجائي است که يک انسان بزرگ آنجاست وآن دليست که خدا آنجاست و آن انساني است که دلش جام جهان نما شده و سرسويدا در او پيدا شده؛
ذكر
آنچه که ازنمازبالاتراست ذکراست،ذکريعني يادآوردن ارتباطي که با خدا داشتيم وبافرشتگان داشتيم
ازدواج
ازدواج يک نهاد تکويني عالم است وفقط يک نهاداجتماعي نيست ؛ازهرملاقات و ديداري فرزندي به دنيا مي آيد وهرديداري يک ازدواج است و هرپيوندي مثل پيوند دوستي ويا شاگرد و معلمي ذرياتي دارد وفرزنداني از خود به يادگار مي گذارد حتي يک لبخند که شما مي زنيد ازاين لبخنديک چيزي توليد مي شود و يکي حامله مي شود با يک نگاه ،حامله به يک انديشه ميشود که بعد ازمدتي که در آن مي ماندبعدازدوران بارداري به دنيا مي آورد آن انديشه را
نمازدائم
معني الذين هم في صلوتهم دائمون بدين معني نيست که دائما انسان سر به مهر باشد واينکه گفتند بعضي بزرگان شب سرشان را بر مهر مي گذاشتند و صبح بر مي داشتند يا صبح سر به سجده مي گذاشتند و شب بر مي داشتند ، اينها همه کنايه است
شبيه الشعرا
شعرا را به جاي اينکه تقسيم کنند به سبک خراساني و عراقي و اين قبيل سبکها بايد تقسيم کنند به کساني که شاعرند و کساني که شاعر نيستند و شبيه الشعرا هستند؛فرق است بين کسي که يک باغي را نظاره مي کند بعد براي شما گزارش مي کند و شما مي رويد براي شخص ثالثي گزارش مي کنيد منتها به زبان خودتان،اين شبيه الشعرا مي شود،شاعر آن کسي است که از ديدار صحبت مي کند وآن کسي که شبيه الشعرا است يک سخناني را شنيده و نمي تواند هم تشخيص بدهد که آن کسي که اينها را گفته مقصودش از گل و گلزار همين ها بوده چون خودش نديده آنجا چه خبر بوده است
تربت بزرگان
تربت بزرگان در اين شهر و آن شهر نيست؛خاک سعدي شيراز در شيراز نيست، ديوان سعدي شيرازي است
قرآن هم از آسمان آمده زمين واين خاکش هست که مي بينيد شما بهمين جهت يک قدري که با هوي وهوس انسانها آميخته بشود گردوخاک ايجاد مي کند و جلوي حقيقت را مي گيرد
عالم لفظ
بايد بدون هواي نفس رفت سراغ عالم لفظ تا آن لفظ مضطرب نشود و خودش را به شما نشان دهد
سخن
هرحرفي مي خواهيد بزنيد ببينيد اين حرف از کجا ميايد، اگر ديديد از کينه ميايد پس نزنيد،مثلااگر مي خواهيد به کسي از روي محبت بگوئيد که چقدر رنگت پريده اينرابه او نگوئيد چون حالش بدتر ميشود، اگر حرفي از عشق سرچشمه ميگيرد و به عشق منتهي مي شود خوب است،بديها را خوب نيست که آشکار کنيد هر چند که آگاه باشيد ازآنها ؛وهر جاآدم از چيزي انتقاد ميکند بايد وجه اثباتش بچربد
لذت
اگر همه لذتها رابدون جهدوکوشش در اختيار ما مي گذاشتند از ذوق و مطلوبيت مي افتادند، اين که آدم يک چيزهايي را ندارد و ميخواهد به آنها برسد خودش خيلي خوب است
نوشابه
تمام اين نوشابه هاي softdrinkبراي بدن ضرر دارند ولي اگر يکي پيدا بشودو در مورد مضرات همين نوشابه ها يک مقاله اي بنويسد،فرداش يا زير کاميون ميرود و يا با يک وسيله ديگري تصادف مي کند وهيچ نوشابه اي هم بهتر از آب خالي نيست؛
تبليغات
تبليغات اثر سحر و جادو دارد و از جنس سحر و جادوست،خودتان را بر حذر بداريد از اينکه گوش به تبليغات دهيد
اهل کثرت
انسانها چون اهل کثرت هستند با خدايان بيشتر مي توانند کناربيايند، چون در عالم کثرت هستند فکر مي کنند که فلان نفر، فلان احتياجشان را رفع مي کند و بهمين جهت خداي ازدواج دارند خداي طلاق دارند و يک خدا ندارند که بدانند از کجا بايد مدد بگيرند و به مرتبه اياک نعبد و اياک نستعين نرسيدند و اينها بيشتر خوش دارند با همين خدايان متکثر؛
عالم هجران
علت اينکه ما را به عالم هجران مبتلا کردند اينست که در دعوي عشق صادق نيامديم واگر صادق باشيم، مارادرهمين عالم کثرت به وحدت سوق مي دهند
رندي
رندي بدين معناست که انسان بفهمدکسي غيرازخدانيست
وپشت پا بزند به هرچه غيرازدوست هست و ماسوي الله راازنظرمحو کند
بالاترين مقام عالم
مقام ومرتبتي بالاترازمحب خدابودن در عالم نيست
غافلان
غافلان کساني اند که در هر چيزي منافع خودشان را مي بينندوهيچ کاري ندارند به زيبايي و تجلي خداوند،
وغافلان آدمي خوار هستند، آنها آکل هستند وبقيه مردم ماکول ومي خواهند ببينند چه سودي از بقيه مردم مي برند
وبه همين جهت هم آدمها را متفاوت مي بينند
نظربازي
نظربازي عبارت است ازيافتن جلوه خاص الهي در هر موجودي ولذت بردن از هر موجودي در هر تجلي اي
ديو
ديوهاي بيرون از درون ما هستند که دربيرون ظاهر مي شوند وبلکه همين خود ما هستيم که تبديل مي شويم به ديوهاي بيرون براي ديگران وچه بلايي از اين بالاتر که انسان نگاه کند به خودش و ببيند به همان کسي تبديل شده که خودش بيشتراز همه از او مي ترسد وزيربارفشاروجود خودش خرد بشود
راه عشق
راه عشق را بايد به خاطر معشوق طي کرد نه بخاطر خود عشق وگرنه سد راه وصال ميشود
حقيقت آشنايي
اگر با اوآشنا شديد با هم آشنا ميشويد اکر با او آشنا نيستيد با هم آشنا نميشويد؛دو تا انسان که به آن يار آشنا نرسيدند اگر با هم آشنا هم بشوند در جهت مصالح و منافع خودشان هستاما اگر يار ما يکي باشه ما با هم دوست مي شويم واين جهت وحدت ماست حقيقت آشنايي فقط با نام خدا ميسراست
فراق
اگر کسي رادچار فراق کنيد به فراق مبتلايتان مي کنند، فکر هم نکنيد که چه فراقي؟ فراقهايي در عالم هست که انسان به ذهنش خطور نمي کند انسان را به فراق از پروردگارش به فراق از عزيزترين فردش مبتلا مي کنند کسي که به آن عزيزترين عزيز رسيده باشد وبه کسي که هوالعزيز،يعني عزيز فقط اوست رسيده باشدچطور مي تواند فراق او را تحمل کند ،ما فراق موجودي که دو روز پيش ما بوده را سخت است که تحمل کنيم آن وقت فراق آن کسي که به تنهايي جان جهان است تحمل فراق او چقدر بايد سخت باشد
نصيحت
نصيحت را اگر خيلي جدي انسان بگيرد و بعنوان اينکه واقعا موظف است عالم را دگرگون کند و اگر کسي دگرگون نشد عصباني بشود که تغيير نمي کنند مردم، اين نصيحت گويي مخالفت با حکم خداست و به پيغمبرش هم مي گويد که اگر ما مي خواستيم يک آيه مي فرستاديم همه مردم را خاشع و خاضع مي کرديم وما اينطوري مخصوصا جاعل الظلمات و النوريم و تو آن نورانيت خودت را اعلام کن ولي دل نگراني و غصه اي نداشته باش از اينکه ايمان آوردند يا نياوردند و شما نصيحت را بعنوان اينکه باعث جوش و خروش و تعصبات بشود نکنيد و ونصيحت فقط بعنوان اعلام خبراست واگر نصيحت باعث تحقيرويا سبب لطمه زدن و زخم زدن به کسي بشود اين نصيحت، نصيحتِ شيطان است
دنيا
انتظار مسافر از خودتان داشته باشيد وانتظار اينکه در يک جايي آسايش داشته باشيد نيست اينجا محل عبور ماست ودر فکر اينکه اينجا استقراري پيدا کنيد نباشيدودر فکر اين باشيد که اينجا چه چيزهاي قيمتي اي هست که آنها را برداريد ؛
وضعيت ما در اين دنيا مثل کسي است که خانه اش را فروخته و مهلتي چند وقته به او دادند تا خانه را تخليه کند
مشخصات انسان الهي
از مشخصات انسان الهي اين است که ديدار او انسان را به ياد خدا، زيبايي و خوبي مي اندازدو در مواقعي که ديگران عصباني مي شوند او نمي شود و جاهايي که ديگران بخاطر منافعشان شروع به غيبت مي کنند او نمي کندو انسان الهي غيب است و به ظاهر در کنار ما نشسته ولي در واقع بر قله انسانيت تکيه زده والهي بودن انسان به ظاهر انسان نيست چون هر کسي مي تواند ظاهرش را به آن شکل در بيارورد
هدف
در زندگي مهم اين نيست که به ايده آل زندگي تان برسيد بلکه مهم اين است که در مسير رسيدن به ايده آل زندگي تان حرکت کنيد
سختيهاي زندگي
ازتمام لحظات زندگي تان لذت ببريد حتي از سختي هاي زندگي چون سختيها راشما که توليد نکرديد، خدا فرستاده
فقط يک چيزرا مواظب باشيد و آن اينکه کار بد نکنيد ،اگر کار بد نکرديد ديگر بدبختي اي وجود ندارد بدبختي براي آدم بد وجود دارد وبراي آدم خوب بدبختي وجود ندارد بلکه سختي وجود دارد سختي را خداوند فرستاده بعدا هم بر طرف مي کند اينقدر لذت به شما مي دهد که همه سختي ها را فراموش بکنيد
علوم الهي
آن دانشي که حيات آدم به آن بستگي دارد آن دانشي نيست که با گرفتن PHD انسان به آن بتواند برسد بلکه علمي هست که وراي اين علوم عالم ظاهراست و چون اين علم ها روي در فنا دارندهمه شان جهل اند، يک علمي هست که روي در فنا ندارد، آن علم است که اگر يک قطره اش رابدست بياوري به آب حيات رسيده اي و آن علم را هم انسان بايد در درون خودش جستجو کند
عالم از ديدگاه سعدي
سعدي اينطور عالم را مي بيند که يک معشوقي بوده و بعد رفته پشت پرده قائم شده و چون ما يک مرتبه او را ديديم اشتياق جمالش در دل ما هست و بعد همين پنهان شدن اوست که باعث تکامل استعدادها شده و تمام کشف اسرار عالم بخاطر جستجوي انسان از اوست
عشق دنيوي
عشق به همين امور دنيوي هم عشق به اوست واگر گفتند عشق به امور دنيوي رارها کنيد بخاطراين است که اين عشقها جلوي صعود انسان به سمت او را مي گيرد
دعوت قرآن
مهمترين سخن قرآن دعوت به سوي عالم وحدت است، به اينکه از اين عالم کثرت بسوي عالم وحدت حرکت کنيد
رسالت انسان
رسالت همه ما حرکت بسوي عالم وحدت است
سجده
سجده به اين معنا نيست که فقط انسان حالت سجده بگيرد،بلکه به معناي برداشتن حجابهايي است که بين ما وحضرت حق هست و به معناي کم کردن تعلقات به غير خداست تا زماني که ديوارتعلقات به غيرکه بين ما و حضرت حق مانع شده برداشته بشود و به قرب اوبرسيم
آسايش دنيوي
اگر انسان روحش رافروخت به آسايش و به چهارروز توالي خواسته هاي خودش و برخورداري از آنها
بعد يک روز شيطان مي ايد و زنگ را مي زند که تمام شد وقتت و بايد روحت راتقديم کني تا ببرند جهنم، آنوقت است که انسان در حسرت روزگار از دست رفته مي ماند و درحسرت عمري که به او داده بودند وروي همه اش مهر باطله زده بوده مي نشيند
افکار شيطاني
هر فکر شيطاني اي که آمد اگرخودتان رابه آن فروختيد ،لبخندتان و شادي دلتان راازشما مي گيرند
ثروت انسان
مردم همه فقيرند مثل خودشما، جز شما کسي نمي تواند به شما چيزي بدهد مگراينکه يکي بيايد و باخبرتان کند از ثروت خودتان
منبع روزي
علت اينکه مردم خودشان راآلوده مي کنند به هزاران هزار آلودگي اين عالم، بخاطر اين است که توکل ندارند بر آن رزاق علي الاطلاق واطمينان ندارند که آن منبع روزي کجاست
گل وخار عالم
گل و خار اين عالم مثل هم مي مانند و گلها خطرناکترند اتفاقا، پاس خارها را بايد داشت، گاهي اوقات هست که انسان بايد از آن خارها و از آن زخم زبانها که به او زدند و از آن ناکامي ها و نامرادي ها که در پيشرفت امور دنيوي داشته و از همه آن حسوداني که سنگ انداختند، از همه آنها بايد برود و تشکر کند؛يکي مي گفت: همين ها که به من لگد زدند همينها بودند که ازشر دنيا خلاصم کردند
ديوان حافظ
شعر حافظ ذکراست،کتاب حافظ textbook کروبيان عالم بالاست وشما با حفظ کردن شعر حافظ با قدسيان آسمان هم درس ميشويد، براي اينکه ملازمت عيش و طرب و مي و ساقي از خاطرتان نرود شعر حافظ از بر کنيد
شعاع جمال حضرت حق
شعاع جمال او حجاب ديده ادراک ماست يعني اينقدر اين شعاع زياداست، اينقدر اين روشنايي براي اين قوه ادراک ما زياداست که سياهي به نظر ميايد،اين سياهي عين روشنايي و عين خورشيداست
صلح
ما نبايد فکر کنيم که عالم پر از هياهو وجنگ و غوغاست و سخن ما به جايي نمي رسد، شما حرفتان رابزنيد
يک انساني مثل حضرت محمد پيدا شد، ديد همه در جنگ ودر تنازع و تخاصم بين خانواده وافراد قبيله اند؛ يک قوم وحشي دائما در جنگ که هيچ ايمني نداشتند،نگفت که همه به جنگند و ز صلح من چه آيد؟شما چراغتان راروشن کنيد و ببينيد که هزاران هزار برکت برآن مترتب ميشود و جنگها را تبديل به صلح ميکند،شما آن يک کلمه حرف صلح رابزنيداگر هم اختلافي هست مدارا کنيد
تواضع
تواضع يکي از بارزترين نشانه هاي عظمت است چون بزرگان عالم بيش از هر کسي مي دانند که بزرگي درآنها نيست بلکه آنها مجراي عبور آن عظمت وآن هنر وآن خلق خوش هستندوچه منتي بر ديگران؟ مثل اينکه روزنه بگويد اين نورها که ميبينيد مال من است ونور کجا مال روزنه است بلکه نور مال آفتاب است
عالم حادثات
عالم حادثات چيزي بدست شما نمي دهد،تمام امور دستخوش عالم و فساد که انسانها در جستجوي آن هستندة درمعرض باد خزاني است و همه اش رااز دست خواهند داد،هر چيزي که بدست بياوريد شما،بدست نياورديد و بدست آوردنش عين ازدست دادنش است الا اينکه برسيد به يک جاودانگي اي و برسيداز اين حدوث به قدم
منزل انسان
هر کسي که در يک منزلي توقف کرد ازآن منزل بلندش مي کنند چون ما براي يک منزلي ساخته نشده ايم و ما مسافر جهان بينهايت هستيم ودرهر مرتبه اي که مانديم از آنجا بلندمان مي کنند
دائم الذکر
علت اينکه گفتند دائم در نماز و ذکر باشيد اين است که ما در يک جايي هستيم که دائما غبار آلود است و اگر چهار روز شستشو نکنيم بکلي در زير غبارپنهان ميشويم و ما صبح و ظهر و شب در معرض اين گردو خاک غفلت هستيم، به اين جهت دائما احتياج به مذکر داريم واينکه گفتند: يک ساعت حضورعالمي به هفتادسال عبادت ترجيح دارد بخاطر اين است که آن يک ساعت آن تذکر و يادآوري راايجاد مي کند
همنشيني با غافلان
مصلحت ما اين نيست که با اهل دنيا و غافلان بنشينيم، چون بتدريج غافل ميشويم
پرهيز از شهوات
آنچه که الان موجب کمال شماست، مال آن لحظه هايي نيست که نفس شما در شهوت و در راحت خودش بوده
بلکه مال آن لحظه هايي است که احتمالا پرهيز کرده از آن شهوات
نعمتها
نعمتهايي که فرستادند دراين دنيا، فقط براي اين هست که بدانيد سيبستاني هست و نگران اين نباشيد که به آن نعمت رسيديد يا نه اين اصلا مهم نيست آنچه که مهم است اين است که خودتان را آماده کنيد براي برخورداري از آن نعمت و ذائقه اش را پيداکنيد
دوست
بهترين دوست کسي است که يادآورباشد از کسي که از يادمان رفته،بقيه دوستي ها هم به درد نمي خورندچون دوستيهايي اند بر مبناي نيازمنديهاي اين عالم و موقت به اندازه دوام آن نيازمنديها،ولي اگر بر اين مبنا با هم دوست شديد که هر دو يک معشوق داريد که تا بينهايت بايد با هم برويدهيچگاه از هم جدا نمي شويد،آنچنان رفيقي را بايدخواستار باشد انسان مثل پير مغان که دائما يادآورنده باشد و بشناسد درد انسان را و اگر دردي هم ندارد در او آن درد عشق را ايجادکند
حادثه مهم زندگي
حادثه مهم زندگي اين است که قبل از اينکه آن واقعه قيامت رخ بدهد در همين عالم، آن قيامت براي انسان رخ بدهدودر همين عالم به پيشگاه آن جمال برسد
دل پاک
پاکي دل فقط به معناي پاک بودن ازآن معصيت هايي که مردم تصور مي کنند نيست ؛دلِ پاک، دلي است که پاک باشد از هر گونه گرايشي که حق نيست وپاک باشد از اغراض شخصيه واز همه آنچه شيطان به انسان القاء مي کندو دليست که غير از خدا هيچ چيز در او نيست
علامت مشخصه کار خوب از بد
اگر کاري را که انجام مي دهيد، ديديد دوست داريد ديگران هم آن کار را انجام دهند ،آن کار ،کار خوبي است ولي اگر ديديد دوست نداريد آن کاري راکه شما انجام مي دهيد ديگران انجام دهند،آن کار بدي است
ذکر گفتن
خاصيتها مال اسم هاواذکارنيست حتي تصورآنها هم خاصيتي ندارد،مثل گل که خاصيتش مال خودش است نه مال اسمش و بدون اسمش هم خاصيت دارد
باسپاس از خانم نجمه فرشي
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
ريا
ريايعني چيزي كه مافوق وبرتراست راوسيله چيزي قراربدهيدكه مادون است آنچنان كه نماز كه وسيله تقرب به خداست وقتي ريا درآن بيايدميشودوسيله تقرب به ميرزاحسن كه حاجي بازاراست واوست كه رزق وروزي اين شخص راتعيين مي كند ،هرچه اضافه شدنسبت به آنچه كه دردل هست آن رياست؛
شكر
شكريعني وقتي نعمتي به شمارسيدخودتان راشايسته آن نعمت ندانيد،هروقت ديديد يك نعمتي به شمارسيدوشرمنده شديدازآن نعمت وگفتيد مگرمن چه كردم كه اين لطف شامل حال من شده،اين شكراست؛
رحم
رحم مال آنجائي است كه حق با شماست وظاهرا حق باطرف مقابل نيست ،امابه چنددليل بايدرحم كرديكي اينكه انسانهااگردراين موردحقي ندارنددريك موردي حقشان گرفته شده،اگريك انساني هست كه حق نداردبه شماناسزابگويداماحق داشته ازتعليم وتربيت برخورداربشوداما نشده؛ماكجامي توانيم بگوييم كه اين خطاكاروغافل تمام حقوقش رابرخوردارشده منتهااينجاداردبه حق ديگري تجاوزمي كندوبه اين دليل بايدرحم كردچون اوهم ازحق خودش كاملا برخوردار نشده ،ثانيا وقتي شما رحم كرديد صفت رحماني حق در شماتجلي مي كندوهم به شمابركتي ميرسدوهم به او،واين ديده رحماني ونظرمحبت داشتن انسان راخيلي نزديك مي كندبه صفت رحماني خداوند؛
هارموني
الان روزگاري شده كه معني هارموني ازذهن مردم دورشده، چون مدعياني آمدند ومي گويند:ما درهنرمدرن باهارموني سروكارنداريم بلكه فقط باكنتراست سروكارداريم ويك پديده هاي ناموزوني ايجادمي كنند كه در موسيقي ونقاشي ديده مي شود آدم بايدمراقب باشد لااقل مزاجش به هم نخوردواگرگاهي هم ديس هارمونيك ميشود لااقل هارموني راقبول داشته باشد وبفهمدكه اين كاربدبودكه من كردم ،تاوقتي آدم مي فهمد كارش بدبوده بالاخره هارموني هست ولي يك وقت هست كه مي گويد چه كسي گفته اين كاربداست،افرادي هستندكه باحمله به فطرت، مي گويندفطرتي وجودندارد،معياري وجودندارد كه بخواهيم بگوييم براساس آن معيارها اين درست است وآن غلط است،درستي وغلطي اي وجودندارد،وحقيقت واخلاق نسبي است؛ واين بزرگترين دروغي است كه درقرن بيستم دارند مي گويند ومزاج دهررادارندتباه مي كنند همه عالم معني خوبي وزيبايي رامي فهمندوبااختلاف سليقه هم مشكلي بوجودنمي آيد
اشك
اي كاش مردم قدراشك رامي دانستند،منتها به اشك مي گويندآب ديده ؛ ولي بايد ديدچه ديده كه آن اشك راريخته ؟اگرچشمش به يك آب وعلفي خورده وآن اشك را ريخته،قيمت آن ديده هم معلوم است ولي اگركسي چشمش به آن معشوق ازلي افتاده وداردگريه مي كند هر دانه اش گنج است وهمه نعمتها ودولتها وخواسته هاوآرزوها رادرهمان نگاه به انسان مي دهند
طالب
اگرانسان يك عظمتي راطالب بشود نشانه عظمت روح خودش هست،هركس كه گفت من طالب مطلوبي هستم نشانه اينست كه قابليت واستعداد رسيدن به آن مطلوب راهم داردوحتما تلاش هم مي كندوحتماهم مي رسد،هرچه راطلب كرديدبدانيدكه به آن خواهيدرسيدفكرنكنيدكه چيزي بزرگترازآنست كه به آن برسيد
ميلاد
ميلاد رسول اكرم و همه بزرگان دو نوع است يكي ميلاد تقويمي وتاريخي است كه برحسب تعاريف اختلاف نظر هم است درتاريخش، اين يك تولداست كه البته مايه شادي وشعف ماست وضيافتي برپامي كنيم وجشني مي گيريم ولي حقيقت جشن رابايدزماني بگيريم كه اودرمامتولدبشودميلادمسيح زماني است كه يك مسيحايي درمازاده بشود؛يك شاعرانگليسي گفت اگرمسيح هزار باردربيت اللحم زاده بشودتوراچه سودكه همچنان ملول وافسرده ودلمرده باشي،توكه زنده نشدي ؛اگرمابه آن خلق محمدي نرسيم وبه آن رحمت نامنتهاي اوواصل نشويم وبهره مندنشويم ماراچه سودكه اومتولدشده است؛مايه سرشكستگي ماست كه باوجودتولدچنين بزرگواري از آن خلق وخوي وجمال وبركات وكمالات به ماچيزي نرسيده باشد
شفا
اگرماثروتمندشويم وشاد وخوش وخرم شويم شفا پيدامي كنيم، 99درصدبيماريهاي جسماني محصول بيماريهاي رواني است،عامل اصلي بيماري اينست كه آدم ازخودش راضي نيست وشب كه مي خواهدبخوابدباطنش از اومي پرسدكه امروزچه كار كردي ؟دل چه كسي راخوش كردي؟چه كسي راامروزشادكردي ؟خانم اميلي برونته مي گويدشب كه مي شود كارهايت را بگذارروي ميز،اگرديدي دربين آنها يك لبخندي هست كه مثل يك خورشيدتابيده ودل يكي گرم شده ،آن روزت راباطل نكردي؛دارايي انسان شاديهايي است كه توليدكرده وازآن شاديهاست كه به انسان شادي مي دهندولذت مي دهندوبركت پشت بركت به انسان مي رسد
محبوبيت
هيچ چيزدردنيابالاترازاين نيست كه انسان محبوب باشد،بالاترين نيازماازهرگرسنگي بيشتراينست كه مامحبوب بشويم ويكي مارادوست داشته باشد؛
مهرگياه
مهرگياه يك چيزهايي بوده كه به خيالات باطل مي خوردند تاهمه دوستشان داشته باشند،درصورتيكه انسان وقتي محب شدمحبوب مي شودونبايدانسان بگويدكسي قابل نيست ،بايدانسان عاشق باشدتامعشوق پيدا بشودازاطراف وحاضرباشد تاخودش رافداكند درراه عشق ووقتي عاشق شد تمام عالم براي او معشوق مي شوند؛
ترافيك
ترافيك ما زشت است ونماينده كامل خودخواهي ماست ونشان مي دهد كه تنهامن مطرح هستم وتواينجانباش ؛اين درروانشناسي ثابت شده كه همه آدمهايي كه جنايت مي كنند يك جاهايي بايك زشتيهاي خاصي برخوردكردندويك جايي مشكلي بازشتي داشتند،اين زشتيها روي هم اثرمي گذارندوتبديل به چيزهاي مشابه خودشان مي شوند،تبديل به غصه ونااميدي بداخلاقي وحرف بد مي شوند
بسم الله
بسم الله كليدكوك ماست همه هنرمندان وهمه انسانهايي كه كار بزرگي مي خواهندانجام دهند بايداول بسم الله بگويند چون بدون اين اسم ما كوك نمي شويم كوك ما اينست كه ما نباشيم هركس كه اسم خودش را فراموش كردواسم او رابرد اوكوك ميشود، كوك ما كوك عشق است عشق اقتضا مي كند كه مانباشيم واگر ما بخواهيم عالم را بفهميم بدون آن نام نمي توانيم بفهميم و بايدكوكمان راباكوك عالم يكي كنيم وكوك عالم اينست كه اوهست ،همه عالم مي گويند اوهست ومابايداسم خودمان رانبريم تاباعالم بيگانه نشويم
قناعت
قناعت به اين منظور نيست كه انسان بي عرضه شودوكارنكندودنياطلب نباشد،بلكه قناعت يك اختياراست وقانع كسي است كه درعين امكانات مي گويداينها مزاحم من است واينها رانمي خواهم وامكانات خودش راصرف خيروخوبي مي كند
دينارپرستي
يك كسي مي آيد و يك افكار شيطاني و يك نفس سمومي را در عالم پخش مي كندوبرگ وبال هزاران نفر را مي ريزد وجوانيشان رااز آنها مي گيردوالان دنياي دينارپرستي ودلارپرستي همين كارراميكند،جوانهاراوقتشان راميگيردويك مقداردلاربه آنهامي دهد كه بعدانمي دانند باآن دلارها چه كاركنند
سخاوت
مهمترين وصف الهي اينست كه مي بخشد وپس نمي گيردوهيچ انتظاري ازكسي نداردواين صفت بيش از هرچيزي مارابه اونزديك مي كند،وقتي ما مي بخشيم اين بخشش موهبتي است كه به ماداده شده ومنتي است كه برماگذارده شده چون ما چيزي نداريم كه بخواهيم ببخشيم و منتي بركسي بگذاريم وشاني براي خودمان قائل شويم ،بخشنده فقط اوست وبايد گيرنده ودهنده هردوناظررحمت الهي باشندونه كسي كه بخشيده ببيند كه او بخشيده ونه گيرنده ببيند كه اوگيرنده است بلكه هردوازدست اوبگيرندوببخشندودرقرآن هم اولين ظهورايمان سخاوت است
قرب الهي
ما اگر مي خواهيم به خداوند نزديك شويم بايدصفات اوراپيداكنيم،خداجايي نيست كه آدم يواش يواش وسانت سانت به اونزديك شودبلكه خداونداوصافي داردوهرچه به آن اوصاف نزديك شويدبه او نزديك شديد
شب قدر
همه هستي ماوشان ومرتبه مادر گروي يك شب است ؛اگر اين شب رخ بدهددرزندگي ما،شاني پيدا مي كنيم ،اگررخ ندهد، درروزقيامت كه خواهندپرسيدشماچه مدت آنجابوديد؟مابايدبگوييم يك شب طولاني بدون معراج وبدون نوروبدون پروازوبدون رويت آيات الهي گذرانديم شب قدر يك سيروسفري است كه ما از عالم تاريكي به عالم نور مي رويم واين شب قدر درزندگي همه بزرگان بوده وهركس به مقامي رسيده وبراي بشريت هديه اي آورده معراج كرده ودرآنجامهمان پرودگاربوده وهرشب كه درآن، حادثه معراج رخ بدهد آن شب،شب قدراست
خشم
خشم ازجهل سرچشمه مي گيرد،هروقت آدم عصباني مي شود بخاطراينست كه يك چيزي هست كه بايد بداندولي نمي داندو فكرمي كندكه فلاني بايديك جورديگري مي گفت وحرف ديگري ميزدولي الان آنطورنگفته است؛اين فكربخاطرجهل شماست چون اگرپرونده آن آدم رابياوريد مي فهميد كه اين فرد مطالعات وتحقيقاتش وتربيت وپدرومادرواينها،اين رااينطوري بارآورده والان رسيده به اينجادرنتيجه نبايدعصباني بشويد؛ازدست هيچكس نبايدآدم عصباني بشودچون همه آدمهادريك مسيري بايك فضايي وبا يك ژنتيك خاصي وبايك وراثتي آمدندوارداين عالم شدندويك چيزهايي هم روي آنهااثرگذاشته،شمااگرمي توانيدآنهارابهترشان كنيدوگرنه عصبانيت معني نمي دهدوماهرچه بيشتربدانيم خلقمان بهترمي شود
فكراهريمني
اين فكركه عدالتي نيست وارتباطي نيست بين رفتارهاي ماونتايجش،اين فكر،فكراهريمني است واين فكر انگيزه هزارشرارت ودشمني در عالم است،واين فكرازجنگ جهاني اول تاهمين اواخركه يك بازگشتي ديده شد،بخش زيادي ازدنيا رابه خودش اختصاص داده است وهنرونقاشي ودلها وايمانهاراآشفته كرده است،ايمان به اينكه اگرالف رخ دادازجنس آن الف يك چيزي مثل ب رخ مي دهد
حسابداري كل
اين عالم حساب وكتاب داردوآن بالاحسابداري كل هست وفكرنكنيدكه دراين عالم كسي مي تواندحق كسي رابخورد،هيچ كس ذره اي نمي تواندحق كسي ديگررابخوردمگركه حق آن فردنبوده وخداونداراده كرده باشدكه ازاوگرفته بشود
معلم
خود معلم بايدمحبوب بشودتا آن درس محبوب بشود،معلم وقتي عاشق شدمحبوب مي شود،معلم بايد انيت ونفس خودش رابگذاردبيرون دروبيايددركلاس باچهره گشاده وشيرين به اميداينكه من اين فرشته هاراكه سپردنددست من،من دلشان راخوش كنم وبه آنهاعلم ومعرفت وچراغ راه بدهم،اين مهمترين توفيق براي معلم است، برعكس آنچه كه گفتند معلم بايد هيبت وجذبه داشته باشد،جذبه معلم عشق اوست،هيبت مال وقتي است كه آدم حاكميت بردلها ندارد،هيبت مي گيردبرخودش ،اما وقتي آدم عاشق شد شكوه عشق جايگزين آن جذبه وهيبت مي شودوطيف فضاي محبت همه را آرام مي كندودرآن فضاي مناسب براي تعليم وتعلم قرارمي گيردچون تعليم وتعلم جذبه وجاذبه است واگريك خللي ايجادبشوددراين رابطه بين معلم وشاگرداين جريان معرفت اصلا صورت نمي گيردآنچنان كه اگرشماكدورتي ازكسي دردلتان باشدحرفهاي اورابرمبناي اينكه چه جوابي خواهم دادمي شنويد،واصلا ارتباط تعليم وتعلم بعدازصاف شدن فضاي محبت وفضاي عاطفي بين معلم وشاگردصورت مي پذيرد
معماري
عالم بيرون ادامه وجود ماست ،مايک مکاني در وجودمان هست که آن رادربيرون ايجادمي کنيم ومابايدمعماري درونمان زيباباشد تا معماري بيرونمان هم زيبا شود،معماري ما بدليل اينكه توازن درآن نيست ما را كج خلق مي كندهرچيزي آدم را ياد مشابهت هاي خودش مي اندازدوشبيه خودش مي كنداگر ما دائماچشممان به هرچيزنازيبايي يبافتدبتدريج ذوق زيبايي از ما مي رودبعدهم خلقمان تنگ مي شود
قرباني
مردم همه اهل قرباني كردن هستند ولي اصل بر اينست كه چيزي را كه كمتراست راقرباني بيشتركنند ولي چقدر آدم بايد جاهل باشد كه وقت و عمرش را قرباني چيزهاي فاني كند ؛چيزي كه قراراست از شما بگيرند وبعدا فاني مي شود همين الان هم فاني وصفراست الان هست ولي بعدا نيست و حسرتش فقط بردل مي ماند پس عمرت را فداي نيست داري مي كني
ازخودمان بپرسيم كه عمرمان را قرباني مي كنيم براي كمتر يا كوثر؟
انفاس قدسي
آن نفسهاي قدسي كه فرمودند خودتان را در معرض آنها قرار دهيد نفس مولانا و شيخ محمودوبالاترازهمه اينهانفس انبياواولياست كه انشا الله همه ما در معرض آنها قرار بگيريم
قانون عالم
اين عالم قانون دارد و اينطور نيست كه انسان يك دروغي بگويد وبعد خيرات وبركات به او برسد
سلام
سلام خداوند با سين و لام و الف و ميم نيست بلكه يك حال خوشي است از رحمت وگشايش در دل انسان كه انسان به فراخناي ابديت بزرگ مي شود
بهار
بهاري كه قراراست بيايدوبرودبه چه دردمامي خورد؟شادي اي كه قراراست بيايدوبرودبه چه دردما مي خورد؟ثروتي كه مي آيدومي رود اعتباري نداردومال ما نيست ؛گلستان وبوستان باغي است كه دست خزان هيچگاه به آن نمي رسد؛حقيقت باغ اينجاست وآن باغي كه مي آيد ومي رود وخزان مي شود عكس باغ است اگر به حقيقت باغ بود وسبزي و خرمي وبهاري بود خزان نمي شد؛ از ديربازكساني كه هوشمند بودند گفتنديك باغي درست كنيم مثل گلستان و بوستان كه هميشه سرسبزباشد
سلامتي
ما درحال سلامت روح هست كه به سلامت جسم مي رسيم
تفسيرقرآن
بهترين تفسيرقرآن ادبيات است وتفسيراين نيست که بگويندابن عباس اين مطلب را نقل کرده وتفسيرطبري فلان مطلب رانوشته ،بلکه بايدجان کلام بدست بيايد
اهل جهنم
محي الدين مي گويدکه جهنمي هارابه زوربه جهنم نمي برندبلکه به دليل سنخيتي که پيداکردندبا آنجاخودشان با شوق واشتياق به جهنم مي روندومي گوينددرهاي جهنم بازاست ولي هيچکس ازجهنم فرار نمي کند چون شوق پيداکردند وبه طلب چيزي مي آيند در جهنم
شهرهاي بزرگ
الان توصيه بر اينست که شهرهاي بزرگ را ازبين ببرندچون مايه مزاحمت است وانواع جنايات راشهرهاي بزرگ توليدمي کندبايدشهرهاکوچکترباشندتا آدمها به هم نزديکترشوندومهربانتر شوند
بيماري قرن
بيماري قرن ما اين است که زن بودن از مطلوبيت افتاده است وزن وسيله رفع پاره اي از نيازهاي توهمي انسانها شده است وجمال ومعشوقي ونازواينها محبوب نيست،قديم هامي شنيديم که فلاني عاشق فلاني شده،ولي الان عشق ازبين رفته ودلي نمي تپدبراي کسي ؛اگرهم هست نگاه ميکند که چه مصارفي داردوچه مزايايي داردکه مي تواند از آنهااستفاده کند
جمال حق
اين يک حقيقت است که اگر ششدانگ دنيا وآخرت را به شما بدهند آنقدر نمي ارزد که يک نفرپيدابشودوجمال اورابه شما نشان دهد ودل شماراببردوشماراعاشق او کند
شعرحافظ
علت اينکه شعرحافظ دلبري مي کند اينست که درلابلاي آن الفاظ حافظ تصوير آن جمال را قائم کرده است ومهمترين چيزي که درموردشعرحافظ و ديگر بزرگان بايددانست اينست که آنهااين اشعارراازخودشان درنياوردندبلکه آنهاآن جمال راديدندکه دارند اين حرفهارا ميزنند
تجلي خدا
ويليام بليک مي گويد :خداوند براي کساني که در ظلمت هستند ،نور است ولي براي کساني که در نورند به شکل زن ظاهر مي شود
روح
روح فوق العاده زيباست؛آنقدرزيباست که اگر کسي چشمش به اوبيفتد هيچگاه ازعشق اونمي تواند فارغ شود
عالم روح
روزقيامت خوبهارا،کساني که مي توانند با فرشتگان همراه شوندوسنخيت دارندبافرشتگان راجمع ميکنند ومي برندوظالمين راهم مي گذارند همانجابمانندواگرانسان به عالم روح نرسيده باشدآنوقت نمي تواندبافرشتگان حرکت کند
بدن
همه عمرتان راصرف اين بدني که قراراست سرآخرغذاي کرمهاشودنکنيد؛صرف يک چيزي بکنيدکه فرشتگان مي خواهندبردارندوببرند
غسل
غسل اگرميخواهيد بکنيددرآب ديده ودرتوبه وبازگشت به خداوندغسل کنيد
قصه
يک قصه اي ايجادکنيدکه هزاران هزارنفرقصه شما را بخوانندوزندگيتان راتبديل به يک قصه کنيد،فکرنکنيدکه من چندتانمايشنامه خواندم،اگرهمه نمايشنامه هاي دنيارابخوانيدبه اين نمي ارزدکه خودت يک قصه بشوي،قصه خودتان راثبت کنيددرعالم ووجودالهي خودتان رادرعالم متجلي کنيد،بي سروصدانياييددرعالم وبي سروصداهم برويد
جهنم
هيچ جهنمي بدترازاين که آدم به خودش نگاه کند وازخودش خوشش نيايد نيست، منتهاماازاين واقعه غفلت داريم وگاهي درخواب چشممان بازمي شودوخوك وسگ مي بينيم
کينه
کينه هيچکس رابه دلتان راه ندهيد چون آدم را آلوده مي کند؛کينه هيچکس دردلتان نبايد باشد چون ماخبرنداريم که آن بيچاره چرا آن کارراانجام داده، مردم همه مظلوم هستند ازدزدوجاني گرفته تاهمه مراتب ديگر،اگرازدل اوباخبرشويدوبفهميددرچه شرايطي قرارگرفته،دلتان براي اوخواهدسوخت ،رحمه للعالمين باشيد؛ مااگرکينه اي بخواهيم بورزيم بايد به آن بديهايي که دردرون خودمان هست کينه بورزيم
خانه تکاني
خانه تکاني يعني که ديوهاي حسدوخشم وانواع ديوها که دروجودمان هست را بيرون کنيم ودرمقابل فرشتگاني را
به دروديواروجودمان دعوت کنيم
دارو
عشق دارو و نوش داروي همه دردهاست چون همه دردها را در خودش حل مي کند
سرما
اگر انسان در درون حرارت و شعله اي داشته باشد همه سرماهاي بيرون را گرم مي کند و اين سرما هاي بيرون به يک جامه اي و به يک مختصر گرمايي گرم ميشود ولي سرماهايي در دل انسانهاست که جز به نور عشق گرم نميشود
سوال قيامت
در روز قيامت از نعمت هاميپرسند که اين نعمت جمال و زيبايي و اين ها را به تو داديم تو اين ها را چه کار کردي؟
و آن روزخداوند از انسان مي پرسد که تو در فراق من چه مي کردي، انسان بايد يک گزارش آبرومندي داشته باشد بدهد که لا اقل اگر عذري هم مي خواهد بياورد بتواند آن عذر را بيان کندودرقيامت نميشود درجواب اين که چرافلان جادروغ گفتي وجمال زيبايي وخوبي راپايمال کردي،ازنشناختن خوبي وبدي صحبت کرد ؛چون روزالست خداوندبه همه ماتجلي جمال خودش را نشان داده است تاماهيچ عذري براي پايمال کردن خوبي وزيبايي نداشته باشيم
دوستي
اين که گفتند: دوستي از عشق بالاتر است به خاطر اين است که درعشق، عاشق و معشوق دوتااسم دارند ولي دردوستي هر دو يک اسم دارند و آن دوست است ودوستي نشان کمال اتحادوبرابري و يگانگي بين عاشق و معشوق است
ورزش
تنازعات و کشمکش ها يي که در بازي هاي ورزشي هست دون شان ماست و اصلا خوب نيست
عاشق
عاشق دراصطلاح اهل معرفت کسي است که نيت کرده هيچ کاري غيرازشرايط عاشقي که عشق ورزي به خوبي وزيبايي ودانايي هست را درمعبدعشق انجام ندهد ونيت کند که هر حرف زشت و کار زشت ونگاه پليد وغذاي پليد را نخورد،اين فرداست که پاک مي شود
علم نجوم
منظوراز علم نجوم ارتفاع و اندازه ستاره ها واينها نيست افلاک و ستاره ها منظور اشتغال انسان به عالم برتراست وگرنه آنجا هم پايين است و فرقي نمي کند مثل همين طرف است، بالا و پاييني در عالم صورت وجود ندارد و امر اعتباري است و اين کساني که اشاره مي کنند ما در نجوم فلان ستاره راديديم اينها اشاره به اشتغال انسان به عالم معناست ودر آن اشتغال بوده که آن ستاره را ديده اند
جمال
جمال به آدم اجازه فرمان صادر کردن مي دهد وبزرگترين فرمانده در عالم جمال مي باشد ،ولي همانطورکه سکه تقلبي هست جمال هاي تقلبي وظاهري هم هست ولي بازهم بايد آن جمال تقلبي خودش را شبيه آن جمال حقيقي در بياورد تا بتواندتحکم کند
ادبيات
ادبيات دل آلوده نشده ودل گردو غبار نگرفته ماست
قوانين الهي
تمام قوانين بازي شطرنج الهي و پيچ و خم هايش در دل ما نوشته شده است
گواهي دل
از کجا بفهميم از چيز خوب داريم لذت ميبريم يا نه؟يکي که دل انسان گواهي ميدهد که خوب است يا نه يا با دل آدمهاي خوب چک کنيم
انتخاب دوست
دوستان خوب انتخاب كنيد تا آنهايي كه خوب نيستند متوجه بشوندكه دارندكنارگذاشته مي شوندتابروندويك چيزخوبي يادبگيرندوخودشان رااصلاح كنند
انگيزه حرکت
تمام ذرات عالم آن معشوق را ديدند وگرنه هيچ وقت ذرات عالم شوق حرکت بسوي کامل شدن و انسان شدن ورسيدن به عالم وحدت را نداشتند
بندگي
معني بندگي اين است که ما به آن صفتي باشيم که خدا مي خواهد
گفتار بزرگان
علت اينکه حافظ و ديگر بزرگان از خودشان تعريف مي کنند و ما بدمان نمي آيد اين است که ما آرزو مي کنيم که به آن مقام برسيم وحماسه آنها حماسه ماست و معشوقشان معشوق شخصي خودشان نيست که با خودشان به زير خاک برود بلکه معشوقشان معشوق ماست وسخنانشان هم شرح حال ما را بيان مي کند
اندوه گذشته و خوف آينده
ما در کفن اين عالم و در گورستان خيالات باطل در فشار قرار گرفتيم وآن فشار قبر همين الان دارد ما را فشار مي دهد و جان هاي مرده اندر گور تن هستيم و مار وعقرب هم افکار وخيالاتي هستند که دائما ما را مي گزند ؛همه مردم گرفتار يک بندي هستند و بندشان هم ترسهايي است که از آينده دارند و خوف و اندوهي که از گذشته دارندکه مثل ماروعقرب ما را مي گزند
روزه در سخن
روزه در سخن اين است که انسان هر حرفي را که زدنش خيري بر کسي مترتب نمي کند وبيان نکردن آن هم شري ايجاد نمي کند، انسان از آن سخن امساک کند
ايرانيان باستان
ايرانيان باستان هيچ وقت آتش پرست نبودند بلکه آتش را فقط قبله کرده بودندو همه خداپرست بودند
جادو ومعجزه
فرق جادو ومعجزه اين است که جادو دوام ندارد و دو روز رونقي پيدا مي کند و بعد از بين ميرود ولي معجزه دوام دارد
نگراني
نگراني جزو فرزندان خلف جرم است
ابليس
تنها چيزي که بر انسانيت ما سجده نمي کند جوهر سرکشي است که در ماست و همان ابليس است که در عين حال که مي داند حق چيست ولي تسليم حق نمي شود
سجده بر انسان
زماني که خداوند به فرشتگان امر به سجده بر انسان کرد تنها فرشتگان سجده نکردند بلکه فرشتگان و تمام مخلوقات مادون فرشتگان سجده کردند از جمله آب و خاک و بادوآتش و اين بدن هم تمام اجزايش بر انسان سجده کردند و اگر الان يکي از اين اجزا نافرماني کنند بدن به سمت تباهي ميرود
تسليم حق
در دنيا هر چه فساد هست مال اين نيست که حق را نمي شناسند بلکه مال اينست که تسليم حق نمي شوند
تعليم و تربيت
مهمترين عامل در تعليم و تربيت تغيير نگاه است، اساس تعليم و تربيت اين است که ما تلاش کنيم آدمها لذت ببرند از چيزهاي خوب واز چيزهاي بد لذت نبرند
حق استعداد
ما نبايد هيچ کدام از وجوه هستي خودمان را فراموش کنيم بعضي ها را بايد کنترل کنيم بعضي هارا بايد شکوفا کنيم هر کدام را بايد حقش را ادا کنيم اگر در ما استعدادي هست بايد حقش را ادا کنيم
خاصيت زيبايي
زيبايي خاصيتي داردکه شعاعي در دورواطراف خودش ايجاد مي کند که هرچه زشتي باشد را دورمي کند وانسان را تزکيه مي کند
ارتباط با زيبايي
همه ما بايدبه دنبال زيبايي حرکت کنيم همه بايد در کار هنرباشندوبه نوعي ارتباط داشته باشند با عالم زيبايي ، اگر ارتباطتان راباعالم زيبايي قطع کنيد بتدريج خلقتان تنگ مي شود
داستان انسان
داستاني که گفتند که انسان اول ميمون بوده ويا قورباغه بوده، اينها حرف زيادي است ونبايد قبول کرد،انسان ازاول آدم بوده و رشک حوريان بهشت بوده و هزاران هزارفرشته بر اوسلام ميکردندوتازه آدم وقتي اين داستان را بداندمعني اخلاق و انسانيت را مي تواند درک کندوگرنه کسي که قورباغه است چرا کارخوب انجام دهد
تناسخ
يک عده از تنگ چشمي وتنگ نظري فکر مي کنند خدا فقط دوتاعالم دارد ويک چندتا هم روح دارد که هي ازاين عالم به آن عالم مي بردآنهارا وبازازآن عالم در مياورد، مياورد به اين عالم، درصورتي که اينطور نيست چون عالم بينهايت هست وتکرار لازم نيست انجام دهند ،تکرار مال آنهائي است که محدوداست کارشان ،اواطوارش نامتناهي است ولزومي ندارد که هي ببرد در آن عالم باز برگرداند تا تزکيه شوند ؛سيرمراتب طولي است يعني عوالمي نامتناهي وجود دارد تا انسان برسد به آن کمالي که لايق حال خودش هست؛
با سپاس از خانم نجمه فرشی
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
شازده کوچولو برگشت اما کسی را ندید. با وجود این با ادب تمام گفت: -سلام.
صداگفت: -من اینجام، زیر درخت سیب...
شازده کوچولو گفت: -کی هستی تو؟ عجب خوشگلی!
روباه گفت: -یک روباهم من.
شازده کوچولو گفت: -بیا با من بازی کن. نمیدانی چه قدر دلم گرفته...
روباه گفت: -نمیتوانم بات بازی کنم. هنوز اهلیم نکردهاند آخر.
شازده کوچولو آهی کشید و گفت: -معذرت میخواهم.
اما فکری کرد و پرسید: -اهلی کردن یعنی چه؟
روباه گفت: -تو اهل اینجا نیستی. پی چی میگردی؟
شازده کوچولو گفت: -پی آدمها میگردم. نگفتی اهلی کردن یعنی چه؟
روباه گفت: -آدمها تفنگ دارند و شکار میکنند. اینش اسباب دلخوری است! اما مرغ و ماکیان هم پرورش میدهند و خیرشان فقط همین است. تو پی مرغ میکردی؟
شازده کوچولو گفت: -نَه، پیِ دوست میگردم. اهلی کردن یعنی چی؟
روباه گفت: -یک چیزی است که پاک فراموش شده. معنیش ایجاد علاقه کردن است.
-ایجاد علاقه کردن؟
روباه گفت: -معلوم است. تو الان واسه من یک پسر بچهای مثل صد هزار پسر بچهی دیگر. نه من هیچ احتیاجی به تو دارم نه تو هیچ احتیاجی به من. من هم واسه تو یک روباهم مثل صد هزار روباه دیگر. اما اگر منو اهلی کردی هر دوتامان به هم احتیاج پیدا میکنیم. تو واسه من میان همهی عالم موجود یگانهای میشوی من واسه تو.
شازده کوچولو گفت: -کمکم دارد دستگیرم میشود. یک گلی هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد.
روباه گفت: -بعید نیست. رو این کرهی زمین هزار جور چیز میشود دید.
شازده کوچولو گفت: -اوه نه! آن رو کرهی زمین نیست.
روباه که انگار حسابی حیرت کرده بود گفت: -روی یک سیارهی دیگر است؟
-آره.
-تو آن سیاره شکارچی هم هست؟
-نه.
-محشر است! مرغ و ماکیان چهطور؟
-نه.
روباه آهکشان گفت: -همیشهی خدا یک پای بساط لنگ است!
اما پی حرفش را گرفت و گفت: -زندگی یکنواختی دارم. من مرغها را شکار میکنم آدمها مرا. همهی مرغها عین همند همهی آدمها هم عین همند. این وضع یک خرده خلقم را تنگ میکند. اما اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی. آن وقت صدای پایی را میشناسم که باهر صدای پای دیگر فرق میکند: صدای پای دیگران مرا وادار میکند تو هفت تا سوراخ قایم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمهای مرا از سوراخم میکشد بیرون. تازه، نگاه کن آنجا آن گندمزار را میبینی؟ برای من که نان بخور نیستم گندم چیز بیفایدهای است. پس گندمزار هم مرا به یاد چیزی نمیان! دازد. اسباب تاسف است. اما تو موهات رنگ طلا است. پس وقتی اهلیم کردی محشر میشود! گندم که طلایی رنگ است مرا به یاد تو میاندازد و صدای باد را هم که تو گندمزار میپیچد دوست خواهم داشت...
خاموش شد و مدت درازی شازده کوچولو را نگاه کرد. آن وقت گفت: -اگر دلت میخواهد منو اهلی کن!
شازده کوچولو جواب داد: -دلم که خیلی میخواهد، اما وقتِ چندانی ندارم. باید بروم دوستانی پیدا کنم و از کلی چیزها سر در آرم.
روباه گفت: -آدم فقط از چیزهایی که اهلی کند میتواند سر در آرد. انسانها دیگر برای سر در آوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکانها میخرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدمها ماندهاند بیدوست... تو اگر دوست میخواهی خب منو اهلی کن!
شازده کوچولو پرسید: -راهش چیست؟
روباه جواب داد: -باید خیلی خیلی حوصله کنی. اولش یک خرده دورتر از من میگیری این جوری میان علفها مینشینی. من زیر چشمی نگاهت میکنم و تو لامتاکام هیچی نمیگویی، چون تقصیر همهی سؤِتفاهمها زیر سر زبان است. عوضش میتوانی هر روز یک خرده نزدیکتر بنشینی.
فردای آن روز دوباره شازده کوچولو آمد.
روباه گفت: -کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی. اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه تو دلم قند آب میشود و هر چه ساعت جلوتر برود بیشتر احساس شادی و خوشبختی میکنم. ساعت چهار که شد دلم بنا میکند شور زدن و نگران شدن. آن وقت است که قدرِ خوشبختی را میفهمم! اما اگر تو وقت و بی وقت بیایی من از کجا بدانم چه ساعتی باید دلم را برای دیدارت آماده کنم؟... هر چیزی برای خودش قاعدهای دارد.
شازده کوچولو گفت: -قاعده یعنی چه؟
روباه گفت: -این هم از آن چیزهایی است که پاک از خاطرها رفته. این همان چیزی است که باعث میشود فلان روز با باقی روزها و فلان ساعت با باقی ساعتها فرق کند. مثلا شکارچیهای ما میان خودشان رسمی دارند و آن این است که پنجشنبهها را با دخترهای ده میروند رقص. پس پنجشنبهها بَرّهکشانِ من است: برای خودم گردشکنان میروم تا دم مُوِستان. حالا اگر شکارچیها وقت و بی وقت میرقصیدند همهی روزها شبیه هم میشد و منِ بیچاره دیگر فرصت و فراغتی نداشتم.
به این ترتیب شازده کوچولو روباه را اهلی کرد.
لحظهی جدایی که نزدیک شد روباه گفت: -آخ! نمیتوانم جلو اشکم را بگیرم.
شازده کوچولو گفت: -تقصیر خودت است. من که بدت را نمیخواستم، خودت خواستی اهلیت کنم.
روباه گفت: -همین طور است.
شازده کوچولو گفت: -آخر اشکت دارد سرازیر میشود!
روباه گفت: -همین طور است.
-پس این ماجرا فایدهای به حال تو نداشته.
روباه گفت: -چرا، واسه خاطرِ رنگ گندم.
بعد گفت: -برو یک بار دیگر گلها را ببین تا بفهمی که گلِ خودت تو عالم تک است. برگشتنا با هم وداع میکنیم و من به عنوان هدیه رازی را بهات میگویم.
شازده کوچولو بار دیگر به تماشای گلها رفت و به آنها گفت: -شما سرِ سوزنی به گل من نمیمانید و هنوز هیچی نیستید. نه کسی شما را اهلی کرده نه شما کسی را. درست همان جوری هستید که روباه من بود: روباهی بود مثل صدهزار روباه دیگر. او را دوست خودم کردم و حالا تو همهی عالم تک است.
گلها حسابی از رو رفتند.
شازده کوچولو دوباره درآمد که: -خوشگلید اما خالی هستید. برایتان نمیشود مُرد. گفتوگو ندارد که گلِ مرا هم فلان رهگذر میبیند مثل شما. اما او به تنهایی از همهی شما سر است چون فقط اوست که آبش دادهام، چون فقط اوست که زیر حبابش گذاشتهام، چون فقط اوست که با تجیر برایش حفاظ درست کردهام، چون فقط اوست که حشراتش را کشتهام (جز دو سهتایی که میبایست شبپره بشوند)، چون فقط اوست که پای گِلِهگزاریها یا خودنماییها و حتا گاهی پای بُغ کردن و هیچی نگفتنهاش نشستهام، چون او گلِ من است.
و برگشت پیش روباه.
گفت: -خدانگهدار!
روباه گفت: -خدانگهدار!... و اما رازی که گفتم خیلی ساده است:
جز با دل هیچی را چنان که باید نمیشود دید. نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمیبیند.
شازده کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: -نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمیبیند.
-ارزش گل تو به قدرِ عمری است که به پاش صرف کردهای.
شازده کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: -به قدر عمری است که به پاش صرف کردهام.
روباه گفت: -انسانها این حقیقت را فراموش کردهاند اما تو نباید فراموشش کنی. تو تا زندهای نسبت به چیزی که اهلی کردهای مسئولی. تو مسئول گُلِتی...
شازده کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: -من مسئول گُلمَ هستم.
قسمتی از کتاب جهانی \"شازده کوچولو\" از \" آنتوان دوسنت آگزوپری\"
شازده کوچولو یا شهریار کوچولو (به فرانسوی: Le Petit Prince) (۱۹۴۳)، داستانی نوشته آنتوان دو سن اگزوپری، نویسنده فرانسوی است.
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلاً ما تَذَكَّرُونَ
«62» يا كسى كه دعاى مضطرّ را اجابت مىكند و گرفتارى را برطرف مىسازد، و شما را خلفاى زمين قرارمىدهد؛ آيا معبودى با خداست؟! كمتر متذكّر مىشويد!
ترجمه انگليسى
Or who listens to the (soul) distressed when it calls on Him and who relieves its suffering and makes you (mankind) inheritors of the earth? (Can there be another) god besides Allah? Little it is that ye heed!
ترجمه فرانسوى
62. N'est-ce pas Lui qui répond à l'angoissé quand il L'invoque, et qui enlève le mal, et qui vous fait succéder sur la terre, génération après génération, - Y a-t-il donc une divinité avec Allah? C'est rare que vous vous rappeliez!
ترجمه آلمانى
62. Wer antwortet denn dem Bedrنngten, wenn er Ihn anruft, und nimmt das ـbel hinweg und macht euch zu Nachfolgern auf Erden? Ist wohl ein Gott neben Allah? Gering ist, wessen ihr gedenkt.
تفسير نمونه جلد 15 صفحه 517
در سومين سؤ ال ، از اين سؤ الات پنجگانه كه مجموعه اى از يك بازپرسى و محاكمه معنوى را تشكيل مى دهد، سخن از حل مشكلات ، و شكستن بن بستها و اجابت دعاها است ، مى گويد:
آيا معبودهاى بى ارزش شما بهترند يا كسى كه دعاى مضطر و درمانده را به اجابت مى رساند و گرفتارى و بلا را بر طرف مى كند؟! (امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء).
آرى در آن هنگام كه تمام درهاى عالم اسباب به روى انسان بسته مى شود كارد به استخوانش مى رسد، و از هر نظر درمانده و مضطر مى گردد، تنها كسى كه مى تواند قفل مشكلات را بگشايد، و بن بستها را بر طرف سازد، و نور اميد در دلها بپاشد، و درهاى رحمت به روى انسانها درمانده بگشايد، تنها ذات پاك او است و نه غير او.
از آنجا كه اين واقعيت به عنوان يك احساس فطرى در درون جان همه انسانها است ، بت پرستان نيز به هنگامى كه در ميان امواج خروشان دريا گرفتار مى شوند تمام معبودهاى خود را فراموش كرده ، دست به دامن لطف الله مى زنند همانگونه كه قرآن مى گويد: فاذا ركبوا فى الفلك دعوا الله مخلصين له الدين : هنگامى كه سوار كشتى مى شوند خدا را مى خوانند در حالى كه پرستش را مخصوص او مى دانند (عنكبوت - 65)
سپس مى افزايد:
نه تنها مشكلات و ناراحتيها را بر طرف مى سازد بلكه شما را خلفاى زمين قرار مى دهد (و يجعلكم خلفاء الارض ).
آيا با اينهمه معبودى با خدا است ؟ (ءاله مع الله ).
ولى شما كمتر متذكر مى شويد و از اين دلائل روشن پند و اندرز نمى گيريد
تفسير نمونه جلد 15 صفحه 518
(قليلا ما تذكرون ).
پيرامون مفهوم مضطر و مساله استجابت دعا و شرائط آن بحثهائى است كه در نكته ها در پايان همين آيات خواهد آمد.
منظور از خلفاء الارض ممكن است به معنى ساكنان زمين و صاحبان آن باشد، چرا كه خدا با آنهمه نعمت و اسباب رفاه و آسايش و آرامش كه در زمين قرار داده انسان را حكمران اين كره خاكى ساخته ، و او را براى سلطه بر آن آماده كرده است .
مخصوصا هنگامى كه انسان در اضطرار فرو مى رود و به درگاه خدا رو مى آورد و او به لطفش بلاها و موانع را بر طرف مى سازد، پايه هاى اين خلافت مستحكمتر مى شود (و از اينجا رابطه ميان اين دو بخش از آيه روشن مى گردد).
و نيز ممكن است اشاره به اين باشد كه خدا حيات را چنين قرار داده كه دائما اقوامى مى آيند و جانشين اقوام ديگر مى شوند كه اگر اين تناوب نبود تكاملى صورت نمى گرفت .
در چهارمين سؤ ال مساله هدايت را مطرح كرده مى گويد: آيا اين بتها بهترند يا كسى كه شما را در تاريكيهاى صحرا و دريا (بوسيله ستارگان ) هدايت مى كند؟ (امن يهديكم فى ظلمات البر و البحر).
و كسى كه بادها را به عنوان بشارت دهندگان پيش از نزول رحمتش مى فرستد (و من يرسل الرياح بشرا بين يدى رحمته ).
بادهائى كه بيانگر نزول بارانند و همانند پيك مخصوص بشارت ، پيشاپيش
تفسير نمونه جلد 15 صفحه 519
آن حركت مى كنند، در حقيقت كار آنها نيز هدايت مردم است به نزول باران .
تعبير بشرا (بشارت دهندگان ) در مورد بادها و تعبير به رحمت در مورد باران هر دو جالب است ، چرا كه بادها هستند كه رطوبت هوا و قطعات ابر را از صفحه اقيانوسها برداشته و بر دوش خود حمل مى كنند و به نقاط خشك و تشنه مى برند و از قدوم باران خبر مى دهند.
همچنين باران است كه نغمه حيات را در سراسر كره خاك سر مى دهد و هر جا نازل شود خير و رحمت و بركت و زندگى مى آفريند.
(شرح بيشتر درباره نقش بادها در نزول باران در سوره اعراف ذيل آيه 57 جلد ششم تفسير نمونه صفحه 214 آمده است ).
و در پايان آيه ، بار ديگر، مشركان را مخاطب ساخته مى گويد: آيا معبود ديگرى با خدا است ؟! (ءاله مع الله )
سپس بى آنكه منتظر جواب آنها باشد اضافه مى كند: خداوند برتر و بالاتر است از آنچه براى او شريك قرار مى دهند (تعالى الله عما يشركون ).
در آخرين آيه مورد بحث پنجمين سؤ ال را كه در مورد مبدء و معاد است به اين صورت مطرح مى كند: آيا معبودان شما بهترند يا كسى كه آفرينش را آغاز كرد و سپس آن را اعاده مى كند؟! (امن يبدء الخلق ثم يعيده ).
و كسى كه در ميان اين آغاز و انجام ، شما را از آسمان و زمين روزى مى دهد (و من يرزقكم من السماء و الارض ).
آيا با اين حال باز هم معتقديد كه معبودى با خدا است ؟ (ءاله مع الله ).
تفسير نمونه جلد 15 صفحه 520
به آنها بگو اگر چنين اعتقادى داريد دليلتان را بياوريد اگر راست مى گوئيد (قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين ).
در واقع آيات گذشته همه سخن از مبدء و نشانه هاى عظمت خدا در عالم هستى و مواهب و نعمتهاى او مى گفت ، ولى در آخرين آيه ، بحث را از يك گذرگاه ظريف به مساله معاد منتقل مى كند، چرا كه آغاز آفرينش خود دليلى بر انجام آن است و قدرت بر خلقت دليل روشنى بر معاد محسوب مى شود.
و از اينجا پاسخ سؤ الى كه بسيارى از مفسران مطرح كرده اند معلوم مى شود و آن اينكه مشركان كه مخاطب اين آيات هستند غالبا عقيده به معاد (معاد جسمانى ) نداشتند با اين حال چگونه ممكن است از آنها سؤ ال كنيم و اقرار بخواهيم ؟
پاسخ اينكه اين سؤ ال ، توأ م با دليلى است كه طرف را وادار به اقرار مى كند زيرا همين كه معترف باشند كه آغاز آفرينش از او است ، و اينهمه روزيها و مواهب از ناحيه او مى باشد، كافى است كه قبول كنند امكان بازگشت مجدد به زندگى در قيامت موجود است .
ضمنا منظور از رزق آسمان ، باران و نور آفتاب و مانند آن است ، و منظور از رزق زمين گياهان و مواد غذائى مختلفى است كه مستقيما از زمين مى رويد يا به طور غير مستقيم از زمين نشات مى گيرد همچون دامها همچنين معادن و مواد گوناگونى كه انسان در زندگى خود از آن بهره مى گيرد.
نكته ها:
1 - مضطرى كه دعاى او به اجابت مى رسد كيست ؟
گر چه خداوند دعاى همه را - هر گاه شرائطش جمع باشد - اجابت مى كند ولى در آيات فوق مخصوصا روى عنوان مضطر تكيه شده است ، به اين دليل كه يكى از شرائط اجابت دعا آن است كه انسان چشم از عالم اسباب بكلى برگيرد
تفسير نمونه جلد 15 صفحه 521
و تمام قلب و روحش را در اختيار خدا قرار دهد، همه چيز را از آن او بداند و حل هر مشكلى را به دست او ببيند، و اين درك و ديد در حال اضطرار دست مى دهد.
درست است كه عالم ، عالم اسباب است ، و مؤ من نهايت تلاش و كوشش خود را در اين زمينه به كار مى گيرد ولى هرگز در جهان اسباب گم نمى شود، همه را از بركت ذات پاك او مى بيند ديده اى نافذ و سبب سوراخ كن دارد كه اسباب را از بيخ و بن بر مى كند و در پشت حجاب اسباب ذات مسبب الاسباب را مى بيند و همه چيز را از او مى خواهد.
آرى اگر انسان به اين مرحله برسد مهمترين شرط اجابت دعا را فراهم ساخته است .
جالب اينكه در بعضى از روايات اين آيه تفسير به قيام حضرت مهدى - صلوات الله و سلامه عليه - شده .
در روايتى از امام باقر مى خوانيم كه فرمود: و الله لكانى انظر الى القائم و قد اسند ظهره الى الحجر ثم ينشد الله حقه ... قال هو و الله المضطر فى كتاب الله فى قوله : امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء و يجعلكم خلفاء الارض :
به خدا سوگند گويا من مهدى (عليه السلام ) را مى بينم كه پشت به حجر الاسود زده و خدا را به حق خود مى خواند ... سپس فرمود: به خدا سوگند مضطر در كتاب الله در آيه امن يجيب المضطر ... او است .
در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) چنين آمده : نزلت فى القائم من آل محمد عليهم السلام هو و الله المضطر اذا صلى فى المقام ركعتين و دعا الى الله عز و جل فاجابه و يكشف السوء و يجعله خليفة فى الارض :
تفسير نمونه جلد 15 صفحه 522
اين آيه در مورد مهدى از آل محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده ، به خدا سوگند مضطر او است ، هنگامى كه در مقام ابراهيم دو ركعت نماز بجا مى آورد و دست به درگاه خداوند متعال بر مى دارد دعاى او را اجابت مى كند، ناراحتيها را بر طرف مى سازد، و او را خليفه روى زمين قرار مى دهد.
بدون شك منظور از اين تفسير - همانگونه كه نظائر آن را فراوان ديده ايم - منحصر ساختن مفهوم آيه به وجود مبارك مهدى (عليه السلام ) نيست ، بلكه آيه مفهوم گسترده اى دارد كه يكى از مصداقهاى روشن آن وجود مهدى (عليه السلام ) است كه در آن زمان كه همه جا را فساد گرفته باشد، درها بسته شده ، كارد به استخوان رسيده بشريت در بن بست سختى قرار گرفته ، و حالت اضطرار در كل عالم نمايان است در آن هنگام در مقدس ترين نقطه روى زمين دست به دعا بر مى دارد و تقاضاى كشف سوء مى كند و خداوند اين دعا را سرآغاز انقلاب مقدس جهانى او قرار مى دهد و به مصداق و يجعلكم خلفاء الارض او و يارانش را خلفاى روى زمين مى كند.
درباره اهميت دعا و شرائط اجابت آن و اينكه چرا گاهى بعضى از دعاها به اجابت نمى رسد به طور مشروح در جلد اول ذيل آيه 186 سوره بقره بحث كرده ايم .
2 - همه جا دعوت به استدلال منطقى
كرارا در آيات قرآن مى خوانيم كه از مخالفان مطالبه دليل مى شود، مخصوصا جمله هاتوا برهانكم : دليل خود را بياوريد در چهار مورد از قرآن مجيد آمده است (بقره - 111 و انبياء - 24 و نمل - 64 و قصص - 75) و در موارد ديگرى
تفسير نمونه جلد 15 صفحه 523
نيز روى كلمه برهان مخصوصا تكيه شده است (برهان به معنى محكمترين دليلى است كه همواره با صدق همراه است ).
اين منطق برهان طلبى اسلام حكايت از محتواى قوى و غنى آن مى كند چرا كه سعى دارد با مخالفان خود نيز برخورد منطقى داشته باشد، چگونه ممكن است از ديگران مطالبه برهان كند و خود نسبت به آن بى اعتنا باشد؟ آيات قرآن مجيد مملو است از استدلالات منطقى و براهين علمى در سطوح مختلف براى مسائل گوناگون .
اين درست بر خلاف چيزى است كه مسيحيت تحريف يافته امروز روى آن تكيه مى كند و مذهب را تنها كار دل مى داند، و عقل را از آن بيگانه معرفى مى كند، و حتى تضادهاى عقلى (همچون توحيد در تثليث ) را در مذهب مى پذيرد و به همين دليل انواع خرافات را اجازه ورود به مذهب مى دهد، در حالى كه اگر مذهب از عقل و استدلال جدا شود هيچ دليلى بر حقانيت آن وجود نخواهد داشت و آن مذهب و ضد آن يكسان خواهد بود.
عظمت اين برنامه اسلامى (تكيه بر برهان و دعوت مخالفان به استدلال منطقى ) هنگامى آشكارتر مى شود كه توجه كنيم اسلام از محيطى آشكار شد كه بيشترين محتواى فكرى محيط را خرافات بى پايه و مسائل غير منطقى تشكيل مى داد.
3 - جمع بندى و مرورى بر آيات گذشته
در آياتى كه گذشت قرآن براى اثبات توحيد معبود روى توحيد خالق و توحيد رب (توحيد آفرينش و توحيد تدبير) تكيه داشت و از دوازده نشانه بزرگ خدا در عالم هستى سخن مى گفت (آسمان و زمين ، نزول باران ، آثار حياتى
تفسير نمونه جلد 15 صفحه 524
آن ، آرامش قرارگاه انسان ، نهرهاى آب جارى ، كوههاى عظيم و پا بر جا حايل و مانع در ميان آب شور و شيرين ، اجابت دعوت بندگان هدايت آنها در تاريكى بر و بحر، بادهاى پيام آور از نزول باران تجديد حيات موجودات ، و روزى دادن به انسان از آسمان و زمين ).
اين مواهب دوازده گانه در طى پنج آيه و تحت پنج سؤ ال بيان شد كه به ترتيب مسائل پنجگانه زير را بيان مى كرد: خلقت ، آرامش ، حل مشكلات ، هدايت ، و بازگشت به حيات مجدد.
و در ذيل هر يك از اين سؤ الهاى پنجگانه اين جمله تكرار مى شد (اءاله مع الله ).
آيا معبودى با خدا وجود دارد؟
و به دنبال اين سؤ ال در آيه اول اشاره به انحراف آنها از حق و در آيه دوم جهل آنها، و در آيه سوم عدم انديشه كردن آنان ، و در آيه چهارم انحطاط فكرى آنها، و در آيه پنجم مطالبه استدلال از آنها آمده است كه رويهمرفته مجموعه جامع و منسجمى را ارائه مى كند.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحدَ
اللَّهُ الصَّمدَ
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
«1» به نام خداوند بخشنده بخشايشگر. بگو: خداوند، يكتا و يگانه است؛
«2» خداوندى است كه همه نيازمندان قصد او مىكنند؛
«3» [هرگز] نزاد، و زاده نشد،
«4» و براى او هيچگاه شبيه و مانندى نبوده است!
ترجمه انگليسى
In the name of Allah Most Gracious Most Merciful. Say: He is Allah the One and Only;
Allah the Eternal Absolute;
He begetteth not nor is He begotten;
And there is none like unto Him.
ترجمه فرانسوى
1. Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux. Dis: ‹Il est Allah, Unique.
2. Allah, Le Seul à être imploré pour ce que nous désirons.
3. Il n'a jamais engendré, n'a pas été engendré non plus.
4. Et nul n'est égal à Lui›.
ترجمه آلمانى
1. Im Namen Allahs, des Gnنdigen, des Barmherzigen. Sprich: «Er ist Allah, der Einzige;
2. Allah, der Unabhنngige und von allen Angeflehte.
3. Er zeugt nicht und ward nicht gezeugt;
4. Und keiner ist Ihm gleich.»
تفسیر:
محتوى و فضيلت سوره اخلاص
اين سوره چنانكه از نامش پيدا است (سوره اخلاص و سوره توحيد) از توحيد پروردگار، و يگانگى او سخن مى گويد، و در چهار آيه كوتاه چنان توصيفى از يگانگى خداوند كرده كه نياز به اضافه ندارد.
در شاءن نزول اين سوره از امام صادق (عليه السلام ) چنين نقل شده : يهود از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تقاضا كردند خداوند را براى آنها توصيف كند، پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سه روز سكوت كرد و پاسخى نگفت ، تا اين سوره نازل شد و پاسخ آنها را بيان كرد.
در بعضى از روايات آمده كه اين سؤ ال كننده عبد الله بن صوريا يكى از سران معروف يهود بود، و در روايت ديگرى آمده كه عبد الله بن سلام چنين سؤ الى را از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مكه كرد، سپس ايمان آورد، و ايمان خود را همچنان مكتوم مى داشت .
در روايات ديگرى آمده است كه مشركان مكه چنين سؤ الى را كرده اند.
در بعضى از روايات نيز آمده كه سؤ ال كنندگان گروهى از مسيحيان نجران بودند.
در ميان اين روايات تضادى وجود ندارد زيرا ممكن است اين سؤ ال از ناحيه همه آنها مطرح شده باشد و اين خود دليلى است بر عظمت فوق العاده اين سوره كه پاسخگوى سؤ الات افراد و اقوام مختلف است .
در فضيلت تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع معروف اسلامى آمده
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 429
است كه حاكى از عظمت فوق العاده آن مى باشد از جمله : در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: ايعجز احدكم ان يقراء ثلث القرآن فى ليلة ؟: ((آيا كسى از شما عاجز است از اينكه يك سوم قرآن را در يك شب بخواند))؟!
يكى از حاضران عرض كرد: اى رسول خدا! چه كسى توانائى بر اين كار دارد؟!
پيغمبر فرمود: اقرؤ اقل هو الله احد: سوره قل هو الله را بخوانيد.
در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هنگامى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر جنازه سعد بن معاذ نماز گزارد فرمود: هفتاد هزار ملك كه در ميان آنها جبرئيل نيز بود بر جنازه او نماز گزاردند! من از جبرئيل پرسيدم او به خاطر كدام عمل مستحق نماز گزاردن شما شد؟
گفت : به خاطر تلاوت ((قل هو الله احد)) در حال نشستن ، و ايستادن ، و سوار شدن ، و پياده روى و رفت و آمد.
و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((كسى كه يك روز و شب بر او بگذرد و نمازهاى پنجگانه را بخواند و در آن قل هو الله احد را نخواند به او گفته مى شود يا عبد الله ! لست من المصلين !: 0اى بنده خدا! تو از نماز گزاران نيستى ))!.
در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه فرمود: ((كسى كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد خواندن سوره قل هو الله احد را بعد از هر نماز ترك نكند، چرا كه هر كس آن را بخواند خداوند خير دنيا و آخرت را براى او جمع مى كند، و خودش و پدر و مادر و فرزندانش را مى آمرزد)).
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 430
از روايت ديگرى استفاده مى شود كه خواندن اين سوره به هنگام ورود به خانه روزى را فراوان مى كند و فقر را دور مى سازد.
روايات در فضيلت اين سوره بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد، و آنچه نقل كرديم تنها قسمتى از آن است .
در اينكه چگونه سوره ((قل هو الله )) معادل يك سوم قرآن است ؟ بعضى گفته اند به خاطر اينكه قرآن مشتمل بر احكام و عقائد و تاريخ است ، و اين سوره بخش ((عقائد)) را به طور فشرده بيان مى كند.
بعضى ديگر گفته اند: قرآن سه بخش است ((مبداء)) و ((معاد)) و ((آنچه در ميان اين دو)) قرار دارد، و اين سوره بخش اول را شرح مى دهد.
اين سخن قابل قبول است كه تقريبا يك سوم قرآن پيرامون توحيد بحث مى كند و عصاره آن در سوره توحيد آمده .
اين سخن را با حديث ديگرى در باره عظمت اين سوره پايان مى دهيم : از امام على بن الحسين (عليهماالسلام ) در باره سوره توحيد سؤ ال كردند، فرمود: ان الله عز و جل علم انه يكون فى آخر الزمان اقوام متعمقون ، فانزل الله تعالى قل هو الله احد، و الايات من سورة الحديد الى قوله : ((و هو عليم بذات الصدور)) فمن رام وراء ذلك فقد هلك : خداوند متعال مى دانست كه در آخر الزمان اقوامى مى آيند كه در مسائل تعمق و دقت مى كنند، لذا سوره قل هو الله احد، و آيات آغاز سوره حديد، تا عليم بذات الصدور را (پيرامون مباحث توحيد و خداشناسى ) نازل فرمود، هر كس بيش از آن را طلب كند هلاك مى شود.
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 431
تفسير :
او يكتا و بى همتا است
نخستين آيه از اين سوره در پاسخ سؤ الات مكررى كه از ناحيه اقوا
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 432
افراد مختلف در زمينه اوصاف پروردگار شده بود مى فرمايد: ((بگو او خداوند يكتا و يگانه است )) (قل هو الله احد)
آغاز جمله با ضمير ((هو)) كه ضمير مفرد غائب است و از مفهوم مبهمى حكايت مى كند، در واقع رمز و اشاره اى به اين واقعيت است كه ذات مقدس او در نهايت خفاء است ، و از دسترس افكار محدود انسانها بيرون ، هر چند آثار او آنچنان جهان را پر كرده كه از همه چيز ظاهرتر و آشكارتر است ، چنانكه در آيه 53 سوره فصلت مى خوانيم : سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق : به زودى نشانه هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مى دهيم تا آشكار گردد كه او حق است .
سپس از اين حقيقت ناشناخته پرده برمى دارد و مى گويد: او خداوند يگانه و يكتا است .
ضمنا معنى ((قل )) (بگو) در اينجا اين است كه اين حقيقت را ابراز و اظهار كن .
در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است كه بعد از ذكر اين سخن فرمود: كفار و بت پرستان با اسم اشاره به بتهاى خود اشاره كرده ، مى گفتند: اين خدايان ما است اى محمد! تو نيز خدايت را توصيف كن تا او را ببينيم و درك كنيم خداوند اين آيات را نازل كرد: قل هو الله احد... ((ها)) در ((هو)) اشاره به تثبيت و توجه دادن به مطلب است ، ((واو)) ضمير غائب است و اشاره
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 433
به غائب از ديد چشمها و دور از لمس حواس .
در حديث ديگرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: در شب جنگ بدر خضر را در خواب ديدم ، از او خواستم چيزى به من ياد دهد كه به كمك آن بر دشمنان پيروز شوم گفت : بگو: يا هو، يا من لا هو الا هو، هنگامى كه صبح شد جريان را خدمت رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عرض كردم ، فرمود: يا على ! علمت الاسم الاعظم : اى على (عليه السلام ) اسم اعظم به تو تعليم شده سپس اين جمله ورد زبان من در جنگ بدر بود....
((عمار ياسر)) هنگامى كه شنيد حضرت امير مؤ منان (عليه السلام ) اين ذكر را روز صفين به هنگام پيكار مى خواند، عرض كرد اين كنايات چيست ؟ فرمود: اسم اعظم خدا و ستون توحيد است !.
((الله )) اسم خاص براى خداوند است ، و مفهوم سخن امام (عليه السلام ) اين است كه در همين يك كلمه به تمام صفات جلال و جمال او اشاره شده است ، و به همين جهت آن اسم اعظم الهى ناميده شده .
اين نام جز بر خدا اطلاق نمى شود، در حالى كه نامهاى ديگر خداوند معمولا اشاره به يكى از صفات جمال و جلال او است مانند عالم و خالق و رازق و غالبا به غير او نيز اطلاق مى شود (مانند رحيم و كريم و عالم و قادر و...)
با اين حال ريشه آن معنى وصفى دارد، و در اصل مشتق از ((وله )) به معنى تحير است ، چرا كه عقلها در ذات پاك او حيران است ، چنانكه در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است : الله معناه المعبود الذى ياله فيه
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 434
الخلق ، و يؤ له اليه ، و الله هو المستور عن درك الابصار، المحجوب عن الاوهام و الخطرات : الله مفهومش ، معبودى است كه خلق در او حيرانند و به او عشق مى ورزند، الله همان كسى است كه از درك چشمها، مستور است ، و از افكار و عقول خلق محجوب .
گاه نيز آن را از ريشه ((الاهة )) (بر وزن و به معنى عبادت ) دانسته اند، و در اصل ((الاله )) است ، به معنى تنها معبود به حق .
ولى همانگونه كه گفتيم ريشه آن هر چه باشد بعدا به صورت اسم خاص درآمده ، و به آن ذات جامع جميع اوصاف كماليه ، و خالى از هر گونه عيب و نقص اشاره مى كند.
اين نام مقدس قريب هزار بار در قرآن مجيد تكرار شده ، و هيچ اسمى از اسماء مقدس او اين اندازه در قرآن نيامده است ، نامى است كه قلب را روشن مى كند، به انسان نيرو و آرامش مى بخشد، و او را در جهانى از نور و صفا مستغرق مى سازد.
اما واژه احد از همان ماده وحدت است ، و لذا بعضى احد و واحد را به يك معنى تفسير كرده اند و معتقدند هر دو اشاره به آن ذاتى است كه از هر نظر بى نظير و منفرد مى باشد، در علم يگانه است ، در قدرت بى مثال است ، در رحمانيت و رحيميت يكتا است ، و خلاصه از هر نظر بى نظير است .
ولى بعضى عقيده دارند كه ميان احد و ((واحد)) فرق است ((احد)) به ذاتى گفته مى شود كه قبول كثرت نمى كند، نه در خارج و نه در ذهن ، و لذا قابل شماره نيست و هرگز داخل عدد نمى شود، به خلاف واحد كه براى او دوم
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 435
و سوم تصور مى شود، يا در خارج ، يا در ذهن ، و لذا گاه مى گوئيم احدى از آن جمعيت نيامد، يعنى هيچكس نيامد، ولى هنگامى كه مى گوئيم ، واحدى نيامد ممكن است دو يا چند نفر آمده باشند.
ولى اين تفاوت با موارد استعمال آن در قرآن مجيد و احاديث چندان سازگار نيست .
بعضى نيز معتقدند: احد اشاره به بساطت ذات خداوند در مقابل اجزاء تركيبيه خارجيه يا عقليه (جنس و فصل ، و ماهيت و وجود) است ، در حالى كه واحد اشاره به يگانگى ذات او در برابر كثرات خارجيه مى باشد.
در حديثى از امام محمد باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : ((اءحد)) فردى است يگانه و ((احد)) و ((واحد)) يك مفهوم دارد، و آن ذات منفردى است كه نظير و شبيهى براى او نيست ، و توحيد اقرار به يگانگى و وحدت و انفراد او است .
در ذيل همين حديث مى خوانيم : ((واحد از عدد نيست ، بلكه واحد پايه اعداد است ، عدد از دو شروع مى شود، بنابراين معنى ((الله احد)) يعنى معبودى كه انسانها از ادراك ذات او عاجزند، و از احاطه به كيفيتش ناتوان ، او در الهيت فرد است و از صفات مخلوقات برتر.
در قرآن مجيد نيز ((واحد)) و ((احد)) هر دو به ذات پاك خداوند اطلاق شده است .
جالب اينكه در توحيد صدوق آمده است كه مردى اعرابى در روز جنگ جمل برخاست عرض كرد: اى امير مؤ منان ! آيا مى گوئى خداوند واحد است ؟ واحد به چه معنى ؟ ناگهان مردم از هر طرف به او حمله كردند، و گفتند: اى اعرابى ! اين
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 436
چه سؤ الى است ؟ مگر نمى بينى فكر امير مؤ منان تا چه حد مشغول مساءله جنگ است ؟ هر سخن جائى و هر نكته مقامى دارد!
امير مؤ منان (عليه السلام ) فرمود: او را به حال خود بگذاريد، زيرا آنچه را كه او مى خواهد همان چيزى است كه ما از اين گروه دشمن مى خواهيم (او از توحيد سؤ ال مى كند، ما هم مخالفان خود را به توحيد كلمه دعوت مى كنيم ).
سپس فرمود: اى اعرابى ! اينكه مى گوئيم خدا ((واحد)) است چهار معنى مى تواند داشته باشد كه دو معنى آن در باره خدا صحيح نيست ، و دو معنى آن صحيح است .
اما آن دو كه صحيح نيست : وحدت عددى است اين براى خدا جائز نمى باشد (بگوئيم او يكى است و دو تا نيست ، زيرا مفهوم اين سخن آن است كه دومى براى او تصور مى شود ولى وجود ندارد، در حالى كه مسلما براى ذات بى نهايت حق دومى تصور نمى شود) چرا كه چيزى كه ثانى ندارد داخل در باب اعداد نمى شود، آيا نمى بينى كه خداوند كسانى را كه گفتند: ((ان الله ثالث ثلاثة )) (خدا سومى از سه نفر است ) تكفير كرده ؟
ديگر از معانى واحد كه بر خدا روا نيست اين است كه به معنى واحد نوعى باشد، مثل اينكه مى گوئيم فلانكس يكى از مردم است ، اين نيز بر خدا روا نيست (چرا كه خدا نوع و جنسى ندارد) مفهوم اين سخن تشبيه است و خدا از هر گونه شبيه و نظير برتر و بالاتر است .
اما آن دو مفهومى كه در باره خدا صادق است نخست اينكه گفته شود خداوند واحد است يعنى در اشياء عالم شبيهى براى او نيست ، آرى پروردگار ما چنين است .
ديگر اينكه گفته شود پروردگار ما احدى المعنى است يعنى ذات او تقسيم پذير نيست ، نه در خارج و نه در عقل ، و نه در وهم ، آرى خداوند بزرگ
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 437
چنين است كوتاه سخن اينكه خداوند احد و واحد است و يگانه و يكتا است نه به معنى واحد عددى ، يا نوعى و جنسى ، بلكه به معنى وحدت ذاتى ، و به عبارت روشن تر وحدانيت او به معنى عدم وجود مثل و مانند و شبيه و نظير براى او است .
دليل اين سخن نيز روشن است : او ذاتى است بى نهايت از هر جهت ، و مسلم است كه دو ذات بى نهايت از هر جهت غير قابل تصور است ، چون اگر دو ذات شد هر دو محدود مى شود ، اين كمالات آن را ندارد، و آن كمالات اين را (دقت كنيد).
در آيه بعد در توصيف ديگرى از آن ذات مقدس يكتا مى فرمايد: او خداوندى است كه همه نيازمندان قصد او مى كنند (الله الصمد).
براى ((صمد)) در روايات و كلمات مفسران و ارباب لغت معانى زيادى ذكر شده است :
((راغب )) در مفردات مى گويد: صمد به معنى آقا و بزرگى است كه براى انجام كارها به سوى او مى روند، و بعضى گفته اند: صمد به معنى چيزى است كه تو خالى نيست بلكه پر است .
در ((مقاييس اللغة )) آمده است كه ((صمد)) دو ريشه اصلى دارد: يكى به معنى ((قصد)) است ، و ديگرى به معنى ((صلابت و استحكام )) و اينكه به خداوند متعال صمد گفته مى شود به خاطر اين است كه بندگانش قصد درگاه او مى كنند.
و شايد به همين مناسبت است كه معانى متعدد زير نيز در كتب لغت براى
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 438
صمد ذكر شده است : شخص بزرگى كه در منتهاى عظمت است ، و كسى كه مردم در حوائج خويش به سوى او مى روند كسى كه برتر از او چيزى نيست ، كسى كه دائم و باقى بعد از فناى خلق است .
لذا امام حسين بن على (عليهماالسلام ) در حديثى براى صمد پنج معنى بيان فرموده : صمد كسى است كه در منتهاى سيادت و آقائى است .
((صمد)) كسى است كه در منتهاى سيادت و آقائى است .
((صمد)) ذاتى است دائم ازلى و جاودانى .
((صمد)) وجودى است كه جوف ندارد.
((صمد)) كسى است كه نمى خورد و نمى آشامد.
((صمد)) كسى است كه نمى خوابد.
در عبارت ديگرى آمده است ((صمد كسى است كه قائم به نفس است و بى نياز از غير.))
((صمد)) كسى است كه تغييرات و كون و فساد ندارد.
از امام على بن الحسين (عليهماالسلام ) نقل شده است كه فرمود صمد كسى است كه شريك ندارد، و حفظ چيزى براى او مشكل نيست ، و چيزى از او مخفى نمى ماند.
بعضى نيز گفته اند: صمد كسى است كه هر وقت چيزى را اراده كند مى گويد موجود باش ، آن هم فورا موجود مى شود.
در حديثى آمده است كه اهل ((بصره )) نامه اى به محضر امام حسين (عليه السلام ) نوشتند، و از معنى ((صمد)) سؤ ال كردند، امام (عليه السلام ) در پاسخ آنها فرمود:
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 439
بسم الله الرحمن الرحيم
اما بعد در قرآن مجادله و گفتگو بدون آگاهى نكنيد، چرا كه من از جدم رسول الله شنيدم مى فرمود: هر كس بدون علم سخن بگويد بايد در محلى از آتش كه براى او تعيين شده جاى گيرد، خداوند خودش ((صمد)) را تفسير فرموده است : ((لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد)): نه زاد، و نه زاده شد و احدى مانند او نيست ،...آرى خداوند صمد كسى است كه از چيزى به وجود نيامده ، و در چيزى وجود ندارد، و بر چيزى قرار نگرفته ، آفريننده اشياء و خالق آنها است ، همه چيز را به قدرتش به وجود آورده ، آنچه را براى فنا آفريده به اراده اش از هم متلاشى مى شود، و آنچه را براى بقاء خلق كرده به علمش باقى مى ماند، اين است خداوند صمد....
و بالاخره در حديث ديگرى مى خوانيم كه محمد بن حنفيه از امير مؤ منان على (عليه السلام ) در باره صمد سؤ ال كرد حضرت (عليه السلام ) فرمود: تاويل صمد آن است كه او نه اسم است و نه جسم ، نه مانند و نه شبيه دارد، و نه صورت و نه تمثال نه حد و حدود، نه محل و نه مكان ، نه كيف و نه اين نه اينجا و نه آنجا، نه پر است و نه خالى ، نه ايستاده است و نه نشسته ، نه سكون دارد و نه حركت ، نه ظلمانى است نه نورانى ، نه روحانى است و نه نفسانى ، و در عين حال هيچ محلى از او خالى نيست ، و هيچ مكانى گنجايش او را ندارد، نه رنگ دارد و نه بر قلب انسانى خطور كرده ، و نه بو براى او موجود است ، همه اينها از ذات پاكش منتفى است .
اين حديث به خوبى نشان مى دهد كه صمد مفهوم بسيار جامع و وسيعى دارد كه هر گونه صفات مخلوقات را از ساحت مقدسش نفى مى كند، چرا كه
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 440
اسمهاى مشخص و محدود، و همچنين جسميت و رنگ و بو و مكان و سكون و حركت و كيفيت و حد و حدود و مانند اينها، همه از صفات ممكنات و مخلوقات است ، بلكه غالبا اوصاف جهان ماده است ، و مى دانيم خداوند از همه اينها برتر و بالاتر است .
در اكتشافات اخير آمده است كه تمام اشياء جهان ماده ، از ذرات بسيار كوچكى بنام ((اتم )) تشكيل يافته ، و اتم خود نيز مركب از دو قسمت عمده است : هسته مركزى ، و الكترونهائى كه به دور آن در گردش است ، و عجب اينكه در ميان آن هسته و الكترونها فاصله زيادى وجود دارد (البته زياد در مقايسه با حجم اتم ) به طورى كه اگر اين فاصله برداشته شود اجسام به قدرى كوچك مى شوند كه براى ما حيرت آور است .
مثلا اگر فاصله هاى اتمى ذرات وجود يك انسان را بردارند و او را كاملا فشرده كنند ممكن است به صورت ذره اى درآيد كه ديدنش با چشم مشكل باشد ولى با اين حال تمام وزن بدن يك انسان را دارا است (مثلا همين ذره ناچيز 60 كيلو وزن دارد).
بعضى با استفاده از اين اكتشاف علمى و با توجه به اينكه يكى از معانى صمد وجودى است كه تو خالى و اجوف نيست ، چنين نتيجه گرفته اند كه قرآن مى خواهد با اين تعبير هر گونه جسمانيتى را از خدا نفى كند، چرا كه تمام اجسام از اتم تشكيل يافته اند، و اتم تو خالى است ، و به اين ترتيب آيه مى تواند يكى از معجزات علمى قرآن باشد.
ولى نبايد فراموش كرد كه ((صمد)) در اصل لغت به معنى شخص بزرگى است كه همه نيازمندان به سوى او مى روند و از هر نظر پر و كامل است ، و ظاهرا بقيه معانى و تفسيرهاى ديگرى كه براى آن ذكر شده ، به همين ريشه باز مى گردد.
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 441
سپس در آيه بعد به رد عقائد ((نصارى )) و ((يهود)) و ((مشركان عرب )) كه براى خداوند فرزندى ، يا پدرى قائل بودند، پرداخته ، مى فرمايد: نزاد و زاده نشده (لم يلد و لم يولد).
در مقابل اين بيان ، سخن كسانى است كه معتقد به تثليث (خدايان سه گانه ) بودند، خداى پدر، و خداى پسر، و روح القدس !
نصارى ((مسيح )) را پسر خدا، و يهود ((عزير)) را پسر او مى دانستند و قالت اليهود عزير ابن الله و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواههم يضاهئون قول الذين كفروا من قبل قاتلهم الله انى يؤ فكون : يهود گفتند عزير پسر خدا است ! و نصارى گفتند مسيح پسر خدا است ! اين سخنى است كه با زبان خود مى گويند كه همانند گفتار كافران پيشين است ، لعنت خدا بر آنها باد چگونه از حق منحرف مى شوند؟! (توبه - 30).
مشركان عرب نيز معتقد بودند كه ملائكه دختران خدا هستند! و خرقوا له بنين و بنات بغير علم : آنها براى خدا پسران و دخترانى به دروغ و از روى جهل ساختند! (انعام - 100).
از بعضى روايات استفاده مى شود كه تولد در آيه ((لم يلد و لم يولد)) معنى وسيعترى دارد، و هر گونه خروج اشياء مادى و لطيف را از او، و يا خروج آن ذات مقدس از اشياء مادى و لطيف ديگر را نفى مى كند.
چنانكه در همان نامه اى كه امام حسين (عليه السلام ) در پاسخ اهل ((بصره )) در تفسير صمد مرقوم فرمود، جمله ((لم يلد و لم يولد)) چنين تفسير شده : ((لم يلد)) يعنى چيزى از او خارج نشد، نه اشياء مادى مانند فرزند، و ساير اشيائى كه از مخلوقين خارج مى شود (مانند شير از پستان مادر) و نه چيز لطيف ، مانند نفس ، و نه عوارض گوناگون ، مانند خواب و خيال و اندوه و حزن و خوشحالى و خنده
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 442
و گريه و خوف و رجاء و شوق و ملالت و گرسنگى و سيرى ، خداوند برتر از اين است كه چيزى از او خارج شود.
و نيز برتر از آن است كه او متولد از شى ء مادى و لطيف گردد...
مانند خارج شدن موجوده زنده اى از موجود ديگر، و گياه از زمين ، و آب از چشمه و ميوه از درختان ، و خارج شدن اشياء لطيف از منابعش ، مانند ديدن از چشم ، و شنيدن از گوش ، و استشمام از بينى ، و چشيدن از دهان ، و سخن از زبان ، و معرفت و تشخيص از دل ، و جرقه آتش از سنگ .
مطابق اين حديث تولد معنى گسترده اى دارد كه هر گونه خروج و نتيجه - گيرى چيزى از چيزى را شامل مى شود، و اين در حقيقت معنى دوم آيه است و معنى اول و ظاهر آن همان بود كه در آغاز گفته شد، بعلاوه معنى دوم با تحليل روى معنى اول كاملا قابل درك است ، زيرا اگر خداوند فرزند ندارد به دليل آن است كه از عوارض ماده بر كنار مى باشد.
همين معنى در باره ساير عوارض ماده صادق است (دقت كنيد).
و بالاخره در آخرين آيه اين سوره مطلب را در باره اوصاف خدا به مرحله كمال رسانده ، مى فرمايد: و براى او هرگز احدى شبيه و مانند نبوده است (و لم يكن له كفوا احد).
((كفو)) در اصل به معنى همطراز در مقام و منزلت و قدر است ، و سپس به هر گونه شبيه و مانند اطلاق مى شده است .
مطابق اين آيه تمام عوارض مخلوقين ، و صفات موجودات ، و هر گونه
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 443
نقص و محدوديت ، از ذات پاك او منتفى است ، اين همان توحيد ذاتى و صفاتى است ، در مقابل توحيد عددى و نوعى كه در آغاز تفسير اين سوره به آن اشاره شد.
بنابراين او نه شبيهى در ذات دارد، نه مانندى در صفات ، و نه مثلى در افعال ، و از هر نظر بى نظير و بى مانند است .
امير مؤ منان على (عليه السلام ) در يكى از خطبه هاى نهج البلاغه مى فرمايد: ((لم يلد)) فيكون مولودا، ((ولم يولد)) فيصير محدودا... و لا ((كف ء)) له فيكافئه ، و لا نظير له فيساويه ((او كسى را نزاد كه خود نيز مولود باشد، و از كسى زاده نشد تا محدود گردد،...
مانندى ندارد تا با او همتا گردد، و شبيهى براى او تصور نمى شود تا با او مساوى باشد)).
و اين تفسير جالبى است كه عالى ترين دقايق توحيد را بازگو مى كند (سلام الله عليك يا امير المؤ منين .
نكته ها:
1 - دلائل توحيد
توحيد، يعنى يگانگى ذات خداوند و عدم وجود هر گونه همتا و شبيه براى او، گذشته از دلائل نقلى و آيات قرآن مجيد، با دلائل عقلى فراوان نيز قابل اثبات است كه در اينجا قسمتى از آن را به صورت فشرده مى آوريم :
1 - برهان صرف الوجود و خلاصه اش اين است كه خداوند وجود مطلق است ، و هيچ قيد و شرط و حدى براى او نيست ، چنين وجودى مسلما نامحدود
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 444
خواهد بود، چرا كه اگر محدوديتى پيدا كند بايد آلوده به عدم گردد، و ذات مقدسى كه هستى از آن مى جوشد هرگز مقتضى عدم و نيستى نخواهد بود و چيزى در خارج نيست كه عدم را بر او تحميل كند بنابر اين ، محدود به هيچ حدى نمى باشد.
از سوى ديگر دو هستى نامحدود در عالم تصور نمى شود، زيرا اگر دو موجود پيدا شود حتما هر يك از آنها فاقد كمالات ديگرى است ، يعنى كمالات او را ندارد، و بنابر اين هر دو محدود مى شوند، و اين خود دليل روشنى است بر يگانگى ذات واجب الوجود (دقت كنيد).
2 - برهان علمى هنگامى كه به اين جهان پهناور نگاه مى كنيم در ابتدا عالم را به صورت موجوداتى پراكنده مى بينيم ، زمين و آسمان و خورشيد و ماه و ستارگان و انواع گياهان و حيوانات ، اما هر چه بيشتر دقت كنيم مى بينيم اجزاء و ذرات اين عالم چنان به هم مربوط و پيوسته است كه مجموعا يك واحد منسجم را تشكيل مى دهد، و يك سلسله قوانين معين بر سراسر اين جهان حكومت مى كند.
هر قدر پيشرفت علم و دانش بشرى بيشتر مى شود وحدت و انسجام اجزاى اين جهان آشكارتر مى گردد، تا آنجا كه گاهى آزمايش روى يك نمونه كوچك (مانند افتادن يك سيب از درخت ) سبب مى شود قانون بزرگى كه بر تمام عالم هستى حكومت مى كند كشف گردد (همانگونه كه در باره نيوتن و قانون جاذبه اتفاق افتاد).
اين وحدت نظام هستى ، و قوانين حاكم بر آن ، و انسجام و يكپارچگى در ميان اجزاى آن نشان مى دهد كه خالق آن يكتا و يگانه است .
3 - برهان تمانع - دليل علمى فلسفى دليل ديگرى كه براى اثبات يگانگى ذات خداوند ذكر كرده اند و قرآن در آيه 22 سوره انبياء الهامبخش
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 445
آن است برهان تمانع است ، مى فرمايد: لو كان فيها الهة الا الله لفسدتا فسبحان الله رب العرش عما يصفون : اگر در زمين و آسمان خدايانى جز خداوند يگانه بود زمين و آسمان به فساد كشيده مى شد، و نظام جهان به هم مى خورد، پس منزه است خداوندى كه پروردگار عرش است از آنچه آنها توصيف مى كنند! توضيح اين دليل را در جلد 13 صفحه 381 تحت عنوان برهان تمانع مشروحا؟ ذكر كرده ايم .
4 - دعوت عمومى انبياء به خداوند يگانه - اين دليل ديگرى براى اثبات توحيد است ، چرا كه اگر دو واجب الوجود در عالم بود هر دو بايد منبع فيض باشند، چرا كه يك وجود بى نهايت كامل ممكن نيست در نور افشانى بخل ورزد، زيرا عدم فيض براى وجود كامل نقص است ، و حكيم بودن او ايجاب مى كند كه همگان را مشمول فيض خود قرار دهد.
اين فيض دو شاخه دارد: فيض تكوينى (در عالم خلقت )، و فيض تشريعى (در عالم هدايت ) بنابر اين اگر خدايان متعددى وجود داشت بايد فرستادگانى از نزد همه آنها بيايند، و فيض تشريعى آنها را براى همگان برسانند.
حضرت على (عليه السلام ) در وصيت نامه اش براى فرزند گرامى ش امام مجتبى (عليه السلام ) مى فرمايد: و اعلم يا بنى انه لو كان لربك شريك لاتتك رسله و لراءيت آثار ملكه و سلطانه ، و لعرفت افعاله و صفاته ، و لكنه اله واحد كما وصف نفسه : بدان فرزندم اگر پروردگارت همتائى داشت فرستادگان او به سراغ تو مى آمدند و آثار ملك و سلطان او را مشاهده مى كردى ، و به افعال و صفاتش آشنا مى شدى ولى او معبود يكتا است همانگونه كه خودش توصيف كرده است .
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 446
اينها همه دلائل يگانگى ذات او است ، اما دليل بر عدم وجود هر گونه تركيب و اجزاء در ذات پاك او روشن است ، زيرا اگر براى او اجزاء خارجيه باشد طبعا نيازمند به آنها است ، و نياز براى واجب الوجود غير معقول است .
و اگر اجزاء عقليه (تركيب از ماهيت و وجود يا از جنس و فصل ) منظور باشد آن نيز محال است ، زيرا تركيب از ماهيت و وجود فرع بر محدود بودن است ، در حالى كه مى دانيم وجود او نامحدود است و تركيب از جنس و فصل فرع برداشتن ماهيت است چيزى كه ماهيت ندارد جنس و فصل هم ندارد.
2 - شاخه هاى پر بار توحيد
معمولا براى توحيد چهار شاخه ذكر مى كنند:
1 - توحيد ذات (آنچه در بالا شرح داده شده ).
2 - توحيد صفات يعنى صفات او از ذاتش جدا نيست ، و نيز از يكديگر جدا نمى باشد، فى المثل علم و قدرت ما، دو وصف است كه عارض بر ذات ما است ، ذات ما چيزى است و علم و قدرت ما چيز ديگر، همانگونه كه علم و قدرت نيز در ما از هم جدا است ، مركز علم روح ما است ، و مركز قدرت جسمانى بازو و عضلات ما، ولى در خداوند نه صفاتش زائد بر ذات او است ، و نه جدا از يكديگرند، بلكه وجودى است تمامش علم ، تمامش قدرت ، تمامش ازليت و ابديت .
اگر غير از اين باشد لازمه اش تركيب است ، و اگر مركب باشد محتاج به اجزاء مى شود و شى ء محتاج هرگز واجب الوجود نخواهد بود.
3 - توحيد افعالى يعنى هر وجودى ، هر حركتى ، هر فعلى در عالم است به ذات
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 447
پاك خدا برمى گردد، مسبب الاسباب او است و علت العلل ذات پاك او مى باشد، حتى افعالى كه از ما سر مى زند به يك معنى از او است ، او به ما قدرت و اختيار و آزادى اراده داده ، بنابر اين در عين حال كه ما فاعل افعال خود هستيم ، و در مقابل آن مسؤ وليم ، از يك نظر فاعل خداوند است ، زيرا همه آنچه داريم به او بازمى گردد (لا مؤ ثر فى الوجود الا الله ).
4 - توحيد در عبادت : يعنى تنها بايد او را پرستش كرد و غير او شايسته عبوديت نيست ، چرا كه عبادت بايد براى كسى باشد كه كمال مطلق و مطلق كمال است ، كسى كه از همگان بى نياز است ، و بخشنده تمام نعمتها، و آفريننده همه موجودات ، و اين صفات جز در ذات پاك او جمع نمى شود.
هدف اصلى از عبادت ، راه يافتن به جوار قرب آن كمال مطلق ، و هستى بى پايان ، و انعكاس پرتوى از صفات كمال و جمال او در درون جان است كه نتيجه اش فاصله گرفتن از هوى و هوسها، و روى آوردن به خودسازى و تهذيب نفس است .
اين هدف جز با عبادت الله كه همان كمال مطلق است امكانپذير نيست .
3 - شاخه هاى توحيد افعالى
توحيد افعالى نيز به نوبه خود شاخه هاى زيادى دارد كه در اينجا به شش قسمت از مهمترين فروع آن اشاره مى كنيم :
1 - توحيد خالقيت
همانگونه كه قرآن مى گويد: قل الله خالق كل شى ء: ((بگو خداوند
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 448
آفريدگار همه چيز است )) (رعد - 16).
دليل آنهم روشن است وقتى با دلائل گذشته ثابت شد واجب الوجود يكى است ، و همه چيز غير از او ممكن الوجود است ، بنابر اين خالق همه موجودات نيز يكى خواهد بود.
2 - توحيد ربوبيت
يعنى مدبر و مدير و مربى و نظامبخش عالم هستى تنها خدا است ، چنانكه قرآن مى گويد: قل اغير الله ابغى ربا و هو رب كل شى ء: آيا غير خدا را پروردگار خود بطلبم در حالى كه او پروردگار همه چيز است ؟! (انعام - 164).
دليل آن نيز وحدت واجب الوجود و توحيد خالق در عالم هستى است .
3 - توحيد در قانونگذارى و تشريع
چنانكه قرآن مى گويد: و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون : هر كس كه به آنچه خدا نازل كرده است حكم نكند كافر است (مائده - 44).
زيرا وقتى ثابت كرديم مدير و مدبر او است ، مسلما غير او صلاحيت قانونگذارى نخواهد داشت ، چون غير او در تدبير جهان سهمى ندارد تا قوانينى هماهنگ با نظام تكوين وضع كند.
4 - توحيد در مالكيت
خواه ((مالكيت حقيقى )) يعنى سلطه تكوينى بر چيزى باشد، يا ((مالكيت حقوقى )) يعنى سلطه قانونى بر چيزى اينها همه از او است ، چنانكه قرآن مى گويد: و لله ملك السموات و الارض ((مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 449
مخصوص خدا است )) (آل عمران - 189).
و نيز مى فرمايد: و انفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه ((انفاق كنيد از اموالى كه خداوند شما را نماينده خود در آن قرار داده )) (حديد - 7).
دليل آن هم همان توحيد در خالقيت است ، وقتى خالق همه اشياء او است طبعا مالك همه اشياء نيز ذات مقدس او است بنابر اين هر ملكيتى بايد از مالكيت او سرچشمه گيرد.
5 - توحيد حاكميت
مسلما جامعه بشرى نياز به حكومت دارد، چون زندگى دستجمعى بدون حكومت ممكن نيست ، تقسيم مسؤ وليتها، تنظيم برنامه ها، اجراى مديريتها، و جلوگيرى از تعديات و تجاوزها، تنها به وسيله حكومت ميسر است .
از طرفى اصل آزادى انسانها مى گويد هيچكس بر هيچكس حق حكومت ندارد، مگر آنكه مالك اصلى و صاحب حقيقى اجازه دهد، و از همين جاست كه ما هر حكومتى را كه به حكومت الهى منتهى نشود مردود مى دانيم ، و نيز از همين جاست كه مشروعيت حكومت را از آن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و سپس امامان معصوم (عليهمالسلام ) و بعد از آنها براى فقيه جامع الشرائط مى دانيم .
البته ممكن است مردم به كسى اجازه دهند كه بر آنها حكومت كند، ولى چون اتفاق تمام افراد جامعه عادتا غير ممكن است چنين حكومتى عملا ممكن نيست .
البته نبايد فراموش كرد كه توحيد ربوبيت مربوط به عالم تكوين است
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 450
و توحيد قانونگذارى و حكومت به عالم تشريع .
قرآن مجيد مى گويد: ان الحكم الا لله : حكم و حكومت تنها از آن خدا است (انعام - 57).
6 - توحيد اطاعت يعنى تنها مقام ((واجب الاطاعه )) در جهان ، ذات پاك خدا است ، و مشروعيت اطاعت از هر مقام ديگرى بايد از همين جا سرچشمه گيرد، يعنى اطاعت او اطاعت خدا محسوب مى شود.
دليل آن هم روشن است وقتى حاكميت مخصوص او است مطاع بودن هم مخصوص او است ، و لذا ما اطاعت انبياء (عليهمالسلام ) و ائمه معصومين و جانشينان آنها را پرتوى از اطاعت خدا مى شمريم ، قرآن مى گويد: يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم : اى كسانى كه ايمان آورده ايد اطاعت كنيد خدا و رسول او و صاحبان امر (امامان معصوم ) را (نساء - 59).
و نيز مى فرمايد: من يطع الرسول فقد اطاع الله : هر كس رسول خدا را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است (نساء - 80).
البته بحثهاى فوق هر كدام در خور شرح و بسط فراوان است و ما به ملاحظه اين كه از شكل بحث تفسيرى خارج نشويم آنها را فشرده بيان كرديم .
خداوندا! ما را در تمام عمر به خط توحيد ثابت بدار.
پروردگارا! شاخه هاى شرك همچون شاخه هاى توحيد زياد است و نجات
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 451
از شرك جز با لطف تو ميسر نيست ، ما را مشمول الطافت گردان .
بارالها ! ما را با توحيد زنده دار، و با توحيد بميران ، و با حقيقت توحيد محشور بگردان .
آمين يا رب العالمين
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 452
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ
رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ
لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ
ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ
«285» پيامبر، به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده، ايمان آورده است. [و او، به تمام سخنان خود، كاملاً مؤمن مىباشد.] و همه مؤمنان [نيز]، به خدا و فرشتگان او و كتابها و فرستادگانش، ايمان آوردهاند؛ [و مىگويند:] ما در ميان هيچ يك از پيامبران او، فرق نمىگذاريم [و به همه ايمان داريم]. و [مؤمنان] گفتند: (ما شنيديم و اطاعت كرديم. پروردگارا! [انتظارِ] آمرزش تو را [داريم]؛ و بازگشت [ما] به سوى توست.)
«286» خداوند هيچ كس را، جز به اندازه تواناييش، تكليف نمىكند. [انسان،] هر كار [نيكى] را انجام دهد، براى خود انجام داده؛ و هر كار [بدى] كند، به زيان خود كرده است. [مؤمنان مىگويند:] پروردگارا! اگر ما فراموش يا خطا كرديم، ما را مؤاخذه مكن! پروردگارا! تكليف سنگينى بر ما قرار مده، آن چنان كه [به خاطر گناه و طغيان،] بر كسانى كه پيش از ما بودند، قرار دادى! پروردگارا! آنچه طاقت تحمل آن را نداريم، بر ما مقرّر مدار! و آثار گناه را از ما بشوى! ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده! تو مولا و سرپرست مايى، پس ما را بر جمعيّت كافران، پيروز گردان!
ترجمه انگليسى
The Apostle believeth in what hath been revealed to him from his Lord as do the men of faith. Each one (of them) believeth in Allah His angels His books and His Apostles "We make no distinction (they say) between one and another of His Apostles." And they say: "We hear and we obey; (We seek) Thy forgiveness Our Lord and to Thee is the end of all journeys."
On no soul doth Allah place a burden greater than it can bear. It gets every good that it earns and it suffers every ill that it earns. (Pray): "Our Lord! condemn us not if we forget or fall into error; our Lord! Lay not on us a burden like that which Thou didst lay on those before us; Our Lord! lay not on us a burden greater than we have strength to bear. Blot out our sins and grant us forgiveness. Have mercy on us. Thou art our Protector; help us against those who stand against faith."
ترجمه فرانسوى
285. Le Messager a cru en ce qu'on a fait descendre vers lui venant de son Seigneur, et aussi les croyants: tous ont cru en Allah, en Ses anges, à Ses livres et en Ses messagers; (en disant): ‹Nous ne faisons aucune distinction entre Ses messagers›. Et ils ont dit: ‹Nous avons entendu et obéi. Seigneur, nous implorons Ton pardon. C'est à Toi que sera le retour›.
286. Allah n'impose à aucune âme une charge supérieure à sa capacité. Elle sera récompensée du bien qu'elle aura fait, punie du mal qu'elle aura fait. Seigneur, ne nous châtie pas s'il nous arrive d'oublier ou de commettre une erreur. Seigneur! Ne nous charge pas d'un fardeau lourd comme Tu as chargé ceux qui vécurent avant nous. Seigneur! Ne nous impose pas ce que nous ne pouvons supporter, efface nos fautes, pardonne-nous et fais nous miséricorde. Tu es Notre Maître, accorde-nous donc la victoire sur les peuples infidèles.
285. Dieser Gesandte glaubt an das, was zu ihm herabgesandt wurde von seinem Herrn, und (also) die Glنubigen: sie alle glauben an Allah, und an Seine Engel, und an Seine Bücher, und an Seine Gesandten (und sprechen): «Wir machen keinen Unterschied zwischen Seinen Gesandten»; und sie sagen: «Wir hِren, und wir gehorchen. Uns Deine Vergebung, o unser Herr! und zu Dir ist die Heimkehr.»
286. Allah betastet niemanden über sein Vermِgen. Ihm wird, was er verdient, und über ihn kommt, was er gesündigt. «Unser Herr, strafe uns nicht, wenn wir uns vergessen oder vergangen haben; unser Herr, lege uns nicht eine Verantwortung auf, wie Du sie denen auferlegtest, die vor uns waren. Unser Herr, bürde uns nicht auf, wozu wir nicht die Kraft haben, und lِsche unsere Sünden aus und gewنhre uns Vergebung und habe Erbarmen mit uns; Du bist unser Meister; also hilf uns wider das unglنubige Volk.»
تفسير:
راه و رسم ايمان
سوره بقره با بيان بخشى از معارف اسلامى و اعتقادات حق آغاز شد و با همين معنى نيز كه در آيه فوق و آيه بعد از آن است پايان مى يابد، و به اين ترتيب آغاز و پايان آن هماهنگ است .
بعضى از مفسران نيز شان نزولى براى اين آيه ذكر كرده اند و آن اينكه هنگامى كه آيه سابق نازل شد كه اگر چيزى در دل پنهان داريد يا آشكار كنيد خداوند حساب آن را مى رسد، گروهى از اصحاب ترسان شدند (و مى گفتند هيچ كس از ما خالى از وسوسه هاى باطنى و خطورات قلبى نيست و همين معنى را خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) عرض كردند) آيه فوق نازل شد و راه و رسم ايمان و تضرع به درگاه خداوند و اطاعت و تسليم را به آنان آموخت .
نخست مى فرمايد: ((پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به آنچه از طرف پروردگارش نازل شده است ايمان آورده )) (آمن الرسول بما انزل اليه من ربه ).
و اين از امتيازات انبياى الهى است كه عموما به مرام و مكتب خويش ايمان قاطع داشته و هيچگونه تزلزلى در اعتقاد خود نداشته اند، قبل از همه خودشان مؤ من بودند، و بيش از همه استقامت و پايمردى داشتند.
در آيه 158 سوره اعراف اين موضوع را يكى از صفات ويژه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) شمرده مى گويد: فامنوا بالله و رسوله النبى الامى الذى يؤ من بالله و كلماته :
((ايمان بياوريد به خدا و پيامبر و رسولش ، همان پيامبر درس نخوانده اى كه ايمان به خدا و كلمات او دارد)).
سپس مى افزايد: ((مومنان نيز به خدا و فرشتگان او و كتابها و فرستادگان وى همگى ايمان آورده اند و (مى گويند) ما در ميان پيامبران او هيچگونه فرقى نمى گذاريم )) و به همگى ايمان داريم (و المومنون كل آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله لا نفرق بين احد من رسله ).
آرى مومنان بر خلاف ((كسانى كه ميخواهند بين خدا و پيامبرانش جدائى بيفكنند و به بعضى ايمان بياورند و بعضى را انكار كنند)) (و يريدون ان يفرقوا بين الله و رسله و يقولون نؤ من ببعض و نكفر ببعض هيچگونه تفاوتى ميان رسولان الهى نمى گذارند، و همه را از سوى خدا مى دانند، و همگى را محترم مى شمرند.
روشن است كه اين موضوع ، منافاتى با نسخ اديان پيشين به وسيله اديان بعد ندارد، زيرا همانگونه كه سابقا اشاره شد، تعليمات انبياء همچون تعليمات مراحل مختلف تحصيلى از ابتدائى و راهنمائى و دبيرستانى و دانشگاهى است ، گر چه
اصول آن يكى است ولى در سطوح مختلفى پياده مى شود و به هنگام ارتقاء به مرحله بالاتر برنامه هاى پيشين كنار مى رود، در عين اينكه احترام همه آنها محفوظ است .
سپس مى افزايد: مومنان علاوه بر اين ايمان راسخ و جامع ، در مقام عمل نيز ((گفتند: ما شنيديم و اطاعت كرديم پروردگارا! (انتظار) آمرزش تو را (داريم ) و بازگشت (همه ما) به سوى تو است )) (و قالوا سمعنا و اطعنا غفرانك ربنا و اليك المصير).
((سمعنا)) در بعضى از موارد به معنى فهميديم و تصديق كرديم آمده است كه يك نمونه اش همين آيه است ، يعنى دعوت پيامبرانت را با تمام وجود خود پذيرفتيم و در مقام اطاعت و پيروى در آمديم .
ولى خداوندا! بالاخره ما انسانيم و گاه غرائز و هوسها بر ما چيره مى شود و دچار لغزش مى شويم ، از تو انتظار آمرزش داريم و مى دانيم كه سرانجام كار ما به سوى تو است .
و به اين ترتيب ايمان به مبداء و معاد و رسولان الهى با التزام عملى به تمام دستورات الهى همراه و هماهنگ مى گردد.
همانگونه كه در تفسير آيه قبل گذشت اين دو آيه ناظر به كسانى است كه از شنيدن اين جمله كه اگر چيزى را در دل پنهان داريد و آشكار سازيد خداوند آن را محاسبه كرده و مطابق آن جزا مى دهد، نگران شدند و گفتند: هيچ يك از ما از وسوسه ها و خطورات قلبى خالى نيست .
اين آيه مى گويد: ((خداوند هيچ كس را جز به اندازه توانايى اش تكليف نمى كند)) (لا يكلف الله نفسا الا وسعها)
((وسع )) از نظر لغت به معنى گشايش و قدرت است ، بنابراين آيه ، اين حقيقت عقلى را تاييد مى كند، كه وظايف و تكاليف الهى هيچگاه بالاتر از ميزان قدرت و توانائى افراد نيست و لذا بايد گفت تمام احكام با همين آيه تفسير و تقييد مى گردد، و به مواردى كه تحت قدرت انسان است اختصاص مى يابد، بديهى است يك قانونگزار حكيم و دادگر نمى تواند غير از اين قانون وضع كند، ضمنا جمله فوق ، بار ديگر اين حقيقت را تاييد مى كند كه هيچگاه احكام شرعى از احكام عقلى و فرمان عقل و خرد جدا نمى گردد، و اين دو در همه مراحل دوش به دوش يكديگر پيش مى روند.
سپس مى افزايد: ((هر كار (نيكى ) انجام دهد براى خود انجام داده و هر كار (بدى ) كند به زيان خود كرده است )) (لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت ).
آرى هر كسى محصول عمل نيك و بد خود را مى چيند و در اين جهان و جهان ديگر با نتايج و عواقب آن روبرو خواهد شد.
آيه فوق با اين بيان مردم را به مسئوليت خود و عواقب كار خويش متوجه مى سازد و بر افسانه جبر و اقبال و طالع و موهومات ديگرى از اين قبيل كه افرادى براى تبرئه خويش دست و پا كرده اند خط بطلان مى كشد.
قابل توجه اينكه : در آيه شريفه در مورد اعمال نيك ((كسبت )) گفته شده و در مورد اعمال بد ((اكتسبت )) شايد تفاوت در تعبير به خاطر اين باشد كه ((كسب )) درباره امورى گفته مى شود كه انسان با تمايل درونى و بدون تكلف آن را انجام مى دهد و موافق فطرت او است ، در حالى كه (اكتسب ) نقطه مقابل آن است يعنى كارهائى كه بر خلاف فطرت و نهاد آدمى مى باشد و اين خود ميرساند كه اعمال نيك مطابق فطرت و نهاد آدمى است و اعمال شر ذاتا بر خلاف فطرت است .
((راغب )) در ((مفردات )) در تفاوت اين دو تعبير مطلب ديگرى گفته است كه آن هم قابل دقت مى باشد.
و آن اين كه ((كسب )) مخصوص كارهائى است كه فايده آن
منحصر به خود انسان نيست بلكه ديگران را هم در بر مى گيرد.
(مانند اعمال خير كه نتيجه آن تنها شخص انجام دهنده را شامل نمى شود، بلكه ممكن است بستگان و نزديكان و دوستان او هم در آن سهيم باشند در حالى كه ((اكتساب )) در مواردى گفته مى شود كه اثر كار تنها دامنگير خود انسان مى گردد و اين در مورد گناه است .
(البته بايد توجه داشت كه اين تفاوتها در صورتى است كه ((كسب )) و ((اكتساب )) در مقابل هم قرار گيرند).
و به دنبال اين دو اصل اساسى (تكليف به مقدار قدرت است - و هر كسى مسئول اعمال خويش است ) از زبان مؤ منان هفت درخواست از درگاه پروردگار بيان مى كند كه در واقع آموزشى است براى همگان كه چه بگويند و چه بخواهند.
نخست مى گويد: ((پروردگارا! اگر ما فراموش كرديم يا خطا نموديم ما را مواخذه مكن )) (ربنا لا تؤ اخذنا ان نسينا او اخطانا).
آنها چون مى دانند مسؤ ول اعمال خويشاند لذا با تضرعى مخصوص ، خدا را به عنوان رب و كسى كه لطف ويژهاى در پرورششان داشته و دارد، مى خوانند و مى گويند زندگى به هر حال خالى از فراموشى و خطا و اشتباه نيست ، ما مى كوشيم به سراغ گناه عمدى نرويم ، اما خطاها و لغزشها را تو بر ما ببخش .
بحثى كه در اينجا مطرح مى گردد اين است كه : مگر امكان دارد كه پروردگار كسى را در برابر لغزشى كه از فراموشى يا عدم توجه سرچشمه گرفته مجازات نمايد؟ تا زمينهاى براى اين درخواست بماند؟
در پاسخ اين سوال بايد گفت : گاهى فراموشى نتيجه سهل انگارى خود انسان است مسلم است كه اينگونه فراموشيها از انسان سلب مسووليت نمى كند مانند اين كه : در قرآن آمده است ((فذوقوا بما نسيتم لقاء يومكم هذا))، (بچشيد عذاب خدا را
در برابر آن كه اين روز را فراموش كرديد).
بنابراين فراموشكاريهائى كه زاييده سهل انگارى است قابل مجازات است .
موضوع ديگرى كه بايد به آن توجه داشت اين است كه ((نسيان )) و ((خطا)) با يكديگر فرق روشنى دارد.
((خطا)) معمولا به كارهائى گفته مى شود كه از روى غفلت و عدم توجه از انسان سر مى زند مثل اين كه كسى به هنگام شكار تيرى را مى زند و به انسانى ، بدون قصد اصابت مى كند و او را مجروح مى نمايد. ولى ((نسيان )) در جائى گفته مى شود كه انسان با توجه دنبال كار ميرود ولى مشخصات حادثه را فراموش كرده ، مثل اينكه كس بى گناهى را مجازات كند به گمان اينكه گناهكار است زيرا مشخصات گناهكار واقعى را فراموش نموده است .
سپس به بيان دومين درخواست آنان پرداخته ، مى گويد: ((پروردگارا! بار سنگينى بر دوش ما قرار مده آن چنان كه بر كسانى كه پيش از ما بودند (به كيفر گناهان و طغيانشان ) قرار دادى )) (ربنا و لا تحمل علينا اصرا كما حملته على الذين من قبلنا).
((اصر)) در اصل به معنى نگهدارى و محبوس ساختن است ، و به هر كار سنگين كه انسان را از فعاليت باز مى دارد، گفته مى شود و نيز به عهد و پيمانها كه آدمى را محدود مى سازد، اطلاق مى گردد. به همين دليل مجازات و كيفر را نيز گاهى اصر مى گويند، در اين جمله مومنان از خداوند تقاضا دارند، از تكاليف سنگين ، كه گاهى موجب تخلف افراد از اطاعت پروردگار مى گردد، آنها را معاف دارد. و اين همان چيزى است كه درباره دستورات اسلام از زبان پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده . ((بعثت بالحنيفية السمحة السهلة )): به آيينى مبعوث شده ام كه عمل به آن براى همه
سهل و آسان است .
در اينجا ممكن است سوال شود: اگر آسان بودن شريعت و آيين خوب است پس چرا در اقوام پيشين نبوده ؟ در پاسخ بايد گفت : همانطور كه از آيات قرآن استفاده مى شود تكاليف شاق براى امم پيشين ، در اصل شريعت نبوده ، بلكه پس از نافرمانيها به عنوان عقوبت و كيفر قرار داده شده است .
همانطور كه بنى اسرائيل به خاطر نافرمانيها پيدرپى از خوردن پارهاى از گوشتهاى حلال محروم شدند (سوره انعام آيه 146 و سوره نساء آيه 160).
در سومين در خواست مى گويند: ((پروردگارا! مجازاتهائى كه طاقت تحمل آن را نداريم براى ما مقرر مدار)) (ربنا و لا تحملنا ما لا طاقة لنا به ).
اين جمله ممكن است اشاره به آزمايشهاى طاقت فرسا يا مجازاتهاى سنگين دنيا و آخرت و يا هر دو باشد و شايد تعبير به ((لا تحمل )) در جمله قبل و((لا تحمل )) (با تشديد) در اين جمله ، به خاطر همين است ، زيرا تعبير اول اشاره به مسائل مشكل و تعبير دوم اشاره به مسائل طاقت فرسا است .
و در چهارمين و پنجمين و ششمين تقاضا مى گويند: ما را ببخش و گناهان ما را بپوشان و مشمول رحمت خود قرار ده (و اعف عنا و اغفر لنا و ارحمنا).
((عفو)) در لغت به معنى محو كردن آثار چيزى است ، و غالبا به معنى محو آثار گناه مى آيد كه هم شامل آثار طبيعى آن مى شود، و هم شامل مجازات آن .
در حالى كه مغفرت تنها به معنى پوشاندن گناه است .
بنابراين مومنان هم از خدا مى خواهند گناهانشان را بپوشاند و هم آثار وضعى و تكوينى آن را از روح و روانشان بزدايد و هم كيفر آن را از آنان بردارد، و سپس از او مى خواهند رحمت واسعه اش كه همه چيز را در بر مى گيرد شامل حال آنان شود.
و بالاخره در هفتمين و آخرين درخواست مى گويند: ((تو مولى و سرپرست
مائى ، پس ما را بر جمعيت كافران پيروز گردان )) (انت مولينا فانصرنا على القوم الكافرين ).
و به اين ترتيب تقاضاهاى آنان شامل دنيا و آخرت و پيروزيهاى فردى و اجتماعى و عفو و بخشش و رحمت الهى مى گردد، و اين تقاضائى است بسيار جامع .
نكته ها
1 - از آنجا كه در اين دو آيه خلاصه اى از تمام سوره بقره آمده است ، و روح تسليم در برابر آفريدگار جهان را به ما مى آموزد، اين نكته خاطرنشان شده كه اگر مومنان از خدا مى خواهند كه از لغزشهاى آنان درگذرد و در برابر دشمنان گوناگون پيروزشان گرداند بايد برنامه ((سمعنا و اطعنا)) را انجام دهند و بگويند: ما نداى مناديان را از جان و دل پذيرفتيم و در صدد پيروى از آن بر آمديم و در اين راه از هر گونه تلاش و كوشش باز نايستند و سپس از خداوند خواستار پيروزى بر موانع و دشمنان گردند.
تكرار نام خدا به عنوان ((ربنا)) و كسى كه لطف خاصى در پرورش آنان دارد اين حقيقت را تكميل مى كند.
لذا ان اسلام در ضمن احاديث متعددى ، مسلمين را به خواندن اين دو آيه ترغيب كرده و ثوابهاى گوناگونى براى آن بيان داشته اند كه اگر زبان و دل در تلاوت اين آيات هماهنگ گردند و تنها سخن نباشد بلكه برنامه زندگى گردد، خواندن همين دو آيه مى تواند كانون دل را با آفريدگار جهان پيوند دهد و روح و روان را صفا بخشد و عامل تحرك و فعاليت گردد.
2 - از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه ((تكليف ما لا يطاق )) وجود ندارد،
نه در اسلام و نه در اديان ديگر و اصل آزادى اراده است ، زيرا مى گويد: هر كس در گرو اعمال نيك و بد خويش است هر كار نيكى انجام دهد براى خود انجام داده و هر كار بدى انجام دهد به زيان خود كرده است ، تقاضاى عفو و بخشش و مغفرت نيز شاهد اين مدعا است .
و اين امر هماهنگ با منطق عقل و مسئله حسن و قبح است ، چرا كه خداوند حكيم هرگز چنين كارى را نمى كند و اين خود دليلى است بر نفى مساله جبر، چگونه ممكن است خداوند بندگان را مجبور بر گناه سازد و در عين حال نهى از گناه كند؟ ولى تكاليف شاق و مشكل ، امر محالى نيست همانند تكاليف شاقى كه در مورد بنى اسرائيل وجود داشته و آن هم مولود اعمال خودشان و كيفر خيره سريهاى آنها بوده است .
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ
ترجمه فارسى
«1» به نام خداوند بخشنده بخشايشگر. بگو: پناه مىبرم به پروردگار سپيده صبح،
ترجمه انگليسى
In the name of Allah Most Gracious Most Mercifu. Say: I seek refuge with the Lord of the Dawn.
ترجمه فرانسوى
1. Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux. Dis: ‹Je cherche protection auprès du Seigneur de l'aube naissante,
ترجمه آلمانى
1. Im Namen Allahs, des Gnنdigen, des Barmherzigen. Sprich: «Ich nehme meine Zuflucht beim Herrn der Morgendنmmerung,
مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ
ترجمه فارسى
«2» از شرّ تمام آنچه آفريده است؛
ترجمه انگليسى
From the mischief of created things;
ترجمه فرانسوى
2. contre le mal des êtres qu'Il a créés,
ترجمه آلمانى
2. Vor dem ـbel dessen, was Er erschaffen,
وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ
ترجمه فارسى
«3» و از شرّ هر موجود شرور هنگامى كه شبانه وارد مىشود؛
ترجمه انگليسى
From the mischief of Darkness as it overspreads;
ترجمه فرانسوى
3. contre le mal de l'obscurité quand elle s'approfondit,
ترجمه آلمانى
3. Und vor dem ـbel der Nacht, wenn sie sich verbreitet,
وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ
ترجمه فارسى
«4» و از شرّ آنها كه با افسون در گرهها مىدمند [و هر تصميمى را سست مىكنند]؛
ترجمه انگليسى
From the mischief of those who practice Secret Arts;
ترجمه فرانسوى
4. contre le mal de celles qui soufflent (les sorcières) sur les noeuds,
ترجمه آلمانى
4. Und vor dem ـbel derer, die auf die Knoten blasen (um sie zu lِsen),
وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ
ترجمه فارسى
«5» و از شرّ هر حسودى هنگامى كه حسد مىورزد!
ترجمه انگليسى
And from the mischief of the envious one as he practices envy.
ترجمه فرانسوى
5. et contre le mal de l'envieux quand il envie›.
ترجمه آلمانى
5. Und vor dem ـbel des Neiders, wenn er neidet.»
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
ترجمه فارسى
«1» به نام خداوند بخشنده بخشايشگر. بگو: پناه مىبرم به پروردگار مردم،
ترجمه انگليسى
In the name of Allah Most Gracious Most Merciful. Say: I seek refuge with the Lord and Cherisher of Mankind.
ترجمه فرانسوى
1. Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux. Dis: ‹Je cherche protection auprès du Seigneur des hommes.
ترجمه آلمانى
1. Im Namen Allahs, des Gnنdigen, des Barmherzigen. Sprich: «Ich nehme meine Zuflucht beim Herrn der Menschen,
مَلِكِ النَّاسِ
ترجمه فارسى
«2» به مالك و حاكم مردم،
ترجمه انگليسى
The King (or Ruler) of Mankind
ترجمه فرانسوى
2. Le Souverain des hommes,
ترجمه آلمانى
2. Dem Kِnig der Menschen,
إِلهِ النَّاسِ
ترجمه فارسى
«3» به [خدا و] معبود مردم،
ترجمه انگليسى
The Allah (or Judge) of Mankind
ترجمه فرانسوى
3. Dieu des hommes,
ترجمه آلمانى
3. Dem Gott der Menschen,
مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ
ترجمه فارسى
«4» از شرّ وسوسهگر پنهانكار،
ترجمه انگليسى
From the mischief of the Whisperer (of Evil) who withdraws (after his whisper)
ترجمه فرانسوى
4. contre le mal du mauvais conseiller, furtif,
ترجمه آلمانى
4. Vor dem ـbel des schleichenden Einflüsterers -
الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ
ترجمه فارسى
«5» كه در درون سينه انسانها وسوسه مىكند،
ترجمه انگليسى
(The same) who whispers into the hearts of mankind
ترجمه فرانسوى
5. qui souffle le mal dans les poitrines des hommes,
ترجمه آلمانى
5. Der da einflüstert in die Herzen der Menschen -
مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ
ترجمه فارسى
«6» خواه از جنّ باشد يا از انسان!
ترجمه انگليسى
Among Jinns and among Men.
ترجمه فرانسوى
6. qu'il (le conseiller) soit un djinn, ou un être humain›.
ترجمه آلمانى
6. Unter den Dschinn und den Menschen.»
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ
ترجمه فارسى
«1» به نام خداوند بخشنده بخشايشگر. بگو: اى كافران!
ترجمه انگليسى
In the name of Allah Most Gracious Most Merciful. Say: O ye that reject Faith!
ترجمه فرانسوى
1. Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux. Dis: ‹ش vous les infidèles!
ترجمه آلمانى
1. Im Namen Allahs, des Gnنdigen, des Barmherzigen. Sprich: «O ihr Unglنubigen!
لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ
ترجمه فارسى
«2» آنچه را شما مىپرستيد من نمىپرستم!
ترجمه انگليسى
I worship not that which ye worship
ترجمه فرانسوى
2. Je n'adore pas ce que vous adorez.
ترجمه آلمانى
2. Ich verehre nicht das, was ihr verehret,
وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ
ترجمه فارسى
«3» و نه شما آنچه را من مىپرستم مىپرستيد،
ترجمه انگليسى
Nor will ye worship that which I worship.
ترجمه فرانسوى
3. Et vous n'êtes pas adorateurs de ce que j'adore.
ترجمه آلمانى
3. Noch verehrt ihr das, was ich verehre.
وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ
ترجمه فارسى
«4» و نه من هرگز آنچه را شما پرستش كردهايد مىپرستم،
ترجمه انگليسى
And I will not worship that which ye have been wont to worship
ترجمه فرانسوى
4. Je ne suis pas adorateur de ce que vous adorez.
ترجمه آلمانى
4. Und ich will das nicht verehren, was ihr verehret;
وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ
ترجمه فارسى
«5» و نه شما آنچه را كه من مىپرستم پرستش مىكنيد؛
ترجمه انگليسى
Nor will ye worship that which I worship.
ترجمه فرانسوى
5. Et vous n'êtes pas adorateurs de ce que j'adore.
ترجمه آلمانى
5. Noch wollt ihr das verehren, was ich verehre.
لكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ
ترجمه فارسى
«6» [حال كه چنين است] آيين شما براى خودتان، و آيين من براى خودم!
ترجمه انگليسى
To you be your Way and to me mine.
ترجمه فرانسوى
6. A vous votre religion, et à moi ma religion›.
ترجمه آلمانى
6. Euch euer Glaube, und mir mein Glaube.»
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com

يا مقلب القلوب و الابصار
يا محول الحول والاحوال
حول حالنا الي احسن الحال
سرسبزترين بهارتقديم تو باد
آواي خوش هزار تقديم تو باد
گويند كه لحظه ايست روييدن عشق
آن لحظه هزاربارتقديم توباد
اميدوارم سال ۱۳۸۷براي همه سالي پرازموفقيت وخير و بركت باشد
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي
يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ
كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ
«255» هيچ معبودى نيست جز خداوند يگانه زنده، كه قائم به ذات خويش است، و موجودات ديگر، قائم به او هستند؛ هيچگاه خواب سبك و سنگينى او را فرانمىگيرد؛ [و لحظهاى از تدبير جهان هستى، غافل نمىماند؛] آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، از آن اوست؛ كيست كه در نزد او، جز به فرمان او شفاعت كند؟! [بنابراين، شفاعت شفاعتكنندگان، براى آنها كه شايسته شفاعتند، از مالكيت مطلقه او نمىكاهد.] آنچه را در پيش روى آنها [= بندگان] و پشت سرشان است مىداند؛ [و گذشته و آينده، در پيشگاه علم او، يكسان است.] و كسى از علم او آگاه نمىگردد؛ جز به مقدارى كه او بخواهد. [اوست كه به همه چيز آگاه است؛ و علم و دانش محدود ديگران، پرتوى از علم بىپايان و نامحدود اوست.] تخت [حكومت] او، آسمانها و زمين را دربرگرفته؛ و نگاهدارى آن دو [= آسمان و زمين][، او را خسته نميكند. بلندى مقام و عظمت، مخصوص اوست.
ترجمه انگليسى
Allah! there is no Allah but He the living the Self-subsisting Eternal. No slumber can seize him nor sleep. His are all things in the heavens and on earth. Who is there can intercede in His presence except as He permitteth? He knoweth what (appeareth to his creatures as) before or after or behind them. Nor shall they compass aught of his knowledge except as He willeth. His throne doth extend over the heavens and the earth and He feeleth no fatigue in guarding and preserving them. For He is the Most High the Supreme (in glory).
ترجمه فرانسوى
255. Allah! Point de divinité à part Lui, le Vivant, Celui qui subsiste par lui-même ‹al-Qayyum›. Ni somnolence ni sommeil ne Le saisissent. A lui appartient tout ce qui est dans les cieux et sur la terre. Qui peut intercéder auprès de Lui sans Sa permission? Il connaît leur passé et leur futur. Et, de Sa science, ils n'embrassent que ce qu'Il veut. Son Trٍne ‹Kursiy› déborde les cieux et la terre, dont la garde ne Lui coûte aucune peine. Et Il est le Très Haut, le Très Grand..
ترجمه آلمانى
255. Allah - es gibt keinen Gott auكer Ihm, dem Lebendigen, dem aus Sich Selbst Seienden und Allerhaltenden. Schlummer ergreift Ihn nicht noch Schlaf. Sein ist, was in den Himmeln und was auf Erden ist. Wer ist es, der bei Ihm fürbitten will, es sei denn mit Seiner Erlaubnis? Er weiك, was vor ihnen ist und was hinter ihnen; und sie begreifen nichts von Seinem Wissen, auكer was Ihm gefنllt. Sein Thron umfaكt die Himmel und die Erde; und ihre Erhaltung beschwert Ihn nicht; und Er ist der Erhabene, der Groكe.
تفسیر:
آية الكرسى يكى از مهمترين آيات قرآن
در اهميت و فضيلت اين آيه همين بس كه از پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده است كه از ابى بن كعب سوال كرد و فرمود: كدام آيه برترين آيه كتاب الله است ؟ عرض كرد: الله لا اله الا هو الحى ال
قيوم ، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) دست بر سينه او زد
تفسير نمونه جلد 2 صفحه 261
و
فرمود: دانش بر تو گوارا باد، سوگند به كسى كه جان محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) در دست او است اين آيه داراى دو زبان و دو لب است كه در پايه عرش الهى تسبيح و تقديس خدا مى گويد.
در حديث ديگرى از على (عليه السلام ) از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى خوانيم كه فرمود: سيد القرآن البقرة و سيد البقرة آية الكرسى يا على ان فيها لخمسين كلمة فى كل كلمة خمسون بركة : برگزيده قرآن سوره بقره و برگزيده بقره ، آية الكرسى است ، در آن پنجاه كلمه است و در هر كلمه اى پنجاه بركت است .
و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : هر كس آية الكرسى را يك بار بخواند، خداوند هزار امر ناخوش آيند از امور ناخوش آيند دنيا، و هزار امر ناخوش آيند از آخرت را از او بر طرف مى كند كه آسانترين ناخوش آيند دنيا، فقر، و آسانترين ناخوش آيند آخرت ، عذاب قبر است .
روايات در فضيلت اين آيه شريفه بسيار زياد است و در كتب علماى شيعه و اهل سنت نقل شده است با دو حديث ديگرى از رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) اين بحث را پايان مى دهيم ، فرمود: اعطيت آية الكرسى من كنز تحت العرش و لم يوتها نبى كان قبلى : آية الكرسى از گنجى زير عرش الهى به من داده شده است و به هيچ پيامبرى قبل از من داده نشد.
در حديث ديگرى آمده است كه دو برادر به حضور پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيدند و عرض كردند براى تجارت به شام مى رويم ، به ما تعليم دهيد چه بگوييم (تا از شر اشرار مصون بمانيم ) فرمود: هنگامى كه به منزلگاهى رسيديد و نماز عشا را خوانديد، موقعى كه يكى از شما در بستر قرار مى گيرد، تسبيح فاطمه زهرا (عليهاالسلام )
تفسير نمونه جلد 2 صفحه 262
بگويد و سپس آية الكرسى بخواند فانه محفوظ من كل شى ء حتى يصبح : مسلما او از همه چيز در امان خواهد بود تا صبح ، سپس در ذيل اين حديث آمده است كه در يكى از منزلگاهها دزدان قصد هجوم به آنها را داشتند اما هر چه تلاش كردند موفق نشدند.
به يقين اين همه اهميت كه به آية الكرسى داده شده است به خاطر محتواى مهم و برجسته آن است كه ضمن تفسير آن ملاحظه خواهيم كرد.
تفسير:
مجموعه اى از صفات جمال و جلال او
ابتدا از ذات اقدس الهى و مساله توحيد اسماء حسنى و صفات او شروع مى كند، مى فرمايد: خداوند هيچ معبودى جز او نيست (الله لا اله الا هو ).
الله نام مخصوص خداوند و به معنى ذاتى است كه جامع همه صفات كمال و جلال و جمال است ، او پديد آورنده جهان هستى است ، به همين دليل هيچ معبودى شايستگى پرستش جز او ندارد، و از آنجا كه در معنى الله يگانگى افتاده است ، جمله لا اله الا هو تاكيدى بر آن است .
سپس مى افزايد: خداوندى كه زنده و قائم به ذات خويش است و موجودات ديگر عالم قائم به او هستند (الحى القيوم ).
حى از ماده حيات به معنى زندگى است ، و اين واژه مانند هر صفت مشبهه ديگر دلالت بر دوام دارد و بديهى است كه حيات در خداوند حيات حقيقى است چرا كه حياتش عين ذات او است نه همچون موجودات زنده در عالم خلقت كه حيات آنها عارضى است و لذا گاهى زنده اند و سپس مى ميرند، اما در خداوند چنين نيست ، چنانكه در آيه 58 سوره فرقان مى خوانيم : و توكل على الحى الذى لا
تفسير نمونه جلد 2 صفحه 263
يموت ، توكل بر ذات زندهاى كن كه هرگز نمى ميرد. اين از يكسو، از سوى ديگر حيات كامل ، حياتى است كه آميخته با مرگ نباشد، بنابراين حيات حقيقى حيات او است كه از ازل تا ابد ادامه دارد اما حيات انسان ، به خصوص در اين جهان كه آميخته با مرگ است نمى تواند حيات حقيقى بوده باشد لذا در آيه 64 سوره عنكبوت مى خوانيم : و ما هذه الحيوة الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الاخرة لهى الحيوان زندگى اين جهان بازيچه اى بيش نيست و زندگى حقيقى (از نظرى ) زندگى سراسرى ديگر است ! روى اين دو جهت حيات و زندگى حقيقى مخصوص خدا است .
زنده بودن خداوند چه مفهومى دارد؟
در تعبيرات معمولى ، موجود زنده به موجودى مى گويند كه داراى نمو - تغذيه - توليد مثل و جذب و دفع و احيانا داراى حس و حركت باشد ولى بايد به اين نكته توجه داشت كه ممكن است افراد كوته بين حيات را در مورد خداوند نيز چنين فرض كنند با اين كه مى دانيم او هيچ يك از اين صفات را ندارد و اين همان قياسى است كه بشر را درباره خداشناسى به اشتباه مى اندازد، زيرا صفات خدا را با صفات خود مقايسه مى كند.
ولى حيات به معنى وسيع و واقعى كلمه عبارت است از علم و قدرت بنابراين وجودى كه داراى علم و قدرت بى پايان است حيات كامل دارد، حيات خداوند مجموعه علم و قدرت اوست و در حقيقت به واسطه علم و قدرت موجود زنده از غير زنده تشخيص داده مى شود، اما نمو و حركت و تغذيه و توليد مثل از آثار موجوداتى است كه ناقص و محدودند و داراى كمبودهائى هستند كه بوسيله تغذيه و توليد مثل و حركت آن را تامين مى كنند، اما آن كس كه كمبودى ندارد اين امور هم درباره او مطرح نيست .
و اما قيوم صيغه مبالغه از ماده قيام است ، به همين دليل به وجودى گفته
تفسير نمونه جلد 2 صفحه 264
مى شود كه قيام او به ذات او است ، و قيام همه موجودات به او مى باشد، و علاوه بر اين قائم به تدبير امور مخلوقات نيز مى باشد.
روشن است كه قيام به معنى ايستادن است و در گفتگوهاى روزمره به هيئت مخصوصى گفته مى شود كه مثلا انسان را به حالت عمودى بر زمين نشان مى دهد، و از آنجا كه اين معنى درباره خداوند كه از جسم و صفات جسمانى منزه است مفهومى ندارد، به معنى انجام كار خلقت و تدبير و نگهدارى است ، زيرا هنگامى كه انسان مى خواهد كارى را انجام دهد بر مى خيزد، آرى او است كه همه موجودات جهان را آفريده ، و تدبير و نگاهدارى و تربيت و پرورش آنها را به عهده گرفته است و به طور دائم و بدون هيچگونه وقفه قيام به اين امور دارد.
از اين بيان روشن مى شود كه قيوم در واقع ، ريشه و اساس تمام صفات فعل الهى است (منظور از صفات فعل ، صفاتى است كه رابطه خدا را با موجودات جهان بيان مى كند) مانند آفريدگار، روزى دهنده ، زنده كننده ، هدايت كننده ، و مانند اينها، اوست كه روزى مى دهد، اوست كه زنده مى كند و اوست كه مى ميراند و اوست كه هدايت مى كند بنابراين صفات خالق و رازق و هادى و محيى و مميت ، همه در وصف قيوم جمع اند.
و از اينجا روشن مى شود اينكه بعضى مفهوم آن را محدود به قيام به امر خلقت و يا فقط امر روزى دادن و مانند آن دانسته اند در واقع اشاره به يكى از مصداقهاى قيام كرده اند در حالى كه مفهوم آن گسترده است و همه آنها را شامل مى شود، زيرا همانگونه كه گفتيم به معنى كسى است كه قائم به ذات است و ديگران قيام به او دارند و محتاج به اويند.
در حقيقت حى ، تمام صفات الهى مانند علم و قدرت و سميع و بصير بودن و مانند آن را شامل مى شود و قيوم ، نياز تمام موجودات را به او بازگو مى كند و لذا گفته اند اين دو با هم اسم اعظم الهى است .
تفسير نمونه جلد 2 صفحه 265
سپس در ادامه آيه مى افزايد: هيچگاه خواب سبك و سنگينى او را فرا نمى گيرد و لحظهاى از تدبير جهان غافل نمى شود (لا تاخذه سنة و لا نوم ).
سنة از ماده وسن به گفته بسيارى از مفسران به معنى سستى مخصوصى است كه در آغاز خواب روى مى دهد، يا به تعبير ديگر به معنى خواب سبك است ، و نوم به معنى خواب ، يعنى حالتى است كه قسمت عمده حواس انسان ، از كار مى افتد، در واقع ، سنه خوابى است كه به چشم عارض مى شود، اما وقتى عميق تر شد و به قلب عارض شد، نوم گفته مى شود.
جمله لا تاخذه سنة و لا نوم تاكيدى است بر حى و قيوم بودن خداوند زيرا قيام كامل مطلق به تدبير امور عالم هستى در صورتى است كه حتى يك لحظه غفلت در آن نباشد، و لذا هر چيز كه با اصل قيوميت خداوند سازگار نباشد، خود به خود از ساحت مقدس او، منتفى است حتى ضعيف ترين عاملى كه موجب سستى در كار او باشد مانند خواب سبك كه در ذات پاك او نيست .
اما اينكه چرا سنة بر نوم ، مقدم داشته شده با اينكه قاعدتا فرد قوى تر را جلوتر ذكر مى كنند، و سپس به فرد ضعيف اشاره مى نمايند، به خاطر اين است كه از نظر ترتيب طبيعى نخست سنه (خواب سبك ) دست مى دهد و سپس عميق تر شده تبديل به نوم مى گردد.
به هر حال اين جمله ، اشاره به اين حقيقت است كه فيض و لطف تدبير خداوند دائمى است ، و لحظه قطع نمى گردد، و همچون بندگان نيست كه بر اثر خوابهاى سبك و سنگين ، يا عوامل ديگر غافل شود.
ضمنا تعبير به لا تاخذه (او را نمى گيرد) در مورد خواب ، تعبير جالبى است كه چگونگى تسلط خواب را بر انسان مجسم مى سازد گوئى خواب همچون موجود قوى پنجه اى است كه انسان را در چنگال خود اسير و گرفتار مى سازد، و
تفسير نمونه جلد 2 صفحه 266
ناتوانى قوى ترين انسانها به هنگام بى تابى در برابر آن كاملا محسوس است .
سپس به مالكيت مطلقه خداوند اشاره كرده ، مى فرمايد: براى او است آنچه در آسمانها و زمين است (له ما فى السموات و ما فى الارض ).
و اين در واقع پنجمين وصف از اوصاف الهى است كه در اين آيه آمده ، زيرا قبل از آن اشاره به توحيد و حى و قيوم بودن ، و عدم غلبه خواب بر ذات پاك او شده است .
در واقع اين مالكيت ، نتيجه همان قيوميت است زيرا هنگامى كه قيام به امور عالم و تدبير آنها و همچنين خالقيت مخصوص ذات او باشد، مالكيت همه چيز نيز از آن او است .
بنابراين آنچه انسان در اختيار دارد و از آن استفاده مى كند، ملك حقيقى او نيست تنها چند روزى اين امانت با شرائطى كه از ناحيه مالك حقيقى تعيين شده به دست او سپرده شده و حق تصرف در آنها را دارد و به اين ترتيب مالكان معمولى موظف اند شرائطى را كه مالك حقيقى تعيين كرده كاملا رعايت كنند و گرنه مالكيت آنها باطل و تصرفاتشان غير مجاز است ، اين شرائط همان احكامى است كه خداوند براى امور مالى و اقتصادى تعيين كرده است .
ناگفته پيدا است توجه به اين صفت كه همه چيز مال خدا است اثر تربيتى مهمى در انسانها دارد، زيرا هنگامى كه بدانند آنچه دارند از خودشان نيست و چند روزى به عنوان عاريت يا امانت به دست آنها سپرده شده اين عقيده به طور مسلم ، انسان را از تجاوز به حقوق ديگران و استثمار و استعمار و احتكار و حرص و بخل و طمع باز مى دارد.
تفسير نمونه جلد 2 صفحه 267
در ششمين توصيف مى فرمايد: كيست كه در نزد او جز به فرمانش شفاعت كند (من ذا الذى يشفع عنده الا باذنه ).
اين در واقع پاسخى است به ادعاى واهى بت پرستان كه مى گفتند ما اينها (بتها) را به خاطر آن مى پرستيم كه در پيشگاه خدا براى ما شفاعت كنند همان گونه كه در آيه 3 سوره زمر آمده است ما نعبدهم الا ليقربونا الى الله زلفى .
در واقع با يك استفهام انكارى مى گويد هيچ كس بدون فرمان خدا نمى تواند در پيشگاه او شفاعت كند، و اين جمله نيز تاكيدى است بر قيوميت خداوند و مالكيت مطلقه او نسبت به تمامى موجودات عالم ، يعنى اگر مى بينيد كسانى در پيشگاه خدا شفاعت مى كنند (مانند انبياء و اولياء) دليل بر آن نيست كه آنها مالك چيزى هستند و استقلال در اثر دارند بلكه اين مقام شفاعت را نيز خدا به آنها بخشيده ، بنابراين شفاعت آنان ، چون به فرمان خدا است دليل ديگرى بر قيوميت و مالكيت او محسوب مى شود.
نكته :
شفاعت چيست ؟
درباره شفاعت در جلد اول تفسير ذيل آيه 48 سوره بقره مشروحا بحث كرده ايم لذا در اينجا به اشاره اى كوتاه قناعت مى كنيم .
شفاعت عبارت است از كمك نمودن يك موجود قوى به موجود ضعيف تر تا بتواند به آسانى مراحل رشد خود را با موفقيت طى كند.
البته معمولا اين كلمه (شفاعت ) در مورد شفاعت از گناهكاران به كار ميرود، اما مفهوم شفاعت به معنى وسيع تر تمام عوامل و انگيزه ها و اسباب عالم هستى را شامل مى شود، مثلا زمين و آب و هوا و نور آفتاب چهار عامل هستند كه دانه گياه را در رسيدن به مرحله يك درخت يا يك گياه كامل شفاعت و هدايت مى كند، اگر شفاعت را در آيه
تفسير نمونه جلد 2 صفحه 268
فوق به اين معنى وسيع بگيريم نتيجه اين مى شود كه وجود عوامل و اسباب مختلف عالم هستى هرگز مالكيت مطلقه خداوند را محدود نمى كند و چيزى از آن نمى كاهد زيرا تاثير همه اين اسباب به فرمان او است و در حقيقت نشانهاى از قيوميت و مالكيت او مى باشد.
اما بعضى چنين مى پندارند كه عنوان شفاعت در مفاهيم مذهبى شبيه يك نوع توصيه هاى بى دليل اجتماعى و به اصطلاح پارتى بازى است و مفهوم آن اين است كه افراد آنچه مى توانند گناه كنند، هنگامى كه از فرق تا قدم آلوده شدند دست به دامن شفيعى زنند و بگويند:
آن دم كه مردمان به شفيعى زنند دست
مائيم و دست و دامن اولاد فاطمه !
ولى نه اين ايراد كنندگان منطق دين را در مساله شفاعت در يافته اند و نه آن دسته از گنهكاران جسور و بى پروا، زيرا همانطور كه در بالا اشاره شد شفاعت كه به وسيله بندگان خاص خدا انجام مى گيرد همانند شفاعت تكوينى است كه به وسيله عوامل طبيعى صورت مى گيرد يعنى همانطور كه اگر در درون يك دانه گياه عامل حيات و سلول زنده وجود نداشته باشد تابش هزاران سال آفتاب و يا وزش نسيم و ريزش قطرات حياتبخش باران هيچگونه تاثيرى در نمو و رشد آن نخواهد كرد، شفاعت اولياى خدا نيز براى افراد نالايق بى اثر است ، يعنى اصولا آنها براى اينگونه اشخاص شفاعتى نخواهند داشت .
شفاعت نيازمند به يك نوع ارتباط معنوى ميان شفاعت كننده و شفاعت شونده است و به اين ترتيب كسى كه اميد شفاعت را دارد موظف است در اين جهان ارتباط معنوى با شخصى كه انتظار دارد از او شفاعت كند بر قرار سازد و اين ارتباط در حقيقت يك نوع وسيله تربيت براى شفاعت شونده خواهد بود كه او را به افكار و اعمال و مكتب شخص شفاعت كننده نزديك مى كند و در نتيجه شايسته شفاعت مى شود و به اين ترتيب شفاعت يك عامل تربيت است نه يك وسيله
تفسير نمونه جلد 2 صفحه 269
پارتى بازى و فرار از زير بار مسئوليت و از اينجا روشن مى شود كه شفاعت تغييرى در اراده پروردگار نسبت به گناهكار نمى دهد، بلكه اين گناهكار است كه با ارتباط معنوى با شفاعت كننده نوعى تكامل و پرورش مى يابد و به سرحدى مى رسد كه شايسته عفو خدا مى گردد (دقت كنيد!).
با اين اشاره به دنباله تفسير آيه باز مى گرديم .
در هفتمين توصيف مى فرمايد: آنچه را پيش روى آنها (بندگان ) و پشت سر آنها است مى داند و از گذشته و آينده آنان آگاه است (يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم ).
در واقع ، اين جمله دليلى است بر آنچه در جمله قبل پيرامون شفاعت آمده بود، يعنى خداوند از گذشته و آينده شفيعان آگاه است و آنچه بر خود آنها نيز پنهان است مى داند بنابراين آنها نميتوانند موضوع تازه اى درباره كسانى كه مى خواهند از آنها شفاعت كنند به پيشگاه خدا عرضه بدارند تا توجه او را به شفاعت شدگان جلب كنند.
توضيح اينكه : در شفاعتهاى معمولى ، شفاعت كننده از يكى از دو طريق وارد مى شود، يا اطلاعاتى درباره شايستگى و لياقت شفاعت شونده در اختيار آن شخص بزرگ مى گذارد، و از وى مى خواهد كه در حكمش تجديد نظر كند، يا رابطه شفاعت شونده را با شفاعت كننده بيان مى دارد تا به خاطر علاقهاى كه اين شخص بزرگ به شفاعت كننده دارد، حكمش را تغيير دهد روشن است كه هر يك از اين دو موضوع ، فرع بر اين است كه شفاعت كننده اطلاعاتى داشته باشد كه نزد شخصى كه در پيشگاه او شفاعت مى كند وجود نداشته باشد اما اگر او احاطه كامل علمى به همه چيز و همه كس داشته باشد، هيچ كس نمى تواند نزد او براى كسى شفاعت كند، زيرا هم لياقتهاى افراد را مى داند و هم ارتباط آنها را با يكديگر، بنابراين تنها با اذن او شفاعت صحيح است .
تفسير نمونه جلد 2 صفحه 270
اينها همه در صورتى است كه ضمير در ما بين ايديهم و ما خلفهم به شفيعان يا شفاعت شدگان برگردد، ولى اين احتمال نيز داده شده است كه بازگشت ضمير به تمام موجودات عاقل كه در آسمانها و زمين قرار دارند باشد كه در ضمن به جمله ((له ما فى السموات و ما فى الارض )) آمده بود، و تاكيدى است به قدرت كامله پروردگار بر همه چيز و عدم توانائى ديگران ، زيرا آن كسى كه از گذشته و آينده خود بى خبر است و از غيب آسمانها و زمين آگاهى ندارد، قدرتش بسيار محدود است ، به عكس كسى كه از همه چيز در هر عصر و زمان در گذشته و آينده آگاه است قدرتش بى پايان مى باشد و به همين دليل هر كارى حتى شفاعت بايد به فرمان او صورت گيرد.
و به اين ترتيب ميان هر دو معنى مى توان جمع كرد.
در اينكه منظور از ما بين ايديهم و ما خلفهم چيست ؟ مفسران احتمالات متعددى داده اند، بعضى گفته اند منظور از ما بين ايديهم ، امور دنيا است كه در پيش روى انسان قرار دارد، و ما خلفهم به معنى امور آخرت است كه پشت سر انسان مى باشد و بعضى به عكس معنى كرده اند.
بعضى نيز آن را اشاره به اجل انسان ، يا اعمال خير و شر او دانسته اند و يا امورى را كه مى دانند و نمى دانند.
اما با مراجعه به آيات قرآن استفاده مى شود كه اين دو تعبير در بعضى از موارد در مورد مكان به كار رفته مانند آيه 17 سوره اعراف كه از قول شيطان نقل مى كند لاتينهم من بين ايديهم و من خلفهم و عن ايمانهم و عن شمائلهم : من از پيش رو و پشت سر و از طرف راست و چپ به سراغ آنها مى روم واضح است كه در اينجا اين دو تعبير ناظر به مكان است ، و لذا چپ و راست را نيز اضافه كرده است .
و گاه به معنى قبل و بعد زمانى است ، مانند آنچه در آيه 170 سوره آل عمران
تفسير نمونه جلد 2 صفحه 271
آمده ، مى فرمايد: و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم : شهيدان راه خدا به كسانى كه هنوز پشت سر آنها قرار دارند و به آنان ملحق نشده اند بشارت مى دهند روشن است كه در اينجا ناظر به زمان است .
ولى در آيه مورد بحث ممكن است اشاره به معنى جامعى بوده باشد كه هر دو را در برگيرد، يعنى خداوند آنچه در گذشته و آينده بوده و هست و همچنين آنچه در پيش روى مردم قرار دارد و از آن آگاه است و آنچه در پشت سر آنها است و از آنان پوشيده و پنهان است ، همه را مى داند و از همه آگاه است ، و به اين ترتيب پهنه زمان و مكان ، همه در پيشگاه علم او روشن است ، پس هر كار - حتى شفاعت - بايد به اذن او باشد.
در هشتمين توصيف ، مى فرمايد: آنها جز به مقدارى كه او بخواهد احاطه به علم او ندارند و تنها بخش كوچكى از علوم را كه مصلحت دانسته در اختيار ديگران گذارده است (و لا يحيطون بشى ء من علمه الا بما شاء).
و به اين ترتيب علم و دانش محدود ديگران ، پرتوى از علم بى پايان او است .
اين جمله نيز در حقيقت تاكيدى است بر جمله سابق ، در جهت محدود بودن علم شفيعان در برابر علم پروردگار، زيرا آنها احاطه به معلومات خداوند ندارند، و تنها به آن مقدار كه او اراده كند باخبر مى شوند.
از اين جمله دو نكته ديگر نيز استفاده مى شود: نخست اينكه هيچ كس از خود علمى ندارد و تمام علوم و دانشهاى بشرى از ناحيه خدا است .
او است كه تدريجا پرده از اسرار حيرت انگيز جهان آفرينش بر مى دارد و حقايق جديدى را در اختيار انسانها مى گذارد، و معلومات آنان را گسترش مى بخشد.
تفسير نمونه جلد 2 صفحه 272
ديگر اينكه : خداوند ممكن است بعضى از علوم پنهان و اسرار غيب را در اختيار كسانى كه مى خواهد قرار دهد، و بنابراين پاسخى است به آنها كه تصور مى كنند علم غيب براى بشر غير ممكن است ، و نيز تفسيرى است براى آياتى كه نفى علم غيب از بشر مى كند، يعنى انسان ذاتا چيزى از اسرار غيب نمى داند مگر به مقدارى كه خدا بخواهد، و به او تعليم دهد (توضيح بيشتر و مشروح تر درباره اين موضوع به خواست خدا، ذيل آيات مربوط به علم غيب مخصوصا آيه 26 سوره جن خواهد آمد).
تعبير به لا يحيطون نيز اشاره لطيفى است به حقيقت علم كه آن يك نوع احاطه است .
در نهمين و دهمين توصيف ، مى فرمايد: كرسى (حكومت ) او آسمانها و زمين را در بر گرفته و حفظ و نگاهدارى آسمان و زمين براى او گران نيست (وسع كرسيه السموات و الارض و لا يؤ ده حفظهما).
و در يازدهمين و دوازدهمين ، توصيف مى گويد: و او است بلند مرتبه و با عظمت (و هو العلى العظيم ).
نكته ها
1 - منظور از عرش و كرسى چيست ؟
كرسى از نظر ريشه لغوى از كرس (بر وزن ارث ) گرفته شده كه به معنى اصل و اساس مى باشد و گاهى نيز به هر چيزى كه بهم پيوسته و تركيب شده است گفته مى شود و به همين جهت به تختهاى كوتاه كرسى مى گويند و نقطه مقابل آن عرش است كه به معنى چيز مسقف يا خود سقف و يا تخت پايه بلند مى آيد.
و از آنجا كه استاد و معلم به هنگام تدريس و تعليم بر كرسى مى نشيند گاهى كلمه كرسى كنايه از علم مى باشد و نظر به اينكه كرسى تحت اختيار و زير نفوذ و
تفسير نمونه جلد 2 صفحه 273
سيطره انسان است گاهى به صورت كنايه از حكومت و قدرت و فرمانروائى بر منطقه اى به كار مى رود.
در آيه بالا مى خوانيم كه كرسى خداوند همه آسمانها و زمين را در بر مى گيرد، كرسى در اينجا به چند معنى مى تواند باشد:
الف : منطقه قلمرو حكومت - يعنى خداوند بر همه آسمانها و زمين حكومت مى كند و منطقه نفوذ او همه جا را در بر گرفته و به اين ترتيب كرسى خداوند مجموعه عالم ماده اعم از زمين و ستارگان و كهكشانها و سحابيها است .
طبيعى است كه عرش طبق اين معنى بايد مرحله اى بالاتر و عالى تر از جهان ماده بوده باشد (زيرا گفتيم عرش در لغت به معنى سقف و سايه بان و تختهاى پايه بلند است به عكس كرسى ) و در اين صورت معنى عرش عالم ارواح و فرشتگان و جهان ماوراء طبيعت خواهد بود البته اين در صورتى است كه عرش و كرسى در مقابل هم قرار گيرند كه يكى به معنى عالم ماده و طبيعت و ديگرى به معنى عالم ماوراء طبيعت است ولى چنانكه در ذيل آيه 54 سوره اعراف خواهد آمد عرش معانى ديگرى نيز دارد و مخصوصا اگر در مقابل كرسى ذكر نشود ممكن است به معنى مجموع عالم هستى بوده باشد.
ب : منطقه نفوذ علم - يعنى علم خداوند به جميع آسمانها و زمين احاطه دارد و چيزى از قلمرو نفوذ علم او بيرون نيست زيرا همانطور كه گفتيم كرسى گاهى كنايه از علم مى باشد. در روايات متعددى نيز روى اين معنى تكيه شده است از جمله حفص بن غياث از امام صادق (عليه السلام )، نقل مى كند كه از آن حضرت پرسيدم : منظور از وسع كرسيه السموات و الارض چيست ؟
فرمود: منظور علم او است .
ج : موجودى وسيعتر از تمام آسمانها و زمين - كه از هر سو آنها را احاطه
تفسير نمونه جلد 2 صفحه 274
كرده است و به اين ترتيب معنى آيه چنين مى شود: كرسى خداوند همه آسمانها و زمين را در بر گرفته و آنها را احاطه كرده است .
در حديثى از امير مومنان على (عليه السلام ) اين تفسير نقل شده آنجا كه مى فرمايد: الكرسى محيط بالسموات و الارض و ما بينهما و ما تحت الثرى .
كرسى احاطه به زمين و آسمانها و آنچه ما بين آنها و آنچه در زير اعماق زمين قرار گرفته است دارد.
حتى از پارهاى از روايات استفاده مى شود كه كرسى به مراتب از آسمانها و زمين وسيع تر است بطورى كه مجموعه آنها در برابر كرسى همچون حلقه اى است كه در وسط بيابانى قرار داشته باشد از جمله از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: ما السموات و الارض عند الكرسى الا كحلقة خاتم فى فلاة و ما الكرسى عند العرش الا كحلقة فى فلاة آسمانها و زمين در برابر كرسى همچون حلقه انگشترى است در وسط يك بيابان و كرسى در برابر عرش همچون حلقه اى است در وسط يك بيابان ) البته معنى اول و دوم كاملا مفهوم و روشن است ولى معنى سوم چيزى است كه هنوز علم و دانش بشر نتوانسته است از آن پرده بر دارد زيرا وجود چنان عالمى كه آسمانها و زمين را در بر گرفته باشد و به مراتب وسيع تر از جهان ما باشد هنوز از طرق متداول علمى اثبات نشده است ، در عين حال هيچگونه دليلى بر نفى آن نيز در دست نيست ، بلكه همه دانشمندان معترف اند كه وسعت آسمان و زمين در نظر ما با پيشرفت وسائل و ابزار مطالعات نجومى روز به روز بيشتر مى شود و هيچ كس نمى تواند ادعا كند كه وسعت عالم هستى به همين اندازه است كه علم امروز موفق به كشف آن شده است بلكه به احتمال قوى عوالم بيشمار ديگرى وجود دارد كه از قلمرو ديد وسائل امروز ما بيرون است .
تفسير نمونه جلد 2 صفحه 275
ناگفته نماند كه تفسيرهاى سه گانه بالا هيچ منافاتى با هم ندارد و جمله وسع كرسيه السموات و الارض مى تواند هم اشاره به نفوذ حكومت مطلقه و قدرت پروردگار در آسمانها و زمين باشد و هم نفوذ علمى او و هم جهانى وسيع تر از اين جهان كه آسمان و زمين را در بر گرفته است .
و در هر صورت اين جمله ، جمله هاى ما قبل آيه را كه درباره وسعت علم پروردگار بود تكميل مى كند.
نتيجه اين كه حكومت و قدرت پروردگار همه آسمانها و زمين را فرا گرفته و كرسى علم و دانش او به همه اين عوالم احاطه دارد و چيزى از قلمرو حكومت و نفوذ علمى او بيرون نيست .
در جمله و لا يوده حفظهما - يؤ ده در اصل از ريشه اود بر وزن قول به معنى ثقل و سنگينى مى باشد - يعنى حفظ آسمانها و زمين براى خداوند هيچگونه سنگينى و مشقتى ندارد. زيرا او همانند مخلوقات و بندگان خود نيست كه قدرتشان محدود باشد و گاهى از نگهدارى چيزى خسته و ناتوان شوند قدرت او نامحدود است و براى يك قدرت نامحدود اصولا سنگينى و سبكى ، مشقت و آسانى مفهومى ندارد اين مفاهيم همه در مورد قدرتهاى محدود صدق مى كند!
از آنچه در بالا گفتيم روشن مى شود كه ضمير يؤ ده به خداوند بر مى گردد جمله هاى سابق آيه و جمله بعد نيز گواه بر اين معنى است زيرا ضماير آنها نيز همه بازگشت به خداوند مى كند بنابراين احتمال بازگشت ضمير به كرسى به اين معنى كه حفظ آسمانها و زمين براى كرسى سنگين و ثقيل نيست بسيار ضعيف به نظر مى رسد.
جمله و هو العلى العظيم در حقيقت دليلى براى جمله هاى سابق است ، يعنى خداوندى كه برتر و بالاتر از شبيه و شريك و هر گونه كمبود و عيب و نقصان است ، و خداوندى كه عظيم و بزرگ است و بى نهايت است هيچ كارى براى او مشكل نيست و هيچ گاه از اداره و تدبير جهان هستى خسته و ناتوان و غافل و بيخبر
تفسير نمونه جلد 2 صفحه 276
نمى گردد و علم او به همه چيز احاطه دارد.
2 - آيا آية الكرسى همين يك آيه است ؟
آيا آية الكرسى فقط همين يك آيه است كه در بالا گفته شد كه از الله لا اله الا هو شروع مى شود، و به هو العلى العظيم ختم مى گردد، يا اينكه دو آيه بعد نيز جزء آن است ، بنابراين اگر در جايى مثل نماز ليلة الدفن دستور داده شده آية الكرسى بخوانند، بايد هر سه آيه خوانده شود.
قرائنى در دست است كه نشان مى دهد، همان يك آيه است .
1 - تمام رواياتى كه در فضيلت آن وارد شده و از آن تعبير به آية الكرسى كرده همه نشان مى دهد كه يك آيه بيش نيست .
2 - تعبير به كرسى فقط در همان آيه اول است و نامگذارى به آية الكرسى نيز مربوط به همين آيه است .
3 - در بعضى از احاديث به همين معنى تصريح شده مانند حديثى كه در امالى شيخ از امير مومنان على (عليه السلام ) نقل شده است كه ضمن بيان فضيلت آية الكرسى از الله لا اله الا هو شروع فرمود تا و هو العلى العظيم .
4 - در مستدرك سفينة البحار، از مجمع نقل مى كند و آية الكرسى معروفة و هى الى قوله و هو العلى العظيم آية الكرسى معروف است و آن تا و هو العلى العظيم است .
5 - در حديثى از امام على بن الحسين (عليهماالسلام ) مى خوانيم كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: كسى كه چهار آيه از اول سوره بقره و آية الكرسى و دو آيه بعد از آن و سه آيه از آخر بقره را بخواند، هرگز ناخوشايندى در خودش و مالش نمى بيند و شيطان به او نزديك نمى شود، و قرآن را فراموش نمى كند.
تفسير نمونه جلد 2 صفحه 277
از اين تعبير نيز استفاده مى شود كه آية الكرسى يك آيه است .
6 - در بعضى از روايات وارد شده كه آية الكرسى پنجاه كلمه است و در هر كلمه اى پنجاه بركت است شمارش كلمات آيه نيز نشان مى دهد كه تا و هو العلى العظيم پنجاه كلمه است .
آرى در بعضى از روايات دستور داده شده است كه تا هم فيها خالدون بخواند، بى آنكه عنوان آية الكرسى ، مطرح باشد.
به هر حال آنچه از قرائن بالا استفاده مى شود اين است كه آية الكرسى يك آيه بيشتر نيست .
3 - دليل اهميت آية الكرسى
اهميت فوق العاده آية الكرسى از اين نظر است كه مجموعه اى از معارف اسلامى و صفات خداوند اعم از صفات ذات و فعل ، مخصوصا مساله توحيد در ابعاد مختلف را در بر گرفته ، اين اوصاف كه به دوازده بخش بالغ مى شود و هر كدام مى تواند ناظر به يكى از مسائل تربيتى انسان باشد قابل دقت است و به گفته ابو الفتوح رازى هر يك از اين صفات ، يكى از مذاهب باطله را نفى مى كند (و به اين ترتيب ، دوازده تفكر باطل و نادرست به وسيله آن اصلاح مى شود).
(توجه:آيت الكرسي فقط آيه۲۵۵است)
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
وقتي سارا دخترک هشت ساله اي بود، شنيد که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت مي کنند. فهميد برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او ندارند. پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد.
سارا با ناراحتي به اتاق خوابش رفت و از زير تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روي تخت ريخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.
بعد آهسته از در عقبي خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوي پيشخوان انتظار کشيد تا داروساز به او توجه کند ولي داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه اي هشت ساله شود. دخترک پاهايش را به هم مي زد و سرفه مي کرد، ولي داروساز توجهي نمي کرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روي شيشه پيشخوان ريخت.
داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه مي خواهي؟
دخترک جواب داد: برادرم خيلي مريض است، مي خواهم معجزه بخرم.
داروساز با تعجب پرسيد: ببخشيد؟!!
دختـرک توضيح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چيزي رفته و بابايم مي گويـد که فقط معجـزه مي تواند او را نجات دهد، من هم مي خواهم معجزه بخرم، قيمتش چقدر است؟
داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولي ما اينجا معجزه نمي فروشيم.
چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خيلي مريض است، بابايم پول ندارد تا معجزه بخرد اين هم تمام پول من است، من کجا مي توانم معجزه بخرم؟
مردي که گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبي داشت، از دخترک پرسيد: چقدر پول داري؟
دخترک پول ها را کف دستش ريخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدي زد و گفت: آه چه جالب، فکـر مي کنم اين پول براي خريد معجزه برادرت کافي باشد!
بعد به آرامي دست او را گرفت و گفت: من مي خواهم برادر و والدينت را ببينم، فکر مي کنم معجزه برادرت پيش من باشد.
آن مرد ، دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو بود.
فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرک با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت.
پس از جراحي، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم يک معجـزه واقعـي بود، مي خواهم بدانم بابت هزينه عمل جراحي چقدر بايد پرداخت کنم؟
دکتر لبخندي زد و گفت: فقط 5 دلار!
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
من از خدا خواستم به من توان و نيرو دهد
و او بر سر راهم مشکلاتي قرار داد تا نيرومند شوم.
من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد
و او پيش پايم مسايلي گذاشت تا آنها را حل کنم.
من از خدا خواستم به من ثروت عطا کند
و او به من فکر داد تا براي رفاهم بيش تر تلاش کنم.
من از خدا خواستم به من شهامت دهد
و او خطراتي در زندگيم پديد آورد تا بر آنها غلبه کنم.
من از خدا خواستم به من عشق دهد
و او افراد زجر کشيده اي را نشانم داد تا به آنها محبت کنم.
من از خدا خواستم به من برکت دهد
و خدا به من فرصت هايي داد تا از آنها بهره ببرم.
من هيچ کدام از چيزهايي را که از خدا خواستم، دريافت نکردم
ولي به همه چيزهايي که نياز داشتم، رسيدم.
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
در زمان هاي قديم، پادشاهي تخته سنگي را در وسط جاده قرار داد و براي اين که عکس العمل مردم را ببيند، خودش را جايي مخفي کرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از کنار تخته سنگ مي گذشتند.
بسياري هم غرولند مي کردند که اين چه شهري است که نظم ندارد. حاکم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و... با وجود اين هيچ تخته سنگ را از وسط راه برنمي داشت.
نزديک غروب، يک روستايي که پشتش بار ميوه و سبزيجات بود، نزديک سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و ان را کناري قرار داد.
ناگهان کيسه اي را ديد که وسط جاده و زير تخته سنگ قرار داده شده بود. کيسه را باز کرد و داخل آن سکه هاي طلا و يک يادداشت پيدا کرد.
پادشاه در آن يادداشت نوشته بود:
" هر سد و مانعي مي تواند يک شانس براي تغيير زندگي انسان باشد."
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
اين يک داستان واقعى است. يک سرباز آمريکايى که از جنگ ويتنام بازگشته بود، از سانفرانسيسکو به پدر و مادرش تلفن کرد:
- «سلام مامان، سلام بابا، من دارم برمىگردم خونه. میخواستم ازتون اجازه بگيرم که اگر اشکالى نداره يکى از دوستانم را هم همراه خود بيارم.»
- «چه اشکالى داره؟ ما دوست داريم با او آشنا بشويم.»
- «امّا فقط يک چيزى هست که بايد بدونيد. اون بدجورى در جنگ مجروح شده و يک پا و يک دستش را از دست داده. او هيچ جايى ندارد که برود و من میخوام بياد پيش ما و با ما زندگى کنه.»
- «من خيلى از شنيدن اين خبر متأسفم، پسر. شايد ما بتوانيم کمکش کنيم جايى براى زندگى پيدا کند.»
- «نه. من میخواهم با ما زندگى کنه.»
- «ببين پسرم. تو نمیدونى چه تقاضايى دارى میکنى. نگهدارى از يک نفر با چنين معلوليتى، خيلى مشکل است. ما زندگى خودمان را داريم و نمیتوانيم اجازه دهيم چيزى مثل اين با زندگى ما تداخل کنه. من فکر میکنم بهتره خودت برگردى خونه و اين يارو را فراموش کنى. او حتماً راهى براى زندگى خودش پيدا خواهد کرد.»
در اين لحظه پسر تلفن را قطع کرد و چند روزى پدر و مادرش از او بیخبر بودند. تا آن که پس از چند روز تلفنى از طرف پليس سانفرانسيسکو به آنها شد.
به آنها گفته شد که پسرشان از يک ساختمان بلند خود را به پائين پرت کرده و خودکشى کرده است. پدر و مادر که خيلى ناراحت شده بودند به سانفرانسيسکو پرواز کردند و به اداره پزشکى قانونى شهر مراجعه کردند تا جسد پسرشان را شناسايى کنند.
آنها پس از ديدن جسد پسرشان به شدّت شوکه شدند چون جنازه او يک پا و يک دست بيشتر نداشت.
پدر و مادر اين داستان واقعى، همانند بسيارى از ما هستند. براى ما دوست داشتن کسانى که حال و روز خوبى دارند و ما از کنار آنها بودن لذت میبريم، کار سادهاى است امّا کسانى را که باعث ناراحتى ما میشوند و براى ما دردسر و گرفتارى به وجود میآورند دوست نداريم.
ما در واقع از کسانى که مثل خودمان سالم، باهوش، يا خوش قيافه نيستند دورى میکنيم.
خوشبختانه در اين دنيا يک کسى وجود دارد که با خود ما اين گونه رفتار نمیکند. کسى که ما را بدون قيد و شرط دوست دارد و در هر شرايطى پذيراى ماست.
امشب، هنگامى که به رختخواب رفتيد دعا کنيد خدا به شما قدرتى بدهد که بتوانيد مردم را همان طور که هستند بپذيريد و کمکتان کند تا کسانى را که با شما فرق دارند، بهتر درک کنيد.
www.mohsenmadahzadeh.blogpars.com
كاظم مقدم
سورة الفاتحة
نام اوّلين سوره قرآن است. نامهاى ديگر اين سوره حمد، شفاء، امّ الكتاب، فاتحة القرآن، شافيه، وافيه، كافيه، كَنز و سبع مثانى مى باشد.اين سوره داراى هفت آيه و در مكّه نازل شده است. موضوعات و محتواى اين سوره به دو بخش تقسيم مى شود.بخشى حمد و ثناى خداست و بخشى، از نيازهاى انسان سخن مى گويد.
قال رسول اللّه لجابر بن عبداللّه: يا جابر الا اعلّمك أفضل سورة أنزلها اللّه فى كتابه؟
فقال جابر: بلى بأبى و أمى يا رسول اللّه علِّمنيها فعلَّمَه "الحمد للّه امّ الكتاب" ثم قال يا جابر ألا أُخبرك عنها؟ قال بلى بأبى و أمّى فأخبَرَنى قال: هى شفاء من كلّ داء الّا السّام يعنى الموت.
"رسول خدا به جابر بين عبداللّه فرمودند: اى جابر آيا نمى خواهى كه به تو بهترين سوره اى كه خداوند در كتابش نازل كرده است را بياموزم؟
جابر گفت: آرى يا رسول اللّه پدر و مادرم فداى تو باد بياموز مرا. پس رسول خدا سوره حمد (أم الكتاب) را به او آموخت سپس فرمود: اى جابر آيا نمى خواهى از آن به تو خبرى بدهم؟ گفت: آرى، خبرى بده مادر و پدرم فداى تو باد.
فرمود: سوره حمد شفايى است براى هر بيمارى جز مرگ"
سورة البقرة
نام دومين سوره قرآن مى باشد، نام ديگراين سوره "فسطاط القرآن" است. اين سوره در مدينه نازل شده و 286آيه دارد و طولانى ترين سوره قرآن مى باشد. و جزؤ سوره هاى سبع طوال مى باشد.موضوعاتى كه در اين سوره مطرح شده بسيار متنوّع است. برخى موضوعات سوره عبارتند از: توحيد و معاد همراه با داستان حضرت ابراهيم و زنده شدن مرغ ها، اعجاز قرآن، مباحث مفصّل درباره يهود و منافقان، تاريخ پيامبران بزرگ به ويژه حضرت ابراهيم و موسى و مباحثى در مورد انسان و نيز احكام مختلف اسلامى از جمله نماز، روزه، جهاد در راه خدا، حج و تغيير قبله، ازدواج، احكام تجارت و دين، ربا و قصاص و تحريم قسمتى از گوشتهاى حرام و قمار و شراب و بخشى از احكام وصيّت. نام اين سوره از آيه 67 آن گرفته شده است.
فى وصيّة أبى ذر أنّه سأل النّبى أىّ آية أنزلَها اللّه عليك أعظم؟قال: آية الكرسى
"در وصيّت ابوذر آمده است كه از پيامبر سؤال كرد كه بزرگترين آيه اى كه خداوند بر شما نازل كرده كدام است؟فرمود:آية الكرسى"
عن أبى عبداللّه قال: مَن قرأ البقرة و آل عمران جائتا يوم القيامة تظلّانه على رأسه مثل الغمامتين أو مثل العبائين.
"از ابى عبداللّه روايت شده است كه فرمود هر كس سوره بقره و آل عمران را بخواند روز قيامت اين دو سوره بر او سايه افكنند، مانند دو قطعه ابر يا دو عبا."
سورة آل عمران
نام سوّمين سوره قرآن مجيد است. عمران نام پدر حضرت مريم، مادر عيسى است و نام اين سوره از آيه 33 آن گرفته شده است. پاره اى از موضوعات مطرح شده در اين سوره عبارتند از: ايمان و اسلام، استقامت در راه گسترش اسلام، مبارزه منطقى با يهود و نصارى و مشركان، نفى عقايد باطل وپاره اى مباحث و درسهاى تربيتى. اين سوره در مدينه نازل شده و دويست آيه دارد.
عن على بن أبى طالب قال: إذا أراد أحدكم الحاجة فليكن فى طلبها يوم الخميس فإنّ رسول اللّه قال: اللّهم بارك لأمّتى فى بكورها يوم الخميس، و ليقرأ إذا خرج من منزله آخر آل عمران، إنّا أنزلناه فى ليلة القدر، و أمّ الكتاب، فإنّ فيهنّ قضاء حوائج الدّنيا و الآخرة.
از على بن ابيطالب نقل شده است كه فرمود: هر گاه كسى از شما خواسته اى دارد پس در روز پنجشنبه دنبال آن برود، چرا كه رسول خدا فرمود: خداوندا! بر امّت من در اينكه صبح روز پنجشنبه دنبال كارى رود بركت فرست، و هر گاه خواست از خانه خارج شود، بخواند آخر سوره آل عمران و إنّا انزلناه فى ليلة القدر و امّ الكتاب را چراكه در آنها برآورده شدن حوائج دنيا و آخرت است.
سورة النساء
به معنى زنان است و نام چهارمين سوره قرآن مجيد مى باشد.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده و در اين سوره پاره اى از حقوق مربوط به زنان مطرح گرديده است.بعضى از موضوعات ديگر اين سوره عبارتند از دعوت به ايمان و عدالت، كنترل و نگهدارى و بهسازى محيط خانواده، حقوق و وظايف افراد جامعه در برابر يكديگر، لزوم اطاعت از ى، قوانين مربوط به ازدواج، قوانين كلّى حفظ اموال عمومى، قانون ارث و بيان سرگذشت پيشينيان و بيان اهميّت هجرت در راه خدا. اين سوره در مدينه نازل شده و 176 آيه دارد.
عن أميرالمؤمنين قال: من قرأ سورة النساء فى كل جمعة أمن ضغطة القبر.
اميرالمؤمنين فرمود: هر كس در هر جمعه سوره نساء را قرائت كند از فشار قبر در امان باشد.
سورة المائدة
"مائدة" به معنى سفره آراسته از غذا مى باشد."مائده" نام پنجمين سوره قرآن مى باشد كه از آيه 112 اين سوره گرفته شده است. قسمتى از اين سوره درباره تقاضاى حواريّون و ياران حضرت عيسى است كه از او خواستند سفره اى آراسته از غذا براى آنان از طرف خداوند نازل شود.بعضى از موضوعات مطرح شده در اين سوره عبارتند از: بيان معارف اسلامى موضوع ى بعد از رسول خدا نفى اعتقاد مسيحيت به تثليث، موضوع وفاى به عهد و عدالت اجتماعى، شهادت به عدل، داستان هابيل و قابيل فرزندان آدم و تحريم قتل نفس و معرفى غذاهاى حلال و حرام و بيان قسمتى از احكام مربوط به وضو و تيمّم. اين سوره 120 آيه دارد و در مدينه نازل شده است.
عن أبى جعفر قال: من قرأ سورة المائدة فى كل خميس لم يلبس إيمانه بظلم و لايشرك أبدا.
از حضرت باقر نقل شده كه فرموده: هر كس سوره مائده را در هر پنجشنبه بخواند، ايمانش به ظلم آلوده نگردد و هرگز بر خدا شريك نگيرد.
سورة الأنعام
به معنى چهارپايان مى باشد و نام ششمين سوره قرآن است.نام اين سوره از آيه 136 آن گرفته شده است و در اين سوره به چهارپايان و احكام مربوط به آنها از نظر حلال و حرام بودن گوشت اشاره گرديده است بعضى موضوعات ديگرى كه در اين سوره بيان شده عبارتند از: مبارزه با شرك و بت پرستى، دعوت به اصول سه گانه توحيد و نبوّت و معاد، و بيان كردار و اعمال و بدعتهاى مشركان و مبارزه با آن.اين سوره در مكّه نازل شده و 165 آيه دارد.
عن أبى بصير قال: سمعت أبا عبداللّه يقول: إنّ سورة الأنعام نزلت جملة و شيعها سبعون ألف ملك، حين نزلت على رسول الله، فعظّموها و بجّلوها، فإنّ اسم اللّه تبارك و تعالى فيها فى سبعين موضعاً و لو علم النّاس ما فى قرائتها من الفضل ما تركوها.
از ابى بصير نقل شده كه گفت: شنيدم از اباعبداللّه كه مى فرمود: سوره انعام يكدفعه نازل گشت و هفتاد هزار ملك آنرا همراهى مى كرد هنگاميكه بر رسول خدا نازل گشت پس آن را بزرگ داشتند و ارج نهادند چراكه اسم خداوند تبارك و تعالى در هفتاد موضع آن آمده است و اگر مردم مى دانستند كه خواندن آن چه فضلى دارد آنرا ترك نمى كردند.
سورة الأعراف
"اعراف" نام محلّى ميان بهشت و جهنّم و نيز نام هفتمين سوره قرآن است. نام اين سوره از آيه 46 آن گرفته شده و پاره اى موضوعات مطرح شده در اين سوره عبارتند از: داستان آفرينش آدم، سرگذشت اقوام نوح و لوط و شعيب، سرگذشت قوم بنى اسرائيل، مبارزه حضرت موسى با فرعون و بيان موضوع مبدأ و معاد. اين سوره 206 آيه دارد و در مكّه نازل شده است.
عن أبى عبداللّه قال: من قرأ سورة الأعراف فى كلّ شهر كان يوم القيامة من الّذين لاخوف عليهم و لا هم يحزنون، فإن قرأها فى كلّ جمعة كان ممّن لايحاسب يوم القيامة. أما إنّ فيها محكماً فلاتدعوا قرائتها فإنّها تشهد يوم القيامة لمن قرأها.
"روايت شده است كه امام صادق فرمود: هر كس سوره اعراف را در هر ماه يكبار بخواند در قيامت جزء كسانى باشد كه خداوند فرموده خوفى بر ايشان نيست و اندوهگين نخواهند بود، چنانچه در هر جمعه آنرا يكبار تلاوت كند از آن گروه باشد كه حساب برايشان آسان گيرند و همانا يكى از محكمات در اين سوره است، پس تلاوت آنرا ترك مكنيد چونكه در روز قيامت شهادت دهد براى هر كس كه آنرا قرائت كرده است."
سورة الأنفال
به معنى بهره ها و غنائم جنك و ثروتهاى عمومى است.انفال نام هشتمين سوره قرآن مجيد مى باشد كه از آيه اوّل اين سوره گرفته شده است.بعضى موضوعات مطرح شده در اين سوره عبارتند از: انفال و غنائم، صفات مؤمنان واقعى، داستان جنگ بدر، واقعه تاريخى شب هجرت رسول خدا از مكّه به مدينه، حكم اسيران جنگى، احكام جهاد، حكم خمس، خرافات مشركان و راه شناخت منافقان و مبارزه با آنان. اين سوره 75 آيه دارد و در مدينه نازل شده است.
عن أبى عبداللّه قال: من قرأ سورة الأنفال و سورة براءة فى كلّ شهر لم يدخله نفاق أبداً و كان من شيعة أميرالمؤمنين.
امام صادق فرمود: هر كس سوره انفال و توبه را در هر ماه يكبار تلاوت كند نفاق در دل او راه نيايد و از شيعيان اميرالمؤنين باشد.
سورة التوبة
به معنى بازگشتن از گناه و كار بد، و نام نهمين سوره قرآن مجيد است. نام اين سوره از آيه 105 آن گرفته شده است. در اين سوره داستان متخلّفين از جنگ تبوك آمده است. سوره توبه تنها سوره اى از قرآن است كه بدون "بسم اللّه الرّحمن الرّحيم" آغاز مى شود. زيرا اعلان جنگ به مشركان و برائت از آنان است.پاره اى از موضوعات اين سوره عبارتند از: قطع رابطه با مشركان، جهاد در راه خدا، ستايش مجاهدان راه خدا، لزوم تحصيل علم، و پرهيز از تراكم ثروت، داستان هجرت پيامبر، موضوع ماههاى حرام، گرفتن جزيه از اقلّيتهاى مذهبى، سرنوشت منافقان و موضوع زكات. اين سوره در مدينه نازل شده و 219 آيه دارد.
عن النبى أنّ مَن قرأهما (أى الأنفال و التوبة) فأنا شفيعه، و شاهد له يوم القيامة أنّه برىء من النفاق، و اعطى من الأجر بعدد كل منافق و منافقة فى دار الدّنيا عشر حسنات، محى عنه عشر سيئات و رفع له عشر درجات، و كان العرش و حَمَلَتُه يصلّون عليه أيام حياته فى الدّنيا.
از پيامبر نقل شده است كه: هر كس بخواند سوره هاى انفال و توبه را من شفيع او خواهم بود و روز قيامت شاهد بر او خواهم بود كه او از نفاق مبرّا است و به او عطا مى شود به تعداد هر منافق و منافقه اى در دنيا ده حسنه و محو مى شود از او ده سيّئه و ده مرتبه بالا مى رود و عرش و حاملانش در ايّام حياتش در دنيا بر او درود مى فرستند.
سورة يونس
"يونس" نام يكى از پيامبران است. و نام دهمين سوره قرآن مجيد است.در قرآن نام يونس چهار بار مذكور است و در سوره صافّات و سوره قلم داستان وى مندرج مى باشد.در سوره انبياء هم به عنوان "ذو النّون" از او يا شده و همين سوره قرآن به مناسبت آيه نود و هشتم آن به نام يونس نامگذارى شده است.و در خلال دهمين آيه به قصّه يونس اشاره شده است.اين سوره در مكّه نازل شده و 109 آيه دارد.
عن أبى عبداللّه قال: من قرأ سورة يونس فى كل شهرين أو ثلاثة لم يخف عليه أن يكون من الجاهلين و كان يوم القيامة من المقربين.
"روايت شده است كه امام صادق فرمود: هر كس سوره يونس را در هر دو يا سه ماه يكبار قرائت كند بيم آن نيست كه مبادا از جاهلين باشد، و در روز قيامت از جمله مقرّبين درگاه الهى خواهد بود."
سورة هود
هود نام پيامبرى است كه بر قبيله عاد مبعوث گرديده است. هود نام يازدهمين سوره قرآن مجيد است كه در آن داستان قوم هود به صورت مشروح ذكر شده است.قوم هود در اثر عدم قبول دعوت هود و سر آمدن مهلت الهى، دچار عذاب الهى شدند و از بين رفتند. اين سوره مكى است و 123 آيه دارد.
عن أبى جعفر قال: من قرأ سورة هود فى كلّ جمعة بَعَثَه اللّه عزّو جلّ يوم القيامة فى زمرة النبيين عليهم السلام و لم يعرف له خطيئة عملها يوم القيامة.
"امام باقر فرمود: هر كس سوره هود را در هر روز جمعه يكبار بخواند، خداوند بزرگ وى را در قيامت در زمره انبياء برانگيزد، و در آنروز گناهى براى وى نشناسند كه در دنيا مرتكب گشته باشد."
سورة يوسف
پيامبرى است كه در قرآن به رسالت او تصريح شده است. دوازدهمين سوره قرآن داستان يوسف را به عنوان "أحسن القصص" از آغاز تا پايان بيان كرده است.سوره يوسف داراى 111 آيه است.چهار آيه آن به صورت مقدمه وهفت آيه آن به صورت خاتمه و نتيجه داستان است و 100 آيه ديگر اختصاص به متن داستان دارد. اين سوره در مكّه نازل شده است.
عن أبى عبداللّه قال: من قرأ سورة يوسف فى كلّ يوم أو فى كلّ ليلة بعثه اللّه يوم القيامة و جماله كجمال يوسف، و لايصيبه فزع يوم القيامة، و كان من خيار عباد اللّه الصالحين.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره يوسف را هر روز يا هر شب يكبار تلاوت كند خداوند متعال وى را در قيامت برانگيزد با زيبائى و جمالى مانند جمال و زيبايى يوسف و بيم و هراس آنروز وى نگيرد، و از جمله بندگان نيك و درست كردار خداوند باشد."
سورة الرعد
به معنى صداى ابر و غرّش آن است و نام سيزدهمين سوره قرآن است نام اين سوره از آيه سيزدهم آن گرفته شده است. در اين سوره به تسبيح كردن رعد كه يكى از آيات خداوند است اشاره شده است.در اين سوره به تسبيح كردن رعد كه يكى از آيات خداوند است اشاره شده است. پاره اى موضوعات ديگر سوره عظمت قرآن، اسرار آفرينش آسمانها، شناخت حقّ و باطل، وفاى به عهد و صله رحم، صبر و استقامت و انفاق در راه خدا در پنهان و آشكار، اشاره به سرگذشت اقوام ياغى و سركش، و سجده آسمانيان و زمين ها در برابر عظمت خدا مى باشد. اين سوره چهل و سه آيه دارد و در مدينه نازل شده است.
عن أبى عبداللّه قال: من أكثر قراءة سورة الرعد لم يصبه اللّه بصاعقة أبداً و لو كان ناصباً و إن كان مؤمناً أدخله اللّه الجنّة بلاحساب، و شفّع فى جميع من يعرف من أهل بيته و إخوانه.
از امام صادق روايت شده است كه فرمود: هر كس سوره رعد را بسيار بخواند، خداوند او را در دنيا به صاعقه و برق زدگى هلاك نكند هر چند از دشمنان اهل بيت باشد (صاعقه آتشى است كه از اصطكاك دو ابر پديد آيد و ما آنرا برق گوييم)و چنانچه قارى از شيعيان باشد خداوند او را بدون حساب به بهشت بَرَد و شفاعتش درباره خاندان خودش و برادران مؤمنش پذيرفته گردد.
سورة إبراهيم
جدّ حضرت رسول و از پيامبران بنى اسرائيل مى باشد و مورد تصديق مسلمانان، يهود و نصارى است. نام چهاردهمين سوره قرآن مجيد است كه به نام حضرت ابراهيم نامگذارى شده و در اين سوره علاوه بر بيان داستان حضرت ابراهيم، داستان انبيايى چون نوح و موسى نيز آمده است. سوره ابراهيم 52 آيه دارد و در مكّه نازل شده است.
عن أبى عبداللّه قال: من قرأ سورة إبراهيم و الحجر فى ركعتين جميعاً فى كلّ جمعة لم يصبه فقر أبداً و لاجنون و لابلوى
امام صادق فرمود: هر كس سوره ابراهيم و حجر را در ركعت اوّل و دوّم نماز در هر جمعه يكبار بخواند تنگدستى و نياز و ديوانگى و بلاهاى ديگر بدو نرسد.
سورة الحجر
حجر نام قومى است (كه بعضى آن را بر قوم ثمود منطبق كرده اند و يا آنان را از بقاياى ثمود به شمار آورده اند.) حجر نام پانزدهمين سوره قرآن مجيد است كه اين نام از آيه 80 اين سوره گرفته شده است. در اين سوره قصّه اصحاب حجر به صورت مختصر ذكر گشته است. سوره حجر 99 آيه دارد و در مكه نازل شده است.
عن أبى عبداللّه قال: من قرأ سورة إبراهيم و الحجر فى ركعتين جميعاً فى كلّ جمعة لم يصبه فقر أبداً و لا جنون و لابلوى
امام صادق فرمود: هر كس سوره ابراهيم و حجر را در ركعت اوّل و دوّم نماز در هر جمعه يكبار بخواند تنگدستى و نياز و ديوانگى و بلاهاى ديگر بدو نرسد.
سورة النحل
به معنى زنبور عسل است و نيز نام شانزدهمين سوره قرآن مى باشد.نام اين سوره از آيه 68 آن گرفته شده است. موضوعاتى كه در اين سوره به آنها پرداخته شده عبارتند از: مظاهر طبيعى و آيات الهى چون باران و نور آفتاب، انواع گياهان و ميوه ها و مواد غذايى، حيواناتى كه در خدمت انسانها هستند، زنبور عسل، دلايل توحيد و معاد، تهديد مشركان دستور به عدل و احسان، هجرت و جهاد، نهى از فحشاء و ظلم و ستم، نهى از پيمان شكنى و اشاره كوتاه به داستان حضرت ابراهيم، اين سوره داراى 128 آيه مى باشد و در مكّه معظّمه نازل شده است.
عن أبى جعفر قال: من قرأ سورة النحل فى كل شهر كفى المغرم فى الدّنيا، و سبعين نوعاً من أنواع البلاء أهونه الجنون و الجذام و البرص، و كان مسكنه فى جنة عدن، و هى وسط الجنان.
"امام باقر فرمود: هر كس سوره نحل را در هر ماه يكبار بخواند از زيان مالى و يا قرض در دنيا ايمن باشد و نيز از هفتاد نوع بلا كه سبكترين آنها ديوانگى و جذام و پيسى باشد، و مسكنش در آخرت در بهشت عدن باشد و آن محلى است وسط بهشت."
سورة الإسراء
به معنى سير دادن در شب مى باشد.(منظور معراج حضرت محمد از مسجد الحرام به مسجد الأقصى و بعد از آن است) و نام هفدهمين سوره قرآن مجيد مى باشد.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است. بعضى از موضوعاتى كه در اين سوره مطرح شده است عبارتند از: دلائل نبوّت، داستان معراج، تاريخ بنى اسرائيل، و وجود حسب و كتاب در زندگى اين جهان، حق شناسى به ويژه در مورد پدر و مادر، تحريم اسراف و تبذير كردن، موضوع بخل، فرزندكشى در دوران جاهليّت، نهى از خوردن مال يتيم، نهى از كم فروشى و تكبّر، تأثير قرآن در درمان هرگونه بيمارى اخلاقى و اجتماعى، بيان اعجاز قرآن. اين سوره در مكّه نازل شده و صد و يازده آيه دارد.نام ديگراين سوره بنى اسرائيل است.
عن أبى عبداللّه قال: من قرء سورة بنى إسرائيل فى كل ليلة جمعة لم يمت حتى يدرك القائم فيكون من أصحابه.
امام صادق فرمود: هر كس سوره بنى اسرائيل را در هر شب جمعه تلاوت كند نميرد تا زمان قائم آل محمّد صلوات اللّه عليه و عليهم را درك نمايد و از ياران او باشد.
سورة الكهف
به معنى غارى كه در كوه به وجود آمده است و نام هجدهمين سوره قرآن مى باشد.و نام اين سوره از آيه نهم آن گرفته شده است.موضوعاتى كه در اين سوره آمده است به اختصار عبارتند از: داستان اصحاب كهف، داستان ملاقات حضرت موسى با حضرت خضر، داستان ذوالقرنين و يأجوج و مأجوج. اين سوره در مكّه نازل شده و صد و ده آيه دارد.
قال أبو عبداللّه من قرأ سورة الكهف فى كلّ ليلة جمعة كانت كفّارة له لما بين الجمعة إلى الجمعة.
"اباعبداللّه فرمود: هر كس سوره كهف را در هر شب جمعه بخواند براى او سبب آمرزش آنچه كه بين اين جمعه تا آن جمعه بوده است مى شود."
سوره مريم
مريم نام مادر حضرت عيسى است كه سى و يك مرتبه در قرآن ذكر شده است. مريم نام نوزدهمين سوره قرآن مجيد است. مضامين اصلى اين سوره داستان حضرت مريم، ولادت حضرت عيسى و داستان حضرت زكريا و يحيى و نيز اشاره اى به داستان حضرت ابراهيم است. اين سوره مكّى است و 98 آيه دارد و نام ديگر آن "كهيعص" است كه به صورت اختصار "كه" مى نامند.
عن أبى عبداللّه قال: من أدمن قراءة سورة مريم، لم يمت حتى يصيب منها ما يُغينُه فى نفسه و ماله و ولده و كان فى الأخرة من أصحاب عيسى بن مريم عليهماالسلام و اعطى فى الأخرة مثل ملك سليمان بن داود فى الدّنيا.
"امام صادق فرمود: هر كس بخواندن سوره مريم مداومت كند نميرد تا اينكه برسد به آنچه او را بى نياز سازد در جان و مال و فرزندش، نيز در آخرت از ياران عيسى بن مريم باشد، و در آنروز داراى سلطنتى شود چون سلطنت سليمان در دنيا."
سورة طه
طه بيستمين سوره قرآن مجيد است، اين سوره با حروف مقطّعة "طه" آغاز شده است، به اين مناسبت آن را طه مى نامند. قصّه آدم، داستان مشروح موسى از مضامين اصلى اين سوره است و اين سوره مكّى است و داراى 135 آيه مى باشد.
عن أبى عبداللّه قال: لاتدعوا قراءة سورة طه فإن اللّه يُحبها و يُحبّ مَن قرأها و من أدمن قراءتها أعطاها اللّه يوم القيامة كتابه بيمينه و لم يحاسبه بما عمل فى الإسلام و اعطى فى الأخرة من الأجر حتى يرضى.
"امام صادق فرمود: تلاوت سوره طه را ترك مكنيد، زيرا خداوند آن را دوست مى دارد و هر كس آنرا بخواند را نيز دوست خواهد داشت و هر كه مداومت كند به خواند آن، خداوند در روز قيامت نامه عمل او را به دست راستش دهد و از كردار او در اسلام حساب سخت نكشد، و آنقدر به او پاداش عطا فرمايد تا خشنود گردد.
سورة الأنبياء
به معنى پيامبران است و نام بيست و يكمين سوره قرآن مى باشد و از آنجا كه زندگى پيامبران در اين سوره بيان شده به اين نام نامگذارى گرديده است. موضوعاتى كه در اين سوره آمده عبارتند از: فرازهايى از زندگى شانزده تن از پيامبران و همچنين اشاره به توحيد و پيروزى حق عليه باطل، اين سوره در مكّه نازل شده و 112 آيه دارد.
عن أبى عبداللّه قال: من قرأ سورة الأنبياء حبّاً لها كان ممّن رافق النّبيّين أجمعين فى جنّات النّعيم و كان مهيباً فى أعين الناس حياة الدّنيا.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره انبياء را از روى شوق و ميل قراءت كند مانند كسى خواهد بود كه خود با همه پيغمبران خدا در بهشت جاويد همنشين و همدم است، و در تمام عمر در نظر مردم با هيبت و شكوه باشد."
سورة الحج
يكى از عبادات بزرگ اسلام و نام بيست و دومين سوره قرآن مى باشد.نام اين سوره از آيه 27 آن گرفته شده است.موضوعات سوره: معاد، حيات پس از مرگ، سرگذشت اقوام گذشته از جمله قوم حضرت ابراهيم و لوط، قوم شعيب و قوم موسى، حج و سابقه تاريخى آن از زمان حضرت ابراهيم، قربانى كردن در حج و طواف، نماز و زكات و امر به معروف و نهى از منكر و توكّل به خداوند مى باشد.اين سوره در مدينه نازل شده و 78 آيه دارد.
عن أبى عبداللّه قال:من قرأ سورة الحج فى كلّ ثلاثة أيّام لم تخرج سنته حتى يخرج إلى بيت اللّه الحرام و إن مات فى سفره أدخل الجنّة.
قلت: فإن كان مخالفاً؟ قال: يخفف عنه بعض ما هو فيه.
"امام صادق فرمود: هر كس در هر سه روز يكبار سوره حجّ را تلاوت كند سال بر او نگذرد مگر اينكه زيارت خانه خدا نصيب او گردد و به سوى حجّ رهسپار شود، و چنانچه در اين سفر از دنيا برود او را يكسره به بهشت برند.
راوى گويد: عرض كردم اگر اين مردم از مخالفان و ناصبى باشد با او چه خواهند كرد؟ امام فرمود در عذابش تخفيف خواهند داد."
سورة المؤمنون
به معنى ايمان آورندگان و نام بيست و سوّمين سوره قرآن مجيد است.زيرا در اين سوره اوصاف آنان بيان شده است. نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است.بعضى از موضوعاتى كه در اين سوره بيان شده عبارتند از: اوصاف مؤمنان، خداشناسى با بيان نشانه هايى از نظام آفرينش و خلقت انسان و حيوانات و گياهان، فرازهايى از داستان پيامبران، معاد و حيات پس از مرگ. اين سوره در مكّه نازل شده و 118 آيه دارد.
عن أيس عبداللّه قال: من قرأ سورة المؤمنون ختم اللّه له بالسعادة إذا كان يد من قراءتها فى كل جمعة و كان منزله فى الفردوس الأعلى مع النّبيّين و المرسلين.
امام صادق فرمود: هر كس سوره مؤمنون را قراءت كند خداوند عمرش را با رستگارى و سعادت پايان دهد و چنانچه مداومت بر آن نمايد در هر جمعه جايگاهش در فردوس اعلا با انبياء و فرستادگان حق باشد.
سورة النّور
"نور" به معنى روشنايى پراكنده اى كه به ديدن كمك نمايد و نام بيست و چهارمين سوره قرآن است و نام اين سوره از آيه 35 آن گرفته شده است.اين سوره در مكّه نازل شده و 64 آيه دارد.سوره نور را مى توان سوره پاكدامنى و عفّت و مبارزه با آلودگى ها دانست.
عن أبى عبداللّه قال: حصنوا أموالكم و فروجكم بتلاوة سورة النّور، و حصنوا بها نساءكم فإنّ من أدمن قراءتها فى كلّ يوم أو فى ليلة لم يزن أحد من أهل بيته أبداً حتى يموت، فإذا هو مات شيعه إلى قبره سبعون ألف ملك كلّهم يدعون و يستغفرون اللّه له حتى يدخل فى قبره.
"امام صادق فرمود: مال و خود را بتلاوت سوره نور در پناه بداريد(يا بقول اهل زمان ما بيمه كنيد)، و نيز زنهاى خويش را بدان مستور و محفوظ بداريد، زيرا هر كس بر قرائت اين سوره در هر روز يا هر شب مداومت كند هيچ يك از افراد خانواده اش به عمل منافى عفّت هرگز دچار نشود تا از دنيا برود، و چون از دنيا رفت هفتاد هزار فرشته تا كنار قبر او را مشايعت و بدرقه كنند، و همه براى او دعا و طلب آمرزش كنند تا او را ميان گور وارد سازند."
سورة الفرقان
به معنى جدا كننده حق از باطل است، و نام بيست و پنجمين سوره قرآن مجيد مى باشد. نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است.
موضوعات اين سوره شامل: توحيد و خداشناسى، ضعف منطق مشركان، اشاره به آفرينش الهى و عظت او از جمله روشنايى آفتاب، ظلمت و تاريكى شب، باد و باران، آفرينش آسمانها و زمين و خورشيد و ماه و حركت منظم آنها، بيان صفات مؤمنين.اين سوره در مكّه نازل شده و 77 آيه دارد.
عن أبى الحسن قال: يا ابن عمار لاتدع قراءة سورة (تبارك الّذى نزل الفرقان على عبده) فإنّ من قرأها فى كل ليلة لم يعذبه اللّه أبداً و لم يحاسبه و كان منزله فى الفردوس الأعلى.
"امام موسى كاظم فرمود: اى پسر عمّار! ترك مكن سوره تبارك الّذى نزب الفرقان على عبده را، زيرا هر كس اين سوره را در هر شب تلاوت كند خداوند هرگز او را عذاب نكند و از او حساب نكشد و جايگاهش در فردوس اعلا خواهد بود."
سورة الشعراء
به معنى شاعران و كسانى كه شعر مى سرايند و نام بيست وششمين سوره قرآن مجيد مى باشد. نام اين سوره از آيه 224 آن گرفته شده است كه درباره شاعران آياتى را بيان مى نمايد. موضوعات ديگر سوره داستان هفت تن از پيامبران الهى يعنى ابراهيم، هود، صالح، لوط، شعيب و حضرت موسى مى باشد. اين سوره در مكّه نازل شده و 227 آيه دارد.
عن أبى عبداللّه قال: من قرأ الطواسين الثلاثة فى ليلة الجمعة كان من أولياء اللّه و فى جوار اللّه و كنفه و لم يصبه فى الدّنيا بؤس أبداً و اعطى فى الآخرة من الجنّة حتى يرضى و فوق رضاه و زوّجه اللّه مائة زوجة من الحور العين.
"امام صادق فرمود: هر كس اين سه "طس"را در شبهاى جمعه قراءت كند از اولياء و دوستان خداوند باشد و هرگز رنج و سختى در دنيا بدو نرسد و از بهشت آنقدر باو بدهند كه خشنود گردد بلكه بالاتر از رضا و خشنودى او و خداوند صد حوريه از حوران بهشتى به همسرى به وى دهد."
سورة النّمل
به معنى مورچه است و نام بيست و هفتمين سوره قرآن مى باشد.نام اين سوره از آيه 18 آن گرتفه شده و پاره اى از موضوعات آن عبارتند از: معاد و حيات پس از مرگ، داستان پنج تن از پيامبران الهى، داستان حضرت سليمان و ملكه سبأ، سخن گفتن پرنده اى چون هدهد با حضرت سليمان و سخن گفتن حشراتى چون موچه. اين سوره 93 آيه داشته و در مكّه نازل شده و قبل از سوره شعراء قرار دارد. عن أبى عبداللّه قال: من قرأ الطواسين الثلاثة فى ليلة الجمعة كان من أولياء اللّه و فى جوار اللّه و كنفه و لم يصبه فى الدّنيا بؤس أبداً و اعطى فى الآخرة من الجنّة حتى يرضى و فوق رضاه و زوّجه اللّه مائة زوجة من الحور العين.
"امام صادق فرمود: هر كس اين سه "طس"را در شبهاى جمعه قراءت كند از اولياء و دوستان خداوند باشد و هرگز رنج و سختى در دنيا بدو نرسد و از بهشت آنقدر باو بدهند كه خشنود گردد بلكه بالاتر از رضا و خشنودى او و خداوند صد حوريه از حوران بهشتى به همسرى به وى دهد."
سورة القصص
به معنى داستان ها است و نام بيست و هشتمين سوره قرآن مى باشد. نام اين سوره از آيه 25 آن گرفته شده است. موضوعاتى كه در اين سوره به آنها پرداخته شده است به اختصار عبارتند از: تاريخچه بنى اسرائيل، داستان قارون (ثروتمند متكبرى كه سرگذشتى چون فرعون، كه در آب غرق شد، داشت). اين سوره در مكّه نازل شد و 88 آيه دارد.
عن أبى عبداللّه قال: من قرأ الطواسين الثلاثة فى ليلة الجمعة كان من أولياء اللّه و فى جوار اللّه و كنفه و لم يصبه فى الدّنيا بؤس أبداً و اعطى فى الآخرة من الجنّة حتى يرضى و فوق رضاه و زوّجه اللّه مائة زوجة من الحور العين.
"امام صادق فرمود: هر كس اين سه "طس"را در شبهاى جمعه قراءت كند از اولياء و دوستان خداوند باشد و هرگز رنج و سختى در دنيا بدو نرسد و از بهشت آنقدر باو بدهند كه خشنود گردد بلكه بالاتر از رضا و خشنودى او و خداوند صد حوريه از حوران بهشتى به همسرى به وى دهد."
سورة العنكبوت
نام حشره اى است، و نام بيست و نهمين سوره قرآن مجيد مى باشد كه از آيه 41 آن گرفته شده است. پاره اى از موضوعات اين سوره عبارتند از: امتحان شدن انسانها، وضعيت منافقان، مبارزات پيامبران الهى، توحيد و خداشناسى، و نفى خدايان دروغين و ساختگى و ضعف و ناتوانى آنها. اين سوره 69 آيه دارد و در مكّه نازل شده است.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ سورة العنكبوت و الروم فى شهر رمضان ليلة ثلاث و عشرين فهو و الله يا ابا محمد من أهل الجنة و لاأستثنى فيه أبداً، و لاأخاف أن يكتب الله على يمينى إثما، و إن لهاتين السورتين من الله مكاناً.
"امام صادق فرمود: هر كس در شب بيست و سوم ماه رمضان سوره عنكبوت و روم را تلاوت كند به خدا سوگند او از اهل بهشت خواهد بود و هرگز كسى را از اين حكم استثناء نمى كنم و بيم آن ندارم كه در اين سوگند خداوند گناهى بر من نويسد، و به راستى كه در اين دو سوره را نزد خداوند مقامى بلند است."
سورة الرّوم
سوره سى ام قرآن مجيد به نام "روم" نامگذارى شده است. مراد از "روم" در آيه شريفه دولت روم شرقى يعنى "امپراطورى بيزانس" است كه بر شام و فلسطين تسلّط داشته در بعضى قبائل جزيرة العرب هم نفوذ و قدرتى به هم رسانيده بود. اكثر مفسرين برآنند كه چون روميان مغلوب پارسيان شدند مشركين شاد گرديدند و گفتند روميان كه اهل كتاب بودند مغلوب مجوسيان شدند همچنين عرب مشرك هم بر مسلمانان پيروز خواهد شد. از اين رو براى تسلّى خاطر مسلمانان سوره روم نازل گرديد و در آن خبر غيبى پيروز شدن روميان ذكر شد.سوره روم در مكّه نازل شده و 60 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ سورة العنكبوت و الروم فى شهر رمضان ليلة ثلاث و عشرين فهو و الله يا ابا محمد من أهل الجنة و لاأستثنى فيه أبداً، و لاأخاف أن يكتب الله على يمينى إثما، و إن لهاتين السورتين من الله مكاناً.
"امام صادق فرمود: هر كس در شب بيست و سوم ماه رمضان سوره عنكبوت و روم را تلاوت كند به خدا سوگند او از اهل بهشت خواهد بود و هرگز كسى را از اين حكم استثناء نمى كنم و بيم آن ندارم كه در اين سوگند خداوند گناهى بر من نويسد، و به راستى كه در اين دو سوره را نزد خداوند مقامى بلند است."
سورة لقمان
نام "لقمان" در سوره سى و يكم دوبار ذكر شده است و به همين مناسبت سوره سى و يكم قرآن به نام لقمان موسوم است.بيشتر مفسرين به نبوّت لقمان معتقد نيستند. لقمان در نظر ارباب قصص مردى از نژاد سياه معرفى مى شود كه از اهالى سوردان (مصر) بوده و به بردگى روزگار مى گذرانده و خواجه خود را شيفته حِكَم و اندرزهاى خويش كرده است.
عن أبى جعفر قال: من قرأ سورة لقمان فى كل ليلة وكل الله به فى ليلته ملائكة يحفظونه من إبليس و جنوده، حتى يصبح، فإذا قرأها بالنهار لم يزالوا يحفظونه من إبليس و جنوده حتى يمسى.
"امام باقر فرمود: هر كس سوره لقمان را در هر شب تلاوت كند خداوند عالم در آن شب فرشتگانى بر وى گمارد كه تا بامداد او را از شرّ ابليس و سپاهش نگهدارند،و چون در روز تلاوت كند فرشتگان مزبور تا شامگاه آن روز وى را از شرّ شياطين حفظ نمايند."
سورة السّجدة
به معنى پيشانى بر زمين نهادن براى عبادت خداوند و نام سى و دومين سوره قرآن مجيد مى باشد كه از آيه 15 آن گرفته شده است. پاره اى از موضوعات اين سوره عبارتند از:عظمت قرآن، آفرينش انسان از خاك و آب و دميدن روح الهى در آن، معاد و حيات پس از مرگ، انذار و بشارت، گوشه اى از تاريخ بنى اسرائيل، اين سوره 30 آيه دارد و در مكّه نازل شده است.
عن أبى عبداللّه قال: من قرء سورة السجدة فى كل ليلة جمعة أعطاه الله كتابه بيمينه و لم يحاسبه مهما كان منه و كان من رفقاء محمد و أهل بيته.
"امام صادق فرمود: هر كس هر شب جمعه يكبار سوره سجده را تلاوت كند خداوند نامه عمل او را بدست راستش دهد… و از آنچه كرده است حساب نكشد و وى از همنشينان رسول خدا و خاندانش باشد."
سورة الاحزاب
به معنى فرقه ها، طايفه ها و لشكرها ونام سى و سومين سوره قرآن مى باشد كه از آيه 29 اين سوره گرفته شده است.
پاره اى از موضوعات اين سوره عبارتند از: اشاره به خرافات دوره جاهليت، مانند: مسأله ظهار، جنگ احزاب، اشاره به اينكه همسران پيامبر بايد الگو باشند، داستان زيد پسر خوانده رسول خدا و بيان موضوع حجاب و پوشش زنان. اين سوره در مدينه نازل شده و 73 آيه دارد و بعد از سوره سجده و قبل از سوره سبأ قرار دارد.
عن أبى عبدالله قال: من كان كثير القراءة لسورة الأحزاب كان يوم القيامة فى جوار محمد و أزواجه.
امام صادق فرمود: هر كس بسيار تلاوت كند سوره احزاب را روز قيامت در جوار (همسايگى) يا پناه رسول خدا و همسرانش باشد.
سورة سبأ
نام قومى است در زمان حضرت سليمان و نيز نام سى و چهارمين سوره قرآن مجيد است. وجه تسميه اين سوره به مناسبت اشاره به داستان قوم سبأ است.و اين نام در آيه 15 همين سوره ذكر شده است. اشاره به داستان حضرت داود و حضرت سليمان و داستان قوم سبأ و مطالبى راجه به پيامبر اكرم و نيز موضوع معاد و احوال قيامت از مطالب موجود در اين سوره است.اين سوره مكّى است و داراى 54 آيه مى باشد.
عن أبى عبدالله: من قرأهما(اى سورة سبأ و سورة فاطر) فى ليلة لم يزل فى ليلته فى حفظ الله و ملائكته، فان قرأهما فى نهاره لم يصبه فى نهاره مكروه، و اعطى من خير الدنيا و خير الاخرة ما لم يخطر على قلبه و لم يبلغ مناه.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره سبأ و سوره فاطر را در شب قرائت كند تمام آن شب در حفظ و امان خدا خواهد بود، و چنانچه در روز تلاوت كند در تمام آنروز ناپسندى يا رنجى نخواهد ديد، و آنقدر از خير دنيا و آخرت بدو كرامت شود، كه هرگز بر دلش نگذشته، و گمان آن را نداشته است."
سورة فاطر
به معنى پديد آورنده و نام سى و پنجمين سوره قرآن مجيد مى باشد.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است. پاره اى از موضوعات اين سوره عظمت خداوند، مسأله توحيد و خداشناسى، موضوع ى انبياء و مبارزه آنان با كافران، پند و اندرز و مواعظ الهى و اينكه عزّت تنها از طريق اطاعت و پيروى از دستورات الهى بدست مى آيد مى باشد. اين سوره در مكّه نازل شده و 45 آيه دارد و نام ديگر آن ملائكه است.
عن أبى عبدالله: من قرأهما(اى سورة سبأ و سورة فاطر) فى ليلة لم يزل فى ليلته فى حفظ الله و ملائكته، فان قرأهما فى نهاره لم يصبه فى نهاره مكروه، و اعطى من خير الدنيا و خير الاخرة ما لم يخطر على قلبه و لم يبلغ مناه.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره سبأ و سوره فاطر را در شب قرائت كند تمام آن شب در حفظ و امان خدا خواهد بود، و چنانچه در روز تلاوت كند در تمام آنروز ناپسندى يا رنجى نخواهد ديد، و آنقدر از خير دنيا و آخرت بدو كرامت شود، كه هرگز بر دلش نگذشته، و گمان آن را نداشته است."
سورة يس
از حروف مقطعه قرآن و نام سى و ششمين سوره قرآن مجيد است. نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است. پاره اى از موضوعات اين سوره عبارتند از: رسالت پيامبر اسلام، هدف نزول قرآن مجيد، رسالت بعضى از پيامبران الهى، توحيد و خداشناسى و معاد و حيات پس از مرگ، پايان جهان و بهشت و دوزخ.اين سوره در مكّه نازل شده و 83 آيه دارد.
فى كتاب مكارم الاخلاق: روى أن يس تقرأ للدّنيا و الآخرة و للحفظ من كل آفة و بلية فى النّفس و الاهل و المال.
"در كتاب مكارم الاخلاق: رواست شده است كه يس هم براى دنيا و هم براى آخرت و هم براى در امان بوده از هر آفت و بليّه در جان و اهل و مال خوانده مى شود."
عن أبى غبدالله: علّموا أولادكم ياسين فإنّها ريحانة القرآن.
"امام صادق فرمود: سوره يس را به كودكان خود بياموزيد همانا كه آن ريحانه قرآن است."
قال رسول الله: من قرأ يس فى ليلة ابتغاء وجه الله غفر له.
"رسول خدا فرمود: هر كس در هر شب سوره يس را با اخلاص بخواند آمرزيده مى شود."
عن النبى قال: ما من ميت يقرأ عنده سورة يس إلا هون الله عليه.
پيامبر فرمود: هيچ مرده اى خوانده نمى شود نزد او سوره يس مگر اينكه خداوند بر او آسان گيرد."
قال رسول الله: من قرأ يس و الصافات يوم الجمعة ثم سأل الله أعطاه سؤله.
"رسول خدا فرمود: هر كس سوره يس و صافات را در روز جمعه بخواند سپس از خدا چيزى بخواهد به او مى دهد."
سورة الصاّفات
به معنى فرشتگان صف كشنده، و نام سى و هفتمين سوره قرآن مجيد مى باشد و نام آن از اوّل اين سوره گرفته شده است. پاره اى از موضوعات آن اشاره به گروههايى كه از فرشتگان، سرنوشت بد كافران، فرازهايى از تاريخ انبياء بزرگ الهى، بيان يكى از انواع شرك كه اعتقاد به خويشاوندى خداوند با جنّ يا فرشتگان است، پيروزى حق بر كفر و نفاق مى باشد. اين سوره در مكّه نازل شده و 182 آيه دارد.
عن أبى عبداللّه قال: من قرأ سورة الصّفّات فى كل يوم الجمعة لم يزل محفوظاً من كلّ آفة، مدفوعاً عن كلّ بليّة، فى الحياة الدّنيا، مرزوقاً فى الدّنيا بأوسع ما يكون من الرزق، و لم يصبه الله فى ماله و لا ولده و لا بدنه بسوء من شيطان رجيم، و لا من جبار عنيد، و إن مات فى يومه أو فى ليلته أماته اللّه شهيداً و بعثه شهيداً و أدخله الجنّة مع الشهداء فى درجة من الجنة.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره صافات را در تمام جمعه ها بخواند همواره از هر آسيبى در امان باشد، و در اين سراى از هر گرفتارى و مصيبتى محفوظ ماند، و از فراخى روزى بطور كامل بهرمند گردد، و خداوند او را دچار بدى و ناراحتى از ناحيه شيطان رجيم (ديو رانده شده) يا ستمكار بدخو و ستيزه جو نفرمايد، و اگر در آنروز يا آن شب بميرد خداوند او را جزء شهداء مبعوث فرمايد و شهيد ميراند، و با آنها داخل بهشت گرداند در يك درجه مقام."
سورة ص
يكى از حروف مقطّعه قرآن مجيد و نام سى و هشتمين سوره قرآن مى باشد. نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است. و پاره اى از موضوعات اين سوره نبوّت پيامبر تاريخ پيامبران الهى به ويژه حضرت داوود، سليمان، ايّوب، سرانجام بدِ كافران، آفرينش انسان و سجده فرشتگان براى آدم مى باشد.
اين سوره در مكّه نازل شده و 88 آيه دارد.
عن أبى جعفر قال: من قرأ سورة ص فى ليلة الجمعة أعطى من خير الدنيا و الآخرة ما لم يعط أحد من النّاس إلا نبى مرسل أو ملك مقرّب و أدخله الله الجنة و كل من أحب من أهل بيته حتى خادمه الذى يخدمه و إن لم يكن فى حد عياله و لا فى حد من يشفع فيه.
"امام باقر فرمود: هر كس در شب جمعه سوره 9 را بخواند بقدرى از خير دنيا و آخرت بدو دهند كه به هيچ كس از آدميان داده نشود مگر به پيغمبرى مرسل يا فرشته اى مقرّب. و خداوند او و هر كس از خاندانش را كه دوست بدارد داخل بهشت گرداند حتّى خدمتكارى كه او را پرستارى و خدمت مى كرده اگر چه جزء عيال و يا كسانى كه اجازه در شفاعت آنان داشته است نباشد."
سورة الزمر
به معنى گروهها(گروه گروه از دوزخيان و فرشتگان)، و نام سى ونهمين سوره قرآن مى باشد و نام آن از آيه 71 آن گرفته شده است. بعضى از موضوعات آن توحيد و خداشناسى، معاد و حيات پس از مرگ، موضوع پاداش و عذاب در قيامت، مقام و منزلت و عظمت قرآن، سرگذشت اقوام گذشته، توبه و بازگشت از گناه مى باشد. اين سوره در مكّه نازل شده و 75 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال من قرأ سورة الزمر استخفها من لسانه، أعطاه الله من شرف الدنيا و الآخرة، و أعزّه بلامال و لاعشيرة.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره زمر را قرائت كند و كلماتش را به آسانى بر زبان جارى سازد خداوند آبرو و سربلندى دنيا و آخرت بدو ارزانى دارد، و او را بدون ثروت و يا خويشان و فاميل، عزيز گرداند."
عن الصادق: من قرأ سورة الزمر فى يومه أو ليلته أعطاه الله شرف الدنيا و الآخرة، و أعزّه بلاعشيرة و مال.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره زمر را در شب يا روز بخواند خداوند شرف دنيا و آخرت را به او مى دهد و او را بدون هيچ مال يا خويشانى عزيز مى نمايد."
به معنى آمرزنده و نام چهلمين سوره قرآن مجيد مى باشد. نام اين سوره از آيه سوّم آن گرفتهخ شده است. در اين سوره از مؤمن آل فرعون سخن رفته. بعضى موضوعات اين سوره داستان حضرت موسى و مبارزه ايشان با فرعون مصر، دعوت پيامبر به صبر وشكيبايى، توحيد و خداشناسى، قيامت و زنده شدن مردگان مى باشد. اين سوره در مكّه نازل شده و 85 آيه دارد.نام ديگر اين سوره "مؤمن" است.
عن أبى جعفر قال: من قرأ سورة المؤمن فى كل ليلة غفر الله له ماتقدم من ذنبه و ما تأخّر و ألزمه كلمة التقوى، و جعل الآخرة خيراً له من الدّنيا.
"اما باقر فرمود: هر كس در هر شب سوره مؤمن را قراءت كند خداوند گناهان گذشته او را آنچه در جوانى مرتكب شده و آينده آنچه در پيرى انجام داده، همه را بيامرزد، و كلمه تقوى و خداترسى را ملازم و همدم او گرداند، و آخرتش را بهتر از دنيايش قرار دهد."
سورة فصّلت
به معنى تفصيل داده شده،و نام چهل و يكمين سوره قرآن است. نام اين سوره از آيه سوّم آن گرفته شده است. بعضى از موضوعات اين سوره عبارت است از: توجّه به قرآن، آفرينش آسمان و زمين و مراحل پيدايش كره زمين و كوهها و گياهان و حيوانات، سرگذشت اقوام گذشته از جمله قوم عاد و ثمود و فرازى از داستان حضرت موسى. اين سوره در مكّه نازل شده و 54 آيه دارد نام ديگر اين سوره "حم سجده" مى باشد.
قال ابو عبدالله: من قرأ حم السجدة كانت له نوراً يوم القيامة مدّ بصره و سروراً و عاش فى هذه الدنيا محموداً مغبوطاً.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره حم سجده را تلاوت كند روز قيامت داراى نورى باشد كه تابش آن تا جايى كه ديده اش مى بيند خواهد بود، و نيز شادمان و خوشحال باشد، و زيست كند در جهان زيستى پسنديده كه هر كس آرزوى آن داشته باشد."
سورة الشّورى
به معنى مشاوره و مشورت كردن و نام چهل و دومين سوره قرآن مى باشد.نام اين سوره از آيه 38 آن گرفته شده است. بعضى موضوعات اين سوره عبارتند از: موضوع وحى و ارتباط خداوند با پيامبران، مباحث اخلاقى مانند استقامت، توبه، عفو و گذشت و فرونشاندن خشم و دورى كردن از لجاجت و دنيا پرستى و نهى از جزع و فزع به هنگام بروز مشكلات. اين سوره در مكّه نازل شده و 53 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ حمعسق، بعثه الله يوم القيامة و وجهه كالثلج، أو كالشمس حتى يقف بين يدى الله عزوجل فيقول:عبدى أدمت قراءة حمعسق و لم تدر ما ثوابها؟ أما لو ديت ما هى و ما ثوابها؟لما مللت من قراءتها،و لكن سأخبرك جزاك أدخلوه الجنة و له قيها قصر من ياقوتة حمراء، أبوابها و شرفها و درجها منها، يرى ظاهرها من باطنها و باطنها من ظاهرها، و له فيها جوار أتراب من الحور العين، و ألف جارية و ألف غلام من الولدان المخلدين، الذين وصفهم الله عزوجل.
"امام صادق فرمود: هر كس مداومت كند بر قرائت "حم عسق" يعنى سوره شورى، خداوند در روز قيامت وى را برانگيزد با رخسارى جون برف سفيد يا چون آفتاب روشن تا در پيشكاه حق تعالى بايستد و خداوند به او خطاب نمايد كه اى بنده من مداومت كردى بر تلاوت اين سوره و ثواب آنرا نمى دانستى كه اگر مى دانستى اين سوره چيست و ثواب آن چقدر است هرگز از تلاش خسته نمى گشتى، اينك ترا به پاداش و اجرت آگاه خواهم ساخت، آنگاه فرمان دهد كه او را داخل بهشت نمائيد و براى او در بهشت كاخى است از ياقوت سرخ كه درها و برجها و پلّه هاى آن همه از ياقوت سرخ باشد و درونش از بيرون و بيرونش از درون پيدا و آشكار باشد، و براى وى در آن كاخ كنيزانى بكر از حووريان بهشتى و هزار خدمتكار زن و هزار كودك نو پا كه هميشه بدانحال در آن قصر باشند همانها كه خداوند وصفشان را (در قرآن) كرده است."
سورة الزّخرف
به معنى زينت و طلا، نام چهل و سومين سوره قرآن است (در اين سوره از نقره و طلا سخن رفته است)، نام اين سوره از آيه 35 قرآن گرفته سده است. بعضى از موضوعات در اين سوره عظمت و منزلت قرآن مجيد، نبوّت رسول گرامى اسلام مبارزه با تقليد كروكورانه، فرستادن پيامبران براى هدايت اقوام مختلف، بى ارزشى مظاهر فريبنده دنيوى و اشاره كوتاه به داستان حضرت عيسى مى باشد. اين سوره در مكّه نازل شده و 89 آيه دارد.
قال أبو جعفر: من أدمن قراءة حم الزخرف، آمنه الله فى قبره من هوام الارض و م ضمة القبر حتى يقف بين يدى الله عزوجل ثم جاءت حتى تدخل الجنة بأمر الله تبارك و تعالى.
"امام باقر فرمود: هر كس سوره زخرف را بسيار تلاوت كند خداوند جسد او را در قبر از زيان حشرات الارض و گزندگان و از فشار قبر ايمن دارد تا آن هنگام كه در پيشگاه حق جلّ و علا بايستد و در موقف قيامت حاضر شود و آنگاه آن سوره بيايد و به فرمان الهى وارد بهشتش گرداند."
سورة الدخان
به معنى دود است و نام چهل و چهارمين سوره قران مى باشد. نام اين سوره از آيه 10 آن گرفته شده است. پاره اى از موضوعات اين سوره بيان عظمت قرآن و اينكه در شب قدر نازل شده است، داستان حضرت موسى و قوم بنى اسرائيل و مبارزه با فرعون، هدفدار بودن نظام آفرينش و بيهوده نبودن خلقت زمين و آسمانها مى باشد. اين سوره در مكّه نازل شده و 37 آيه دارد.
قال أبو جعفر: من قرأ سورة الدخان فى فرائضه و نوافله، بعثه الله من الآمنين يوم القيامة و أظله تحت عرشه، و حاسبه حساباً يسيراً و أعطاه كتابه بيمينه.
"امام باقر فرمود: هر كس سوره دخان را در نمازهاى واجب و نافله هاى خود بخواند خداوند وى را روز قيامت در زمره ايمنان برانگيزد و در سايه عرش خود جاى دهد، و حسابش را آسان كشد، و نامه عملش را به دست راستش دهد."
قال رسول الله: من قرأ حم الدخان فى ليلة أصبح يستغفرون له سبعون ألف ملك.
"رسول خدا فرمود: هر كس حم دخان را در شب بخواند صبح كند در حالى كه هفتاد هزار فرشته براى او استغفار مى كنند."
قال رسول الله: من قرأ حم الدخان فى ليلة جمعة أصبح مغفوراً له.
رسول خدا مى فرمايد: هر كس سوره حم دخان را در شب جمعد بخواند صبح كند در حالى كه آمرزيده شده."
عن الحسن أن النبى قال: من قرأ سورة الدخان فى ليلة غفر له ماتقدم من ذنبه.
"از امام حسن روايت شده است كه فرمود: رسول خدا فرمود: هر كس سوره دخان را در شب بخواند گناهان گذشته اش آمرزيده شود."
سورة الجاثية
به معنى به زانو درآمدده، نام چهلمين سوره قرآن مى باشد. و نام اين سوره از آيه 27 آن گرفته شده است در روز قيامت انسانها به زانو در مى آيند. بعضى موضوعات اين سوره: عظمت قرآن، بيان ادعاى طبيعى مسلكان و پاسخ قاطع به آنها، داستان بعضى اقوام گذشته چون بنى اسرائيل، دعوت به عفو و گذشت و در عين حال قاطعيّت و عدم انحراف از حق، اشاره به حوادث تكان دهنده قيامت به ويژه، نامه اعمال كه تمامى كارهاى انسان را بى كم و كاست در بر مى گيرد. اين سوره در مكّه نازل شده و 37 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ سورة الجاثيه كان ثوابها أن لايرى النار أبداً و لايسمع زفير جهنم و لا شهيقها و هو مع محمد.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره جاثيه را تلاوت كند ثوابش آنست كه هرگز آتش دوزخ را نبيند و نعره و خروش آنرا نشود و او با محمد باشد."
سورة الأحقاف
"أحقاف" در قرآن مجيد فقط يك بار ذكر شده و مسكن قوم "عاد" معرفى گرديده است.سوره چهل و ششم كه از سوره هاى مكى است و 35 آيه دارد.به مناسبت ذكر اين لفظ در بيستمين آيه آن، به نام "احقاف" نامگذارى شده است.احقاف تپه هاى مستطيل موّرب شنى است كه در ناحيه "شحر" در قلب عربستان ميان "نجد" و "احساء" و "حضرموت" و "عمّان" واقع است و برخى ناحيه "يمامه" را جزء اين نقطه دانسته اند.احقاف به صورت جمع مكسّر است و مفرد آن "حقف" به كسر حاء و سكون قاف اشتقاق يافته است.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ فى كل ليلة أو فى كل جمعة سورة الاحقاف، لم يصبه الله بروعة فى الحياة الدنيا، و آمنه من فزع يوم القيامة إن شاء الله تعالى.
"امام صادق فرمود: هر كس در هر شب يا در هر هفته يكبار سوره احقاف را تلاوت كند خداوند او را در اين جهان دچار فزع و دلهرگى نسازد، و از ترس و بيم رستاخيز نيز در امان باشد.ان شاء الله."
سورة محمّد
محمد نام آخرين پيامبر الهى ايت كه صاحب شريعت اسلام است. اين نام چهار بار در قرآن مجيد ذكر شده است. محمّد نام چهل و هفتمين سوره قرآن مجيد نيز است. اين سوره "محمّد" مى نامند به اين مناسبت كه نام مبارك حضرت محمّد در آيه دوم اين سوره محمد آمده است. از جمله مباحثى كه در اين سوره آمده حبط احباط است. اين سوره 38 آيه دارد و در مكّه نازل شده است.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ سورة (الذين كفروا) لم يذنب أبداً و لم يدخله شك فى دينه أبداً و لم يبتله الله بفقر أبداً و لاخوف من سلطان أبداً و لم يزل محفوظاً من الشك و الكفر أبداً حتى يموت، فاذا مات وكل الله به فى قبره ألف ملك يصلون فى قبره و يكون ثواب صلاتهم له و بشيعونه حتى يوقفوه موقف الامنين عندالله عزوجل و يكون فى أمان الله و أمان محمد.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره "الذين كفروا" را قراءت كند هرگز شك نكند، و هيچگاه در دل او شكى راجع به دينش را نيابد و هيچ وقت خداوند او را به تنگدستى و ترس از سلطان گرفتار نسازد و هميشه از شك و كفر در امان است تا درگذرد، و چون بميرد خداوند هزار فرشته بر وى در قبر بگمارد تا نماز خوانند و ثوابش براى او باشد، و چون از قبر برخيزد بدرقه اش نمايند تا در پيشگاه خداوند عزّوجل در پايگاه ايمنان او را بازدارند، و در امان خدا و رسولش محمّد خواهد بود."
سوره فتح
به معنى پيروزى است و نام چهل و هشتمين سوره قرآن مى باشد. نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است. پاره اى از موضوعات اين سوره پيروزى اسلام و تأكيد بر تحقّق خواب پيامبر مبنى بر وارد شدن به مكّه و انجام مناسك و اعمال عمره، جريان صلح حديبيّه و بيعت رضوان، مقام رسول الله و هدف والاى ايشان، معرفى كسانى كه از شركت در جهاد معاف هستند، ويژگيهاى پيروان و ياران رسول خدا و صفات آنان مى باشد. اين سوره در مدينه نازل شده و 27 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: حصنوا أموالكم و نساءكم و ما ملكت أيمانكم من التلف بقراءة إنا فتحنا، فانه إذا كان ممن يدمن قراءتها نادى مناد يوم القيامة حتى تسمع الخلائق: أنت من عبادى المخلصين، ألحقوه بالصالحين من عبادى و أدخلوه جنات النعيم و اسقوه من الرحيق المختوم بمزاج الكافور.
"امام صادق فرمود: اموال و زنان و بردگان خود را از نابودى بسبب قرائت سوره فتح حفظ نماييد و بيمه كنيد زيرا هرگاه خواننده از كسانى باشد كه آن سوره را زياد تلاوت مى كنند روز قيامت منادى از جانب خدا ندا كند به قسمى كه همه مردم بشنوند و گويد: تو از بندگان خالص و مخلص من باشى، وى را بشايستگان از بندگان من ملحق سازيد، و او را وارد بهشت جاويد كنيد، و از شربت گوارا و سربسته كه بكافور بهشتى ممزوج است سيراب نمائيد."
سورة الحجرات
به معنى حجره ها، حجره هاى منزل پيامبر و نام چهل و نهمين سوره قرآن مجيد مى باشد. نام اين سوره از آيه چهارم آن گرفته شده است. بعضى از موضوعات اين سوره عبارتند از: آداب ملاقات و ديدار رسول خدا، معرفى پاره اى از اصول اخلاقى و اجتماعى اسلام، دستوراتى در مورد چگونگى حل و فصل اختلافات داخلى كه احياناً ميان مسلمانان روس مى دهد، و اشاره به اين نكته كه ايمان تنها به گفتار نيست، مى باشد. اين سوره در مدينه نازل شده و 18 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ سورة الحجرات فى كل ليلة أو فى كل يوم كان من زوار محمد.
امام صادق فرمود: هر كس سوره حجرات را در هر شب يا هر روز تلاوت كند از زيارت كنندگان محمّد خواهد بود.
سورة ق
يكى از حروف مقطعه قرآن و نام پنجاهمين سوره قرآن مى باشد. نان اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است. تقريباً تمام آيات اين سوره بر محور معاد و حيات پس از مرگ دور مى زند و موضوعاتى چون ثبت و ضبط اعمال و اقوال و گفته هاى انسان، مرگ و انتقال از اين جهان به جهان آخرت، حوادث مربوط به قيامت و تحقّق معاد را با استدلالهاى متقن مطرح و بيان مى فرمايد. و نيز به سرنوشت اقوام طغيانگر گذشته از قبيل فرعون و عاد و ثمود و قوم شعيب و تبّع اشاره مى كند.اين سوره در مكّه نازل شده و 45 آيه دارد.
عن أبى جعفر قال: من أدمن فى فرائضه و نوافله قراءة سورة ق، وسع الله عليه رزقه و أعطاه كتابه بيمينه و حاسبه حساباً يسيراً.
"امام باقر فرمود: هر كس بخواندن سوره "ق" در نمازهاى واجب و مستحب خود مداومت كند خداوند روزى او را فراخ گرداند، و نامه عملش را به دست راستش بدهد و حساب او را آسان كشد."
سورة الذّاريات
به معنى پراكنده گان مانند بادها، ابرها و ملائكه و نام پنجاه و يكمين سوره قرآن مى باشد و نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است. بعضى از موضوعات مطرح شده در اين سوره: معاد و حيات پس از مرگ، توحيد و خداشناسى، داستان فرشتگانى كه مهمان حضرت ابراهيم بودند، داستان حضرت موسى و سرگذشت قوم عاد، ثمود و قوم نوح مى باشد. اين سوره در مكّه نازل شده و 60 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ سورة والذاريات فى يومه أو فى ليلته أصلح الله عزوجل له معيشته و أتاه برزق واسع و نور له فى قبره بسراج يزهر إلى يوم القيامة.
"امام صادق فرمود: هر كس در روز يا در شب سوره ذاريات را تلاوت كند خداوند امر معاش او را سامان بخشد و روزيش را فراخ گرداند، و به چراغى كه پيوسته تا روز قيامت بدرخشد قبر او را روشن كند."
سورة الطّور
طور نام كوهى است كه ميعادگاه و تجلّى گاه حضرت موسى بوده است و نيز نام پنجاه و دومين سوره قرآن مجيد است. اين سوره را به اين مناسبت "طور" مى نامند كه با آيه و الطّور آغاز مى شود. اين سوره راجع به عذاب جهنّم و نعمتهاى بهشت و نيز توصيه پيامبر به شكيبايى و حمد و تسبيح و دعاها و عبادتهاى شبانه، بحث مى كند. اين سوره مكّى است و داراى 49 آيه مى باشد.
عن أبى عبدالله و أبى جعفر عليهماالسلام قالا: من قرأ سورة والطّور جمع الله له خير الدنيا و الاخرة.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره طور را تلاوت كند خداوند خير دنيا و آخرت را با هم براى او فراهم كند."
سورة النّجم
به معنى ستاره، گياه و ساقه است. نجم نام پنجاه و سومين سوره قرآن مى باشد و نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است. اين سوره در مكّه نازل شده و 62 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من كان يدمن قراءة والنجم فى كل يوم أو فى كل ليلة عاش محموداً بين الناس و كان مغفوراً له و كان محبّباً بين الناس.
"امام صادق فرمود: هر كس مداومت نمايد به خواندن سوره "والنجم" در هر روز يا هر شب در ميان مردمان آبرومند زيست كند و گناهانش آمرزيده شود و در بين مردم محبوب باشد."
سورة القمر
به معنى ماه و نام پنجاه و چهارمين سوره قرآن مجيد است موضوع شقّ القمر در اين سوره مطرح شده است.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است. بعضى از موضوعات اين سوره عبارتند از: قيامت و روز رستاخيز، داستان قوم نوح و موضوع طوفان، داستان قوم عاد و ثمود، موضوع ناقه حضرت صالح، داستان قوم لوط، اشاره به مؤمن آل فرعون. اين سوره در مكّه نازل شده و 55 آيه دارد و نام ديگر اين سوره اقتربت است.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ سورة اقتربت الساعة أخرجه الله من قبره على ناقة من فوق الجنة.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره "اقتربت الساعة" را تلاوت كند، خداوند او را - در قيامت- از قبر برخيزاند، در حاليكه بر يكى از شتران بهشتى سوار است (به محشر وارد شود)."
عن النبى قال: من قرأ اقتربت الساعة غبّاً ليلة و ليلة حتى يموت لقى الله و وجهه أضوء من القمر ليلة البدر.
سورة الرّحمن
به معنى بسيار بخشنده و مهربان، از صفات خداوند است و نام پنجاه و پنجمين سوره قرآن مى باشد. نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است و بعضى از موضوعات آن عبارت است از: اشاره به پاره اى از نعمتهاى خداوند، چگونگى خلقت جن و انس، نشانه هاى عظمت خداوند در زمين و آسمان، نعمتهاى جهان آخرت براى مؤمنان، عذابهاى دردناك براى مشركان و كافران است. اين سوره در مدينه نازل شده است و 78 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ سورة الرحمن فقال عند كل (فبأى آلاء ربكما تكذبان): لا بشىء من آلائك رب أكذب، فان قرأها ليلا ثم مات مات شهيداً و إن قرأها نهاراً فمات، مات شهيداً.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره "الرحمن" را تلاوت كند و پس از قرائت هر "فبأى آلاء ربكما تكذبان" بگويد: "لابشىء من آلائك ربّ أكذّب" چنانچه در شب بخواند و در همان شب از دنيا برود شهيد مرده باشد و اگر در روز بخواند و از دنيا برود شهيد مرده باشد."
سورة الواقعة
يكى از نامهاى قيامت و به معنى واقع شونده است و نام پنجاه و ششمين سوره قرآن مجيد مى باشد.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است.موضوعاتى كه در اين سوره مطرح شده به اختصار عبارت است از: نشانه هاى وقوع قيامت و گروه بندى انسانها در آن روز، جايگاه و مقامات مقرّبين و اصحاب يمين و انواع نعمتها و مواهب خداوند براى آنها، تشريح حالت احتضار و انتقال از اين جهان. اين سوره در مدينه نازل شده و 96 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ فى كلّ ليلة جمعة الواقعة أحبّه الله و أحبّه إلى الناس أجمعين، و لم ير فى الدنيا بؤساً أبداً و لا فقراً و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنيا و كان من رفقاء أميرالمؤمنين و هذه السورة لأميرالمؤمنين خاصة لم يشركه فيها أحد.
"امام صادق فرمود:هر كس در هر شب جمعه سوره واقعه را تلاوت كند خداوند وى را دوست بدارد، و نيز دوستى او را در دل همگى مردمان اندازد و در مدّت عمرش در اين دنيا بدبختى و تنگدستى و نادارى نبيند، و آسيبى از آسيبهاى دنيا بدو نرسد، و از همدمان و يا طرفداران اميرالمؤمنين باشد، و اين سوره خصوصيتى نسبت به اميرالمؤمنين دارد كه ديگران با وى در آن شريك نيستند."
عن أبى جعفر قال: من قرأ الواقعة كل ليلة قبل أن ينام لقى الله عزوجل و وجهه كالقمر ليلة البدر.
"امام صادق فرمود: هر كس هر شب پيش از خواب سوره واقعه را قرائت كند خدا را ملاقات كند در حاليكه چهره اش چون ماه شب چهارده تابان باشد."
سورة الحديد
به معنى آهن است و نام پنجاه و هفتمين سوره قرآن مجيد مى باشد. نام اين سوره از آيه 25 آن گرفته شده است و بعضى از موضوعات آن خداشناسى و توحيد، ذكر صفات خداوند، بيان عظمت قرآن، انفاق در راه خدا، عدالت اجتماعى به عنوان يكى از اهداف انبياء الهى، مذمّت و نكوهش رهبانيّت و انزواى اجتماعى مى باشد. اين سوره در مدينه نازل شده و 29 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ سورة الحديد و المجادلة فى صلاة فريضة أدمنها لم يعذبه الله حتى يموت أبداً و لايرى فى نفسه و لا فى أهله سوءاً أبداً و لاخصاصة فى بدنه.
"امام صادق فرمود: هر كس در نماز واجبش مداومت كند بخواندن سوره حديد و مجادله، خداوند وى را در مدّت عمر هرگز عذاب نكند و در جان و خاندانش هرگز بدى نبيند، و نه خللى در بدنش."
سورة المجادلة
به معنى گفتگو و مباحثه كردن است و نام پنجاهوهشتمين سوره قرآن مجيد مى باشد، نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است.در اين سوره موضوع گفتگوى زنى با رسول خدا در مورد همسرش بيان شده است.موضوعات ديگر اين سوره به اختصار عبارت است از: دستورهايى در آداب مجالست از جمله منع كردن از درگوشى حرف زدن، بيان حكم ظهار، دعوت به حزب خدا، بحث درباره منافقان.اين سوره در مدينه نازل شده و 22 آيه دارد نام ديگراين سوره الظّهار مى باشد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ سورة الحديد و المجادلة فى صلاة فريضة أدمنها لم يعذبه الله حتى يموت أبداً و لايرى فى نفسه و لا فى أهله سوءاً أبداً و لاخصاصة فى بدنه.
"امام صادق فرمود: هر كس در نماز واجبش مداومت كند بخواندن سوره حديد و مجادله، خداوند وى را در مدّت عمر هرگز عذاب نكند و در جان و خاندانش هرگز بدى نبيند، و نه خللى در بدنش."
سورة الحشر
به معنى جمع كردن و راندن است و نام پنجاه و نهمين سوره قرآن مجيد مى باشد.نام اين سوره از دوّم آن گرفته شده است.موضوع راندن يهوديان بنى النّضير از حوالى مدينه، در اين سوره مطرح شده است و موضوعات تسبيح كردن همه موجودات در برابر خداوند، درگيرى مسلمانان با يهوديان پيمان شكن مدينه، منافقان مدينه، بيان صفات جمال و جلال خداوند از جمله ملك، قدّوس، سلام، مؤمن، مهيمن، عزيز، جبّار متكبّر، خالق، بارئ، مصوّر. اين سوره در مدينه نازل شده و 24 آيه دارد.
قال رسول الله :من قرأ آخر سورة الحشر ثم مات من يومه أو ليلته كفر عنه كل خطيئة عملها.
"رسول خدا مى فرمايد: هر كس آخر سوره حشر را بخواند و در آن روز يا شب از دنيا برود(بميرد) هر گناهى را انجام داده است بخشيده مى شود."
انّ رسول الله أمر رجلا إذا أوى فراشه أن يقرأ سورة الحشر و قال: إنّ متَّ متَّ شهيداً
"رسول خدا به مردى دستور داد كه هرگاه به رختخواب مى رود سوره حشر را بخواند و به او فرمود: اگر در آن حال فوت كردى، شهيد خواهى بود."
سورة الممتحنة
نام شصتمين سوره قرآن مجيد است و به معنى كسى كه مورد آزمايش واقع، و آزمايش شده مى باشد.نام اين سوره از آيه 10 آن گرفته شده است.در اين سوره موضوع زنانى كه مسلمان شده بودند و شوهران كافر خود را در مكّه رها ركده و در مدينه به پيامبر پناهنده مى شدند مطرح شده است.موضوعات ديگر اين سوره به اختصار عبارتند از: دوست داشتن و دشمن داشتن(حبّ و بغض) براى خدا و براى رضاى خداوند، نهى از طرح دوستى ريختن با مشركان، اشاره به زنان مهاجر و آزمايش و امتحان آنها. اين سوره در مدينه نازل شده و 13 آيه دارد.
عن على بن الحسين عليهما السلام قال: من قرأ سورة الممتحنة فى فرائضه و نوافلة امتحن الله قلبه للإيمان و نور له بصره و لايصيبه فقر أبداً و لاجنون فى بدنه و لا فى ولده.
"امام على بن الحسين فرمود: هر كس در نمازهاى واجب و نمازهاى نافله خود سوره ممتحنة را قرائت كند خداوند قلب او را به ايمان آزموده، و ديده اش را نورانى كرده، و فقر و ديوانگى به او و فرزندش راه نيابد."
سورة الصّف
به معنى رديف و صف و به صف ايستادن است و نام شصت و يكمين سوره قرآن مجيد مى باشد.نام اين سوره از آيه چهارم آن گرفته شده است.بعضى از موضوعات اين سوره عبارتند از: دعوت به هماهنگى ميان گفتار و كردار، پرهيز از سخن گفتن بدون عمل كردن، دعوت به جهاد، اشاره به پيمان شكنى قوم بنى اسرائيل، موضوع بشارت دادن حضرت عيسى به آمدن پيامبر اسلام، تضمين پيروزى اسلام بر همه اديان، اشاره به حواريّون حضرت عيسى مى باشد.اين سوره در مدينه نازل شده و 14 آيه دارد.
عن أبى جعفر قال: من قرأ سورة الصف و أدمن قراءتها فى فرائضه و نوافله، صفّه الله مع ملائكته و أنبيائه المرسلين ان شاء الله.
"امام باقر فرمود: هر كس سوره صف را تلاوت كند و در نمازهاى واجب و نافله هاى خود به قرائت آن مداومت نمايد خداوند او را در رديف و صف فرشتگان و پيامبران مرسل خود آورد، ان شاء الله."
سورة الجمعة
جمعه نام شصت و دومين سوره قرآن مى باشد. نام اين سوره از آيه 9 آن گرفته شده است. موضوع نماز جمعه در اين سوره مطرح گرديده و بعضى موضوعات آن: توحيد، خداشناسى، هدف بعثت پيامبر اسلام، معاد و حيات پس از مرگ، اشاره به بعضى ويژگيهاى نماز جمعه، تسبيح عمومى موجودات براى خداوند بزرگ، تأكيد بر اقامه نماز جمعه و تعطيل كسب و كار براى شركت در آن مى باشد.اين سوره در مدينه نازل شده و 11 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من الواجب على كل مؤمن إذا كان لنا شيعة أن يقرأ فى ليلة الجمعة بالجمعة، و سبح اسم ربك الأعلى، و فى صلاة الظهر بالجمعة و المنافقين، فإذا فعل ذلك فكأنما يعمل بعمل رسول الله و كان جزاؤه و ثوابه على الله الجنة.
"امام صادق فرمود: از جمله واجبات بر هر فرد مؤمن كه از پيروان ما باشد آن است كه در شب جمعه (در نماز) سوره جمعه را (در ركعت اوّل) و سبّح اسم ربّك الأعلى را (در ركعت دوّم)بخواند، و در ظهر روز جمعه (در ركعت اوّل) سوره جمعه و (در ركعت دوم) سوره منافقين را قرائت كند، پس چون چنين كند گويى عملى مانند عمل رسول خدا انجام داده، و ثواب و پاداشش برخداوند بهشت خواهد بود."
سورة المنافقين
جمع منافق و به معنى آدم دورو است و نام شصت و سومين سوره قرآن مجيد مى باشد.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است.محور اصلى مباحث اين سوره "منافقان" است كه شامل نشانه هاى آنان، بر حذر داشتن مؤمنان از توطئه ها و نقشه هاى آنان. و نيز توصيه و سفارش به انفاق در راه خدا، و غافب نشدن از ياد خداوند است.اين سوره در مدينه نازل شده و 11 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من الواجب على كل مؤمن إذا كان لنا شيعة أن يقرأ فى ليلة الجمعة بالجمعة، و سبح اسم ربك الأعلى، و فى صلاة الظهر بالجمعة و المنافقين، فإذا فعل ذلك فكأنما يعمل بعمل رسول الله و كان جزاؤه و ثوابه على الله الجنة.
"امام صادق فرمود: از جمله واجبات بر هر فرد مؤمن كه از پيروان ما باشد آن است كه در شب جمعه (در نماز) سوره جمعه را (در ركعت اوّل) و سبّح اسم ربّك الأعلى را (در ركعت دوّم)بخواند، و در ظهر روز جمعه (در ركعت اوّل) سوره جمعه و (در ركعت دوم) سوره منافقين را قرائت كند، پس چون چنين كند گويى عملى مانند عمل رسول خدا انجام داده، و ثواب و پاداشش برخداوند بهشت خواهد بود."
عن أبى هريرة: سمعت النبى يقرء فى الجمعة بسورة الجمعة و إذا جاءك المنافقون.
"از ابو هريره روايت شده است كه مى گويد: شنيدم كه پيامبر در روز جمعه، سوره "جمعه و منافقون" را مى خواند."
سورة التّغابن
به معنى مغبون كردن و يكى از نام هاى روز قيامت است و نام شصت و چهارمين سوره قرآن مجيد مى باشد. نام اين سوره از آيه 9 آن گرفته شده است.بعضى از موضوعات اين سوره عبارتند از: توحيد و خداشناسى، بيان صفات افعال خداوند، در روز قيامت و مغبون شدن گروهى و خشنودى گروه ديگر است، دستور به اطاعت خدا و رسول و دعوت به انفاق كردن در راه خدا. اين سوره در مدينه نازل شده و 18 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ سورة التغابن فى فريضة كانت شفيعة له يوم القيامة و شاهد عدل عند من يجيز شهادتها، ثم لا يفارقها حتى تدخله الجنة.
امام صادق فرمود: هر كس سوره تغابن را در نماز واجب خود قرائت كند آن سوره در روز قيامت شفيع او خواهد بود، و خود شاهد عادليست نزد آن كس كه شهادتش را نافذ داند، و از وى جدا نگردد تا وارد بهشت سازد.
سورة الطّلاق
نام شصت و پنجمين سوره قرآن مجيد مى باشد.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است.در اين سوره بخشى از احكام مربوط به طلاق آمده است.و پاره اى از موضوعات ديگر اين سوره عبارتند از: قيامت و حيات پس از مرگ، نبوّت پيامبر و بشارت و انذار. اين سوره در مدينه نازل شده و 12 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ سورة الطلاق و التحريم فى فريضة أعاذه الله من أن يكون يوم القيامة ممن يخاف أو يحزن،و عوفى من النّار، و أدخله الله الجنة بتلاوته إيّاهما، و محافظته عليهما، لأنهما للنّبى.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره طلاق وتحريم را در نمازهاى واجب خود بخواند خداوند او را در پناه خود گيرد از اينكه در روز قيامت از كسانى باشد كه بترسد يا محزون شود، و از آتش دوزخ معاف و از گزندش ايمن خواهد بود، و خداوند براى خواندن او اين دو سوره را و محافظتش از آنها او را به بهشت مى برد زيرا اين دو سوره متعلّق به پيغمبر است."
سورة التحريم
به معنى خرام كردن و نام شصت و ششمين سوره قرآن مى باشد. نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است.در اين سوره خداوند به پيامبرش خطاب مى كند: چرا چيزهايى را كه خدا بر تو حلال ساخته بر خويش حرام مى كنى؟ موضوعات ديكر اين سوره دستور به مراقبت در تعليم و تربيت خانواده، توبه و بازگشت به سوى خدا، جهاد و مبارزه در راه خدا، موضوع دو تن از زنان صالح و شايسته يعنى حضرت مريم مادر حضرت عيسى و همسر فرعون كه به حضرت موسى ايمان آورد و دو تن از زنان ناصالح يعنى همسر نوح و همسر لوط مى باشد.اين سوره در مدينه نازل شده و 12 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ سورة الطلاق و التحريم فى فريضة أعاذه الله من أن يكون يوم القيامة ممن يخاف أو يحزن،و عوفى من النّار، و أدخله الله الجنة بتلاوته إيّاهما، و محافظته عليهما، لأنهما للنّبى.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره طلاق وتحريم را در نمازهاى واجب خود بخواند خداوند او را در پناه خود گيرد از اينكه در روز قيامت از كسانى باشد كه بترسد يا محزون شود، و از آتش دوزخ معاف و از گزندش ايمن خواهد بود، و خداوند براى خواندن او اين دو سوره را و محافظتش از آنها او را به بهشت مى برد زيرا اين دو سوره متعلّق به پيغمبر است."
سورة الملك
نام شصت و هفتمين سوره قرآن مجيد مى باشد و به معنى پادشاهى و اقتدار خداوند است زيرا تصرف در كارها تنها به دست قدرت اوست، نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است.بعضى موضوعات اين سوره عبارتند از: بيان صفات خداوند و نظام شگفت آفرينش (كه نشانه قدرت و اقتدار خداوند است)، آفرينش آسمانها و زمين، ستارگان، پرندگان، آبهاى جارى خلقت و آفرينش انسان به ويژه گوش و چشم او (ابزاد شناخت). اين سوره در مكه نازل شده و 30 آيه دارد و نام ديگر اين سوره تبارك است.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ تبارك الذى بيده الملك فى المكتوبة، قبل أن ينام لم يزل فى أمان الله حتى يصبح و فى أمانه يوم القيامة حتى يدخل الجنة.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره "تبارك الذى بيده الملك" را در نماز واجب خود قبل از آنكه بخوابد بخواند همواره در امان خدا باشد تا صبح كند، و در قيامت نيز در امان خداست تا به بهشت رود."
و عن ابن مسعود قال: قال رسول الله (تبارك) هى المانعة من عذاب القبر.
"رسول خدا فرمود: "تبارك" منع مى كند از عذاب قبر."
و عن عائشه أن النبى كان يقرأ الم تنزيل السجدة و تبارك الذى بيده الملك كل ليلة، لايدعها فى سفر و لا حضر.
"از عائشه نقل شده كه پيامبر هر شب سور0 الم تنزيل السجدة و تبارك را مى خواند و در سفر و حضر آنرا ترك نمى كرد."
سورة القلم
به معناى ابزار نوشتن و نام شصت و هشتمين سوره قرآن مجيد مى باشد. نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است.بعضى از موضوعات اين سوره عبارتند از: بيان پاره اى صفات ويژه رسول خدا مخصوصاً اخلاق برجسته ايشان، بيان صفات زشت دشمنان، عظمت قرآن مجيد، قيامت و حيات پس از مرگ. اين سوره در مكّه نازل شده و 52 آيه دارد.
قال أبو عبد الله: من قرأ سورة نون و القلم فى فريضة أو نافلة آمنه الله عزوجل من أن يصيبه فقر أبداً، و أعاذه الله إذا مات من ضمة القبر.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره ن والقلم را در نمازهاى واجب و نافله هاى خود قرائت كند خداوند بزرگ همواره او را از اينكه دچار تنگدستى و نادارى شود حفظ فرمايد، و چون از دنيا رود از عذاب قبر و فشار آن او را پناه دهد."
سورة الحاقّة
از نامهاى قيامت است زيرا جميع حوادث قيامت وقوعش حتمى و حق است.نام شصت و نهمين سوره قرآن مى باشد.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است.بعضى موضوعات اين سوره: سرنوشت اقوام گذشته به ويژه قوم عاد و ثمود و فرعون، بيان عظمت قرآن و رسول خدا مى باشد. سه نام از نامهاى قيامت يعنى حاقّه، قارعة، واقعه، در اين سوره آمده است.اين سوره در مكّه نازل شده و 52 آيه دارد.
عن أبى عبدالله جعفر قال: أكثروا من قراءة الحاقة فان قراءتها فى الفرائض و النوافل من الايمان بالله و رسوله لانها إنما نزلت فى أمير المؤمنين و معاوية و لم يسلب قارئها دينه حتى يلقى الله عزوجل.
"امام باقر فرمود: سوره حاقّه را بسيار قرائت كنيد زيرا قرائت آن در نمازهاى واجب و مستحب از آثار و علائم ايمان به خدا و رسولش مى باشد، چون اين سوره درباره امير المؤمنين و دشمنش معاويه فرود آمده است.و قارى آن تا روزى كه پاداش خداى را ديدار كند، بى دين نگردد."
سورة المعارج
به معنى نردبانها و مكانهاى بالا است. و نام هفتادمين سوره قرآن مجيد مى باشد و نام اين سوره از آيه سوّم آن گرفته شده است.بعضى از موضوعات اين سوره عبارتند از: بيان ويژگيهاى قيامت، بيان پاره اى از صفات انسانهاى خوب و بد، اشاره به عذاب شدن يكى از منكران و دشمنان پيامبر. اين سوره در مكه نازل شده و 44 آيه دارد.و نام ديگر آن "سأل سائل" است.
عن أبى عبدالله قال: أكثروا من قراءة سأل سائل، قال: من أكثر قراءتها لم يسأله الله تعالى يوم القيامة عن ذنب عمله، و أسكنه الجنة مع محمد و أهل بيته صلوات الله عليهم.
"امام صادق فرمود: سوره "سأل سائل"را زياد قرائت كنيد كه هر كس آن را بسيار بخواند خداوند در قيامت از گناهى كه كرده نپرسد و در بهشت وى را با رسول خدا و اهل بيتش جاى دهد."
سورة نوح
حضرت نوح اوّلين پيامبرى است كه در زمان وى عذاب نازل گرديده است.بر حسب روايات معتبر، نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و حضرت محمد از انبياء اولوالعزم هستند.قصه حضرت نوح در سوره هفتاد و يكم كه به نام سوره نوح نامگذارى شده است و در سوره هود و قمر و چند سوره ديگر مذكور است.
"عن أبى عبدالله قال: من كان يؤمن بالله و يقرأ كتابه، لايدع قراءة سورة (إنّا أرسلنا نوحاً إلى قومه) فأى عبد قرأها محتسباً صابراً فى فريضة أو نافلة أسكنه الله تعالى مساكن الأبرار، و أعطاه ثلاث جنان، مع جنته كرامة من الله….
"امام صادق فرمود: هر كس بخواند ايمان دارد و كتاب او را تلاوت مى كند، ترك نكند سوره "انا ارسلنا نوحاً الى قومه" را، و هر بنده اى كه از روى اخلاص و براى حقّ در يك نماز واجب و يا مستحب آنرا بخواند، خداوند او را در قيامت در جايگاه بندگان نيك و صالح خود مسكن دهد، و سه باغستان علاوه بر باغ خود، در بهشت به وى كرامت فرمايد…"
سورة الجن
به معنى موجودات ناپيدا و نام هفتاد دومين سوره قرآن مجيد است.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است.در اين سوره موضوع ايمان آوردن عده اى از جنّيان به پيامبر مطرح شده است.مباحث اين سوره بيشتر درباره جنّ مى باشد. و به موضوعاتى چون خضوع آنها در برابر قرآن و اعتقادشان به معاد و اينكه داراى گروهى مؤمن و گروهى كافر هستند، اشاره شده است، اين سوره در مكّه نازل شده و 28 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من أكثر قراءة (قل أوحى إلى) لم يصبه فى الحياة الدنيا شئ من أعين الجن، و لا نفثهم و سحرهم و لا من كيدهم، و كان مع محمد عليه السلام فيقول: يا ربّ لا أريد به بدلا و لا أريد أن أبغى عنه حولا.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره "قل أوحى الى" را زياد قرائت كند در تمام عمر دچار چشم زخم جن و دميدن و (جادو)و سحر و مكر ايشان نگردد، و با محمّد باشد، و گويد: خداوندا! من خواهان تبديل اين مقام و انتقال از آن نيستم."
سورة المزمّل
به معنى گليم برخود بيچيده و نام هفتاد و سومين سوره قرآن مجيد است و نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است.منظور از مزّمّل، رسول خدا است.بعضى موضوعات اين سوره عبارتند از: دعوت پيامبر به قيام شبانه براى عبادت و تلاوت قرآن، معاد و حيات پس از مرگ، اشاره به حضرت موسى، دعوت به نماز و پرداختن زكات و انفاق در راه خدا. اين سوره در مكّه نازل شده و 20 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ سورة المزمل فى العشاء الآخرة، أو فى آخر الليل كان له الليل و النهار شاهدين مع سورة المزمل، أحياه الله حياة طيبة و أماته الله ميتة طيبة.
"امام صادق فرمود: هر كس در نماز عشاء خود، يا در آخر شب سوره مزمّل را تلاوت كند، شب و روز با معيّت سوره مزمّل براى وى شهادت دهند، و خداوند او را زنده بدارد به زندگى شايسته و پاك و بميراند به مردن پاك و طيّب."
سورة المدّثّر
به معنى گليم يا رداء بر خود پيچيده و منظور پيامبر است، و نام هفتاد و چهارمين سوره قرآن مى باشد و از آيه اوّل اين سوره گرفته شده است. بعضى از موضوعات اين سوره عبارتند از: دعوت 1يامبر به قيام و ابلاغ آشكار پيام الهى و صبر و استقامت، تأكيد بر وقوع قيامت از طريق سوگندهاى مكرّر، ارتباط سرنوشت انسان با اعمال و كردار او. اين سوره در مكه نازل شده و 56 آيه دارد و بعد از سوره مزّمّل و قبل از سوره قيامت است.
عن أبى جعفر محمد الباقر قال: من قرأ فى الفريضة سورة المدثر كان حقاً على الله عزوجل أن يجعله مع محمد فى درجته، و لا يدركه فى حياة الدنيا شقاء أبداً إن شاء الله.
"امام باقر فرمود: هر كس در نماز واجبش سوره مدّثر را قرائت كند، بر خداوند حقّ است كه او را همجوار پيغمبر نمايد در همان درجه كه او است، و در زندگى اين دنيايش هرگز بدبختى و شقاوت بدو راه نيابد ان شاء الله."
سورة القيامة
به معنى رستاخيز و برانگيخته شدن انسانها، و نام هفتاد و پنجمين سوره قرآن مجيد مى باشد.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است.موضوعات اين سوره عبارتند از: حوادث قيامت(و مباحث اين سوره بر محور قيامت دور مى زند)، وقوع حوادث هول انگيز پيش از قيامت، مرگ و لحظات پر اضطراب انتقال از اين جهان به جهان ديگر، وقايع پايان جهان.اين سوره در مكّه نازل شده و 40 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من أدمن قراءة لاأقسم و كان يعمل بها، بعثه الله عزوجل مع رسول الله من قبره، فى أحسن صورة و يبشره و يضحك فى وجهه، حتى يجوز على الصراط و الميزان.
"امام صادق فرمود: هر كس بر قرائت سوره لاأقسم، مداومت كند و به او عمل نمايد خداوند او را از قبر خود با رسول خدا برانگيزد با زيباترين چهره و (رسول خدا) او را بشارت خواهد داد و در صورت او لبخند خواهد زد تا اينكه از پل صراط بگذرد و از ميزان به در آيد."
سورة دهر
به معنى روزگار و زمانه و نام هفتاد و ششمين سوره قرآن مى باشد.نان اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است. بعضى از موضوعات اين سوره، آفرينش انسان، اهميت و منزلت و عظمت قرآن مجيد، حاكميت خواست و مشيّت خداوند در عين مختار بودن انسان مى باشد.اين سوره در مدينه نازل شده و 31 آيه دارد.نامهاى ديگر اين سوره عبارتند از: الانسان و هل أتى.
عن النبى: من قرأ سورة هل أتى كان جزاؤه على الله جنّة و حريراً.
"پيامبر فرمود: هر كس سوره هل أتى را بخواند جزاى او بر خدا بهشت و حرير خواهد بود."
سورة المرسلات
به معنى فرستاده شدگان و نام هفتاد و هفتمين سوره قرآن مجيد مى باشد نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است. بعضى از موضوعات اين سوره عبارتند از: آفرينش انسان، وقايع پيش از قيامت و در آستانه وقوع آن، طرح بعضى از نعمتهاى الهى از قبيل زمين، كوهها و نزول باران، اشاره اى كوتاه به اهميّت نماز.اين سوره در مكّه نازل شده و 50 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ "و المرسلات عرفاً" عرف الله بينه و بين محمد، و من قرؤ "عم يتسائلون" لم يخرج سنته إذا كان يدمنها فى كل يوم حتى يزور بيت الله الحرام إن شاء الله، و من قرأ "و النازعات" لم يمت إلا رياناً و لم يبعثه الله إلا ريّاناً و لم يدخله الله الجنة إلا ريّاناً.((1))
"امام صادق فرمود: هر كس سوره "والمرسلات عرفاً" را تلاوت كند خداوند ميان او و پيغمبرش محمّد سناسايى افكند، و هر كس سوره "عم يتسائلون" را قرائت كند و هر روز بدان مداومت نمايد سال نگذرد كه به زيارت خانه خدا موفّق شود ان شاء الله.و هر كس سوره و النازعات را تلاوت كند نمير مگر سيراب، و برنخيزد در قيامت مگر سيراب، و به بهشت وارد نشود مگر سيراب."
سورة النّبأ
به معنى خبر روز قيامت، و نام هفتاد و هشتمين سوره قرآن مجيد مى باشد. نام اين سوره از آيه دوّم آن گرفته شده است. موضوعات اين سوره به اختصار عبارتند از: طرح حادثه بزرگ قيامت در قالب سؤال، بيان قدرت خداوند در آسمانها و زمين، اشاره به نعمتهاى خداوند براى نيكوكاران و عذابهاى دردناك براى طغيانگران و كافران. اين سوره در مكّه نازل شده و 40 آيه دارد. نام ديگر اين سوره عمّ يتسائلون مى باشد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ "و المرسلات عرفاً" عرف الله بينه و بين محمد، و من قرؤ "عم يتسائلون" لم يخرج سنته إذا كان يدمنها فى كل يوم حتى يزور بيت الله الحرام إن شاء الله، و من قرأ "و النازعات" لم يمت إلا رياناً و لم يبعثه الله إلا ريّاناً و لم يدخله الله الجنة إلا ريّاناً.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره "والمرسلات عرفاً" را تلاوت كند خداوند ميان او و پيغمبرش محمّد سناسايى افكند، و هر كس سوره "عم يتسائلون" را قرائت كند و هر روز بدان مداومت نمايد سال نگذرد كه به زيارت خانه خدا موفّق شود ان شاء الله.و هر كس سوره و النازعات را تلاوت كند نمير مگر سيراب، و برنخيزد در قيامت مگر سيراب، و به بهشت وارد نشود مگر سيراب."
سورة النّازعات
به معنى فرشتگانى كه مأمور گرفتن جانها هستند و نام هفتاد و نهمين سوره قرآن مجيد است. بعضى از موضوعات اين سوره عبارتند از: داستان حضرت موسى و سرنوشت بد فرعون، قيامت و وقايع آن، و اينكه تنها خداوند از زمان وقوع قيامت آگاه است. بيان سرنوشت نيك درستكاران و سرنوشت بد كافران و مشركان.اين سوره در مكّه نازل شده و 46 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ "و المرسلات عرفاً" عرف الله بينه و بين محمد، و من قرؤ "عم يتسائلون" لم يخرج سنته إذا كان يدمنها فى كل يوم حتى يزور بيت الله الحرام إن شاء الله، و من قرأ "و النازعات" لم يمت إلا رياناً و لم يبعثه الله إلا ريّاناً و لم يدخله الله الجنة إلا ريّاناً.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره "والمرسلات عرفاً" را تلاوت كند خداوند ميان او و پيغمبرش محمّد سناسايى افكند، و هر كس سوره "عم يتسائلون" را قرائت كند و هر روز بدان مداومت نمايد سال نگذرد كه به زيارت خانه خدا موفّق شود ان شاء الله.و هر كس سوره و النازعات را تلاوت كند نمير مگر سيراب، و برنخيزد در قيامت مگر سيراب، و به بهشت وارد نشود مگر سيراب."
سورة عبس
به معنى روى ترش نموده و نام هشتادمين سوره قرآن مجيد مى باشد.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است. در اين سوره داستان شخص نابينايى نقل شده است.كه به حضور پيامبر آمد و شخصى روى در هم كشيد. موضوعات ديگرى كه در اين سوره آمده است عظمت قرآن مجيد، بيان بعضى نعمتهاى الهى از قبيل باران، روياندن گياهان، ميوه ها، زيتون و خرما مى باشد.اين سوره در مكّه نازل شده و 42 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ "عبس و تولى" و "إذا الشمس كورت" كان تحت جناح الله من الجنان، و فى ظل الله و كرامته و فى جنانه، و لايعظم ذلك على الله ربه إن شاء الله.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره "عبس و تولى" و "إذا الشمس كوّرت" را قرائت كند در حمايت خداوند خواهد بود از اينكه بدو خيانت شود، و در سايه او و مورد كرامتش نيز باشد، و در بهشتش منزل گزيند، و اين كا بر خداوند گران نخواهد بود ان شاء الله."
سورة التّكوير
به معنى درهم پيچيدن است(منظور اين است كه خداوند، روشنايى را از خورشيد مى گيرد و اين در پيش آمد قيامت است) و نام هشتاد و يكمين سوره قرآن مى باشد.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است. بعضى از موضوعات اين سوره قيامت و دگرگونى عظيم در پايان جهان، از قبيل تارك شدن خورشيد، تيره شدن ستارگان، حركت كوهها، بيان عظمت قرآن و مقام رسول خدا است اين سوره در مكّه نازل شده و 29 آيه دارد.
قال رسول الله: من سره أن ينظر الى يوم القيامة كأنه رأى عين فليقرء اذا الشمس كوّرت و اذا السماء انفطرت و اذا السماء انشقت.
"رسول خدا فرمود: هر كس كه خوشش مى آيد روز قيامت را ببيند بطورى كه گويا به رأى العين ديده است، پس سوره "تكوير و انفطار و انشقاق" را بخواند."
سورة الانفطار
به معنى شكافته شدن و نام هشتاد و دومين سوره قرآن مى باشد.نام اين سوره از آيه اول آن گرفته شده است.در اين سوره موضوع شكافته شدن و از هم گسستن آسمان كه پيش درآمد قيامت مى باشد آمده است و آيات آن بيشتر بر محور قيامت دور مى زند و انسان را به نعمتهاى خداوند و فرشتگانى كه مأمور ثبت اعمال انسانها هستند توجه مى دهد.اين سوره در مكه نازل شده و 19 آيه دارد.
عن الحسين بن أبى العلا قال سمعت أباعبدالله يقول: من قرأ هاتين السورتين و جعلهما نصب عينيه فى صلاة الفريضه و النافله (اذا السماء انفطرت، و اذا السماء انشقت) لم يحجبه من الله حاجب و لم يحجزه من الله حاجز، و لم يزل ينظر الى الله، ينظر الله اليه، حتى يفرغ من حساب الناس.
"امام صادق فرمود: هر كس اين دو سوره "سوره انفطار وانشقاق" را تلاوت كند و اين دو را نصب عين خود قرار دهد در نمازهاى واجب و مستحب، خداوند او را از خواسته اش محجوب نكند، و هيچ چيز بين او و خداوند مانع نشود، و پيوسته به كرامات خداوند بنگرد، و خداوند به او نظر رحمت افكند تا هنگامى كه از حساب مردمان فارغ شود."
سورة المطففين
به معنى كم فروشان و نام هشتاد و سومين سوره قرآن مجيد مى باشد ونام اين سوره از آيه اول آن گرفته شده است و در اين سوره از كم فروشى نكوهش شده است.موضوعات ديگر اين سوره به اختصار عبارتند از: تهديد كم فروشان، سرنوشت دردناك بدكاران و عاقبت نيكوى درستكاران. اين سوره در مكه نازل شده و 36 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ فى الفريضة (ويل للمطففين) أعطاه الله الامن يوم القيامة من النار، و لم تره و لايراها، و لايمر على جسر جهنم، و لا يحاسب يوم القيامة.
"امام صادق فرمود: هر كس در نماز واجب سوره "ويل للمطففين" را قرائت كند خداوند در قيامت برات ايمنى از آتش را به او كرامت فرمايد به طورى كه نه آتش او را بيند و نه وى آتش را، و از پلى كه روى جهنّم است عبور نكند، و روز قيامت محاسبه براى او نباشد."
سورة الانشقاق
به معنى شكافته شدن( از هم گسستن آسمانها و آن كه خبر از وقوع قيامت مى دهد) و نام هشتاد و چهارمين سوره قرآن مى باشد.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است.اين سوره به موضوع معاد و قيامت اشاره دارد و حوادث هولناك زمان وقوع آن را بيان مى كند.به پرونده اعمال انسان كه روز قيامت به دست راست و يا دست چپ او داده خواهد شد مى پردازد. و نيز بيان عظمت و منزلت قرآن مجيد. اين سوره در مكّه نازل شده و 25 آيه دارد.
عن الحسين بن أبى العلا قال سمعت أباعبدالله يقول: من قرأ هاتين السورتين و جعلهما نصب عينيه فى صلاة الفريضه و النافله (اذا السماء انفطرت، و اذا السماء انشقت) لم يحجبه من الله حاجب و لم يحجزه من الله حاجز، و لم يزل ينظر الى الله، ينظر الله اليه، حتى يفرغ من حساب الناس.
"امام صادق فرمود: هر كس اين دو سوره "سوره انفطار وانشقاق" را تلاوت كند و اين دو را نصب عين خود قرار دهد در نمازهاى واجب و مستحب، خداوند او را از خواسته اش محجوب نكند، و هيچ چيز بين او و خداوند مانع نشود، و پيوسته به كرامات خداوند بنگرد، و خداوند به او نظر رحمت افكند تا هنگامى كه از حساب مردمان فارغ شود."
سورة البروج
به معنى برجها يا ستاره هاى بزرگ، نام هشتاد و پنجمين سوره قرآن مجيد مى باشد، نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است.موضوعاتى كه در اين سوره بيان شده به اختصار عبارتند از: داستان اصحاب اخدود، داستان فرعون و قوم ثمود و اقوام گردنكش و طغيانگرى كه نابود شدند.و نيز اشاره به عظمت قرآن مجيد دارد. اين سوره در مكه نازل شده و 22 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ والسماء ذات البروج فى فرائضه فانها سورة النبيين، كان محشره و موقفه مع النبيين و المرسلين و الصالحين.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره "والسماء ذات البروج" را در نمازهاى واجب خويش تلاوت كند بدين جهت كه اين سوره پيغمبران است، در محشر و موقف حساب با انبياء و فرستادگان و شايستگان خواهد بود."
سورة الطّارق
به معنى ستاره درخشان و نام هشتاد و ششمين سوره قرآن مجيد مى باشد.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است بعضى از موضوعات مطرح شده در اين سوره اشاره به آفرينش انسان، موضوع قيامت- روزى كه باطن اشخاص ظاهر مى شود- و اشاره به نعمتهاى الهى از قبيل گياهان و باران، و بيان اهميت و منزلت قرآن مجيد مى باشد. اين سوره در مكه نازل شده و 17 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من كانت قرائته فى فرائضه بالسماء و الطارق، كانت له عندالله يوم القيامة جاه و منزلة و كان من رفقاء النبيين و أصحابهم فى الجنة.
"امام صادق فرمود: هر كس قرائتش در نمازهاى واجب سوره "والسماء والطارق" باشد در نزد خداوند روز قيامت داراى مقام و منزلتى است، و در بهشت از همدمان پيمبران و ياران آنها خواهد بود."
سورة الاعلى
اعلى به معنى بلند مرتبه است و نام هشتاد و هفتمين سوره قرآن مجيد است. اين سوره را به اين مناسبت "اعلى" مى نامند كه در آيه اوّل آن تسبيح پروردگار اعلى ذكر شده است.اين سوره فايده و ضرورت اندرز را به پيامبر بيان مى كند. اين سوره مكى است و داراى 19 آيه مى باشد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ سبح اسم ربك الاعلى فى فريضة أو نافلة قيل له يوم القيامة: أدخل من أى أبواب الجنان شئت. ان شاء الله.
"امام صادق فرمود: هر كس در نماز واجب يا مستحب خود سوره "سبح اسم ربك الاعلى" را تلاوت كند روز قيامت به او گفته شود از هر درى از درهاى بهشت كه خواهى داخل شود بيارى خداوند."
عن على قال: كان رسول الله يحبّ هذه السورة "سبح اسم ربك الاعلى"
"حضرت على مى فرمايد: رسول خدا اين سوره را دوست مى داشت."
سورة الغاشية
غاشية به معنى فروگيرنده و بيهوش كننده، و همه گير و فراگير و يكى از نامهاى قيامت است.غاشيه نام هشتاد و هشتمين سوره قرآن مجيد مى باشد.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است بعضى از موضوعات اين سوره قيامت و معاد و زنده شدن مردگان، توحيد و خداشناسى، اشاره به آفرينش آسمانها و خلقت كوهها و زمين، نبوّت و رسالت پيامبر، شرح نعمتهاى الهى براى نيكوكاران و عذابهاى دردناك براى بدكاران مى باشد.اين سوره در مكه نازل شده و 26 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من أدمن قراءة هل أتيك حديث الغاشية فى فريضة أو نافلة غشاه الله برحمته فى الدنيا و الاخرة و آتاه الله الأمن يوم القيامة من عذاب النار.
"امام صادق فرمود: هر كس مداومت كند بخواندن سوره "هل أتاك حديث الغاشية" در يكى از نمازهاى پنجگانه يا نافله هاى خود، خداوند در دو سرا او را به رحمت خود سراپا بپوشاند(يعنى رحمت الهى از هر سو وى را فراگيرد) و در روز قيامت برات آزادى از آتش دوزخ و عذاب بوى كرامت فرمايد."
سورة الفجر
فجر نام هشتاد و نهمين سوره قرآن مجيد است.اين سوره را "فجر" مى نامند زيرا با سوگند خداوند به فجر يعنى طلوع صبح آغاز مى شود.اين سوره به سرگذشت قوم عاد و نيز ارم ذات العماد و قوم ثمود اشاره هايى دارد و اين نكته را يادآور مى شود كه انسان در معرض آزمايش الهى است.اين سوره مكّى است و داراى 30 آيه مى باشد.
عن أبى عبدالله قال: اقرؤوا سورة الفجر فى فرائضكم و نوافلكم فانها سورة الحسين بن على عليهما السلام من قرأها كان مع الحسين يوم القيامة، فى درجته من الجنة إن الله عزيز حكيم.
امام صادق فرمود: سوره فجر را در نمازهاى واجب و مستحب خود بخوانيد زيرا اين سوره متعلّق به حسين ابن على است، هر كس آنرا قرائت كند در قيامت با حسين و در جوار وى در همان درجه اى از بهشت كه او منزل گزيده باشد خواهد بود، و به راستى كه خداوند عزيز و حكيم است.
سورة البلد
"بلد" به معنى شهر است.و نام نودمين سوره قرآن مى باشد.عقيده مفسران بر آن است كه منظور از بلد شهر مكه است.كه به لحاظ شرافت و بزرگى آن خداوند در ابتداى سوره به آن سوگند خورده است.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است.موضوعاتى كه در اين سوره مطرح شده است به اختصار عبارتند از: زندگى انسان در دنيا، بيان بخشى از نعمتهاى گوناگون الهى، تقسيم مردم به دو گروه "اصحاب ميمنه" و "اصحاب مشئمة" بيان گوشه هايى از صفات اعمالى گروه اوّل و سرنوشت آنها و سرنوشت گروه كافران و مجرمان. اين سوره در مكه نازل شده و داراى بيست آيه است.
عن أبى عبدالله قال: من كان قراءته فى الفريضة لاأقسم بهذاالبلد، كان فى الدنيا معروفاً أنه من الصالحين، و كان فى الاخرة معروفاً أن له من الله مكاناً و كان يوم القيامة من رفقاء النبيين و الشهداء و الصالحين.
امام صادق فرمود: هر كس قرائتش در نمازهاى پنجگانه سوره "لاأقسم بهذا البلد" باشد، در اين جهان از شايستگان معروف شود، و در جهان ديگر از كسانى باشد كه معروف است به اينكه در نزد خدا مكانى دارد،و در آنجا از همدمان و همنشينان پيغمبران و شهيدان و شايستگان خواهد بود.
سورة الشمس
به معنى خورشيد و نام نود و يكمين سوره قرآن مى باشد.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده. اين سوره در حقيقت سوره "تهذيب نفس" و "تطهير قلوب از ناپاكيها و ناخالصيها" است و در آخر سوره به يازده موضوع مهم از علم خلقت و ذات پاك خداوند براى اثبات اين معنى كه فلاح و رستگارى در گرو تهذيب نفس است قسم ياد شده و بيشترين سوگندهاى قرآن را به طور جمعى در خود جاى داده است.و در پايان سوره به ذكر نمونه اى از اقوام متمرد و گردنكش كه به خاطر ترك تهذيب نفس در شقاوت ابدى فرو رفتند و به مجازات شديدى گرفتار گشتند، مى پردازد.اين سوره در مكّه نازل گرديد و پانزده آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: سمعته يقول: من أكثر قراءة والشمس و ضحيها، و الليل اذا يغشى و الضحى و الم نشرح فى يوم أو فى ليلة، لم يبق شىء بحضرته الا شهد له يوم القيامة، حتى شعره و بشره و لحمه و دمه و عروقه و عصبه و عظامه، و جميع ما أقلت الارض منه، و يقول الرب تبارك و تعالى: قبلت شهادتكم لعبدى و أجزتها له، انطلقوا به الى جناتى حتى يتخيّر منها حيث ما أحبّ، فأعطوه إياها من غير منّ منّى و لكن رحمة منّى و فضلا منّى عليه، فهنيئاً هنيئاً لعبدى.
امام صادق فرمود: هر كس زياد سوره هاى شمس و الليل و الضحى و الم نشرح را در روز يا شب بخواند هيچ چيز در گرد او نباشد مگر اينكه در قيامت بنفع وى شهادت دهد حتى مو و پوست و گوشت و خون و رگها و اعصاب و استخوانها و تمام آنچه از اعضاء و جوارح او را كه زمين به پشت گرفته، همه به نفع وى شهادت دهند، و خداوند فرمايد شهادت شما را به نفع بنده ام پذيرفتم و طبق آن حكم راندم رهسپار شويد با او به سوى بهشتم تا هر كجا را كه از آن مى پسندد اختيار نمايد، و اين را به او ارزانى داريد بدون هيچ منّتى از جانب من، بلكه پاداشى است از روى مهر و احسان براى او، پس گوارا باد، گوارا باد، بر بنده من.
سورة الليل
به معنى شب است و نام نود و دومين سوره قرآن مجيد مى باشد. نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده.اين سوره در آغاز بعد از ذكر سه سوگند مردم را به دو گروه تقسيم مى كند: انفاق كنندگان با تقوا، بخيلانى كه منكر كه هدايت بندگان برخداست، همگان را از آتش فروزان دوزخ مى ترساند. و در آخرين بخش كسانى را كه در اين آتش مى سوزند و گروهى را كه از آن نجات مى يابند با ذكر اوصافشان معرفى مى كند.اين سوره در مكّه نازل شده و بيست و يك آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: سمعته يقول: من أكثر قراءة والشمس و ضحيها، و الليل اذا يغشى و الضحى و الم نشرح فى يوم أو فى ليلة، لم يبق شىء بحضرته الا شهد له يوم القيامة، حتى شعره و بشره و لحمه و دمه و عروقه و عصبه و عظامه، و جميع ما أقلت الارض منه، و يقول الرب تبارك و تعالى: قبلت شهادتكم لعبدى و أجزتها له، انطلقوا به الى جناتى حتى يتخيّر منها حيث ما أحبّ، فأعطوه إياها من غير منّ منّى و لكن رحمة منّى و فضلا منّى عليه، فهنيئاً هنيئاً لعبدى.
امام صادق فرمود: هر كس زياد سوره هاى شمس و الليل و الضحى و الم نشرح را در روز يا شب بخواند هيچ چيز در گرد او نباشد مگر اينكه در قيامت بنفع وى شهادت دهد حتى مو و پوست و گوشت و خون و رگها و اعصاب و استخوانها و تمام آنچه از اعضاء و جوارح او را كه زمين به پشت گرفته، همه به نفع وى شهادت دهند، و خداوند فرمايد شهادت شما را به نفع بنده ام پذيرفتم و طبق آن حكم راندم رهسپار شويد با او به سوى بهشتم تا هر كجا را كه از آن مى پسندد اختيار نمايد، و اين را به او ارزانى داريد بدون هيچ منّتى از جانب من، بلكه پاداشى است از روى مهر و احسان براى او، پس گوارا باد، گوارا باد، بر بنده من.
سورة الضّحى
ضحى به معنى روز روشنايى روز، و نيز نام نود و سومين سوره قرآن مجيد است.اين سوره را "ضحى" مى نامند زيرا كه خداوند در آغاز آن به ضحى سوگند ياد كرده است.اين سوره به مسأله "انقطاع موقّت وحى" و نيز كمك به يتيمان و نيازمندان و نيز شكر و سپاس و اظهار نمودن نعمتهاى الهى مى پردازد.اين سوره مكى است و داراى يازده آيه مى باشد.
عن أبى عبدالله قال: سمعته يقول: من أكثر قراءة والشمس و ضحيها، و الليل اذا يغشى و الضحى و الم نشرح فى يوم أو فى ليلة، لم يبق شىء بحضرته الا شهد له يوم القيامة، حتى شعره و بشره و لحمه و دمه و عروقه و عصبه و عظامه، و جميع ما أقلت الارض منه، و يقول الرب تبارك و تعالى: قبلت شهادتكم لعبدى و أجزتها له، انطلقوا به الى جناتى حتى يتخيّر منها حيث ما أحبّ، فأعطوه إياها من غير منّ منّى و لكن رحمة منّى و فضلا منّى عليه، فهنيئاً هنيئاً لعبدى.
امام صادق فرمود: هر كس زياد سوره هاى شمس و الليل و الضحى و الم نشرح را در روز يا شب بخواند هيچ چيز در گرد او نباشد مگر اينكه در قيامت بنفع وى شهادت دهد حتى مو و پوست و گوشت و خون و رگها و اعصاب و استخوانها و تمام آنچه از اعضاء و جوارح او را كه زمين به پشت گرفته، همه به نفع وى شهادت دهند، و خداوند فرمايد شهادت شما را به نفع بنده ام پذيرفتم و طبق آن حكم راندم رهسپار شويد با او به سوى بهشتم تا هر كجا را كه از آن مى پسندد اختيار نمايد، و اين را به او ارزانى داريد بدون هيچ منّتى از جانب من، بلكه پاداشى است از روى مهر و احسان براى او، پس گوارا باد، گوارا باد، بر بنده من.
سورة الشّرح
شرح به معنى گسترش دادن است نام نود و چهارمين سوره قرآن است.در اين سوره موضوع شرح صدر رسول خدا مطرح شده است و در آيه اوّل خطاب به رسول خدا مى فرمايد: آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم؟ نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است.در اين سوره به مواهب خداوند به پيامبرش اشاره شده است.شرح صدر، برداشتن بار سنگين، آوازه بلند، از جمله مواهب الهى است كه در اين سوره بيان شده است.اين سوره در مكّه نازل شده و هشت آيه دارد.نامهاى ديگر اين سوره الم نشرح و انشراح مى باشد.
عن أبى عبدالله قال: سمعته يقول: من أكثر قراءة والشمس و ضحيها، و الليل اذا يغشى و الضحى و الم نشرح فى يوم أو فى ليلة، لم يبق شىء بحضرته الا شهد له يوم القيامة، حتى شعره و بشره و لحمه و دمه و عروقه و عصبه و عظامه، و جميع ما أقلت الارض منه، و يقول الرب تبارك و تعالى: قبلت شهادتكم لعبدى و أجزتها له، انطلقوا به الى جناتى حتى يتخيّر منها حيث ما أحبّ، فأعطوه إياها من غير منّ منّى و لكن رحمة منّى و فضلا منّى عليه، فهنيئاً هنيئاً لعبدى.
امام صادق فرمود: هر كس زياد سوره هاى شمس و الليل و الضحى و الم نشرح را در روز يا شب بخواند هيچ چيز در گرد او نباشد مگر اينكه در قيامت بنفع وى شهادت دهد حتى مو و پوست و گوشت و خون و رگها و اعصاب و استخوانها و تمام آنچه از اعضاء و جوارح او را كه زمين به پشت گرفته، همه به نفع وى شهادت دهند، و خداوند فرمايد شهادت شما را به نفع بنده ام پذيرفتم و طبق آن حكم راندم رهسپار شويد با او به سوى بهشتم تا هر كجا را كه از آن مى پسندد اختيار نمايد، و اين را به او ارزانى داريد بدون هيچ منّتى از جانب من، بلكه پاداشى است از روى مهر و احسان براى او، پس گوارا باد، گوارا باد، بر بنده من.
سورة التّين
"تين" به معنى انجير است و نام نود و پنجمين سوره قرآن مى باشد.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است.اين سوره در حقيقت بر محور آفرينش زيباى انسان و مراحل تكامل و انحطاط او دور مى زند و اين مطلب با سوگندهاى پرمعنايى در آغاز سوره شروع شده است و بعد از شمردن عوامل پيروزى و نجات انسان، سرانجام با تأكيد بر مسأله معاد و حاكميت مطلقه خداوند پايان مى گيرد.اين سوره در مكّه نازل شده و هشت آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ سورة والتين فى فرائضه و نوافله أعطى من الجنة حتى يرضى إن شاء الله.
"امام صادق فرمود: هر كس در نمازهاى واجب يا نافله اش سوره و التين را بخواند هر كجا از بهشت را كه بپسندد به او خواهند داد ان شاءالله."
سورة العلق
به معنى خون بسته شده است، و نام نود و ششمين سوره قرآن مجيد مى باشد.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است.اين سوره به نقل اكثر مفسرين، اولين سوره اى است كه بر پيامبر نازل گشته است.
اين سوره در مكه نازل شده و 19 آيه دارد.
عن أبى عبدالله قال: من قرأ فى يوم أو ليلته "اقرأ باسم ربك" ثم مات فى يومه أو فى ليلته مات شهيداً و بعثه الله شهيداً و أحياه شهيداً و كان كمن ضرب بسيفه فى سبيل الله مع رسول الله.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره "اقرأ باسم ربك" را در روز يا شب قرائت كند و در آن روز يا شب از دنيا برود شهيد مرده باشد و خداوند او را از قبر شهيد زنده گرداند، و مانند آن كس باشد كه در ركاب پيغمبر با شمشير خويش در راه خدا جهاد كرده باشد."
سورة القدر
به معنى اندازه است، شب قدر شب نزول قرآن مجيد مى باشد.قدر نام نود و هفتمين سوره قرآن است و نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است. در اين سوره به بيان نزول قرآن در شب قدر پرداخته شده و سپس به اهميت آن كه با نزول فرشتگان الهى و روح همراه است اشاره گرديده است.اين سوره در مكّه نازل شده و 5 آيه دارد.
عن إسماعيل بن سهل قال: كتبت الى أبى جعفر علمنى شيئاً إذا أنا قلته كنت معكم فى الدنيا و الاخرة قال: فكتب بخطه أعرفه: أكثر من تلاوة إنا أنزلناه و رطّب شفتيك بالاستغفار.
"از اسماعيل بن سهل روايت شده است كه گفت: براى امام باقر نوشتم كه به من بياموز چيزى را كه اگر آنرا قرائت كنم در دنيا و آخرت با شما باشم.
پس امام با خط خودش برايم نوشت: "انّا أنزلناه" را زياد تلاوت كن و لبهاى خود را با استغفار، تر نما!"
عن اسماعيل بن سهل قال: كتبت الى أبى جعفر أنى قد لزمنى دين فادح، فكتب: أكثر من الاستغفار و رطّب لسانك بقراءة إنا أنزلناه.
"از اسماعيل بن سهل روايت شده است كه گفت: براى امام باقر نوشتم كه بدهى سنگينى بر گردنم مى باشد.امام در پاسخ نوشتند: زياد استغفار كن و زبان خود را با قرائت سوره انا انزلناه،تر كن."
سورة البينة
به معنى دليل آشكار و روشن است و نام نود و هشتمين سوره قرآن مى باشد.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده است.اين سوره به رسالت جهانى رسول خدا اشاره دارد و نيز به موضع گيريهاى گوناگون اهل كتاب و مشركان در برابر اسلام مى پردازد و آنگاه كافران را بدترين خلق مؤمنين را به عنوان بهترين خلق معرفى مى كند.اين سوره در مكّه نازل شده و هشت آيه دارد.نام ديگر اين سوره "لم يكن" مى باشد.
عن أبى جعفر قال: من قرأ سورة لم يكن كان بريئاً من الشرك و ادخل فى دين محمد و بعثه الله عزوجل مؤمناً و حاسبه حساباً يسيراً.
"امام صادق فرمود: هر كس سوره "لم يكن" را تلاوت كند از شرك بيزارى جسته و او را داخل در دين محمد كرده اند و خداوند بزرگ او را در قيامت مؤمن از قبر برانگيزد، حساب او را آسان كشد."
عن اسماعيل بن أبى حكم سمعت رسول الله يقول: إن الله ليسمع قراءة "الذين
